چند پرسش در باب هنر دینی
" از الفباي اوليه فهم بشر اين است كه هر سخني موضوعي دارد. انسانها از سخن بدون موضوع مشخص، با عنوان ِناخوشايند - هذيان- تعبير ميكنند. وقتي كه گفتار و گفتگو از جنبه علمي و تخصصي برخوردار ميشود تعيين موضوع بيشتر اهميت مييابد و نيازمند دقتهايي ميگردد كه بدون آن دقتها، فاقد روح علمي ميگردد. تعريف صحيح موضوع، نشان ميدهد كه موضوع بحث علمي، شناسايي و تعيين شده است." [1] با اين همه به نظر مي رسد " ارايه تعريفي در باب هنر به گونه اي منطقي كه شامل جنس و فصل هنر باشد و بتواند همه اجزا و افراد را در بر بگيرد و شامل غير نشود – و به اصطلاح منطقي جامع و مانع باشد – كار دشواري است ؛ زيرا به طور كلي ارايه تعاريف منطقي دشوار است و به طور خاص در مورد هنر اين دشواري وجود دارد اما مي توانيم براي هنر تعريفي ارايه كنيم كه به تعبير منطقي رسم تلقي مي شود. به اين معنا كه حوزه و محدوده اي كه مد نظر ماست در آن لحاظ شود، نه اينكه صد در صد منطبق و مماس باشد... " [2]هنر؛ به مانند هر آنچه مخلوق آگاهانه انسان است ناگزیرویقینأ ازچهارچوب تعریف می گریزد وخودرابه بلا تعریف ماندگی می رساند. لیکن ازآنجاکه افراد، مکتب ها ونگره ها اززاویه های مختلفی به این کل قابل شناخت نگریسته اند ، به تعاریف گوناگون ومختلفی رسیده اند." [3] بنابراین فزونی صوری تعاریف، مربوط به کثرت زوایای دید است. تعاریف كثیرازهنرهرگزذاتی موضوع آن نیست بلکه تابعی ازجهت گیری ها وناشی ازتعددِ معرِف است نه معَرف. " بيشتر اشتباهات ما درباره هنراز نداشتن وحدت نظر در استعمال كلمات هنر و زيبايي ناشي مي شود. مي توان گفت كه ما فقط در سوء استعمال اين كلمات وحدت نظر داريم. ما هميشه فرض مي گيريم كه هر آنچه زيباست هنر است ؛ يا هنر كليتأ زيباست وهرآنچه زيبا نيست هر نيست ... اين يكي دانستن هنر و زيبايي اساس همه مشكلات ما را در درك هنر تشكيل مي دهد ." [4]اين در حالي است كه بايد گفت : " زيبايي ؛ شرط كافي براي هنر نيست اگرچه مي تواند شرط لازم باشد." [5]
با غوردرآراء همه كساني كه كوشيده اند تا هنر را تعريف كنند درمي يابيم كه ايشان گاه خواص هنر را گفته و گاه انواع آن را برشمارده اند.[6] برخي از محققان نيز به صراحت اذعان داشته اند كه " تا كنون هيچ كلمه اي چون هنر اين چنين بد توصيف نشده و از اين مبهم تر برجاي نمانده و از اين بغرنج تر استعمال نگشته است ." [7]
افزون بر اين در خصوص تعريف ِدين نيز پرسشهاي بسياري مطرح است . فيلسوفان، روانشناسان و جامعه شناسان هريك انتظار خاصي از دين را مطرح كرده اند :
براستي ما چه انتظاري از دين داريم ؟ چرا به دين خاصي رجوع مي كنيم ؟ پاسخ چه پرسشهايي را بايد از دين گرفت ؟ آيا پاسخ پرسشهايي را كه نمي توان از جاي ديگر به دست آورد بايد با رجوع به دين به دست آورد؟ چه لزومي دارد كه دين به پرسشهاي ما پاسخ بدهد؟ آيا بشر براي برآورده سازي همه خواسته هايش بايد از دين كمك بگيرد؟ آيا براي پاسخ به هرسؤالي بايد به دين رجوع كرد؟ يا اينكه دين در قلمرو محدودي از حيات بشر و پرسشهاي وي دخالت مي كند و پاسخ به بسياري از پرسشها و خواسته ها را بايد از بيرون دين سراغ گرفت ؟
در ميان انواع تقسيم بندي هاي هنر، تعبير هنر ديني را بارها و بارها شنيده و خوانده ايم . براستي در ميان انبوه تعاريفي كه از هنر و دين شده است مي توان به تعريفي منطقي از هنر ديني دست يافت ؟ وقتي از هنر ديني سخن مي گوييم چه منظوري در ذهن داريم ؟
با نگاهي اجمالي به تاريخ هنر جهان درمي يابيم كه مبلغان ديني در طول زمان ، همواره هنرمندان بزرگ را براي انتقال هنرمندانه مضامين ديني به كار گمارده اند: به عنوان مثال در دوران رنسانس ، كليسا تصميم گرفت تا هنرمندان را براي ايجاد مضمونهاي انجيلي با شيوه هاي كلاسيك به كار گيرد. حتي گاهي مشاهده مي كنيم كه مبلغان ديني در خصوص هنر نظراتي سلبي يا ايجابي ابراز كرده و به امر و نهي هنرمندان پرداخته اند. نمونه هاي افراطي از اين دست را در تفتيش عقايد [8] قرن شانزدهم و شمايل شكني صدر مسيحيت آشكارا مي بينيم.[9] .
برخي از نمونه هاي شاخصي كه ما نام هنر ديني برآن نهاده ايم به وسيله هنرمنداني آفريده شده اند كه خود چندان ارادتي به مباني ارزشي آن دين نداشته و بعضأ كوشيده اند تا با دستمايه قراردادن موضوعات ديني از سوي مبلغان يك مكتب ديني به مكنت و مالي برسند ويا مهارت هنري خود را به تماشا بگذارند؛ بي آنكه قصد انجام كاري عبادي را داشته باشند. به عنوان مثال در دوره باروك ، هنرمنداني را مي بينيم كه اگرچه صحنه هاي كتاب مقدس و مضامين انجيلي را دستمايه آثار خود قرار داده اند اما دغدغه نام و نانشان گاه افزونتر ار دغدغه هاي اعتقاديشان بوده است. [10]
ما بر اساس آموزه هاي ديني خود عقيده داريم كه خداوند با انسان پيوسته سخن مي گويد [11]و اين تكليم در همه دورانهاي مختلف زندگي انسان جاري و ساري است . اما اين بر عهده انسان است كه با تصفيه درون ، پيغام الهي را فهم كند.[12]
دين ، موضع ما را در نسبت با جهان تعيين مي كند و قدرت و قداست آن معطوف به ايجاد پيوند باطني ميان همه عناصر عالم به يك مبدا يگانه است به نحوي كه بر نظام رفتاري ما هم اثرگذارباشد. تفكر ديني همه اجزاي گيتي را با هم متصل و مربوط مي داند. دين ، غايت الهي انسان و جهان را آشكار مي سازد.
" در دين اولاً به همه نيازهاي انسان توجه مي شود . اين گونه نيست كه برخي نيازها مورد توجه قرار گيرد و برخي ديگر به فراموشي سپرده شود. ثانياً نيازهاي انساني بايد همآهنگ با يكديگرباشد. ثالثاً هيچ يك از نيازهاي انساني هدف نيست . نيازها بايد وسيله اي در جهت رشد و كمال انسان تلقي شود . رابعاً نيازهاي انسان بايد با روشهاي معقول ارضاشود. خامساً انسان نبايد نيازهاي خود را سركوب كند." [13]
انديشه ديني برقواي ارادي انسان اثراتي شگرف دارد و خواست و آگاهي او را بايكديگرمتناسب مي سازد. شايد بتوان گفت كه انسان از همان زمان كه با دقت در آمد و شد فصول سال به تامل در ارتباط ميان تولد و مرگ پرداخت بنوعي شالودهِ نگرش هاي ديني اش گذارده شد ؛ از همان زمان كه انسان با آفرينش فرم ها ، حجم ها و صنمك هاي مختلف كوشيد تا راهي براي نفوذ در هستي بيابد و حقيقت هر چيزي را به حقيقتي برتر گره بزند. كمال طلبي از اساسي ترين ويژگيهاي اوبوده است. اما محدوديت هاي جهان ماده و اسارت در الزامات زمان و مكان براي اين ذات كمال طلب هميشه دشوار بوده است. رويكرد انسان به هنر و بهره از خيال ، همواره التيامي زيبا را در بر داشته است. در فرهنگهاي بدوي دين و هنر در مجاور هم به سر مي بردند و ميانشان تعارضي نبود. بناهاي عبادي ، نشانه ها و موسيقي در اين فرهنگها همان هنرشان بودند و هنرشان همان دينشان.
" انسان بدوي گمان مي كرد وقتي يك واقعه را به زبان كنايي ( سمبوليك ) نمايش دهد مي تواند وقوع آن واقعه را تضمين كند. آرزوي انسان براي باروري دامها ، براي مرگ دشمن ، براي بقاي پس از مرگ ، براي دفع مضرات ارواح شريريا آرام كردن آنها، مي تواند انگيزه پديد آوردن يك سمبول رسا و گويا باشد. پس نتيجه مي شود كه در هنربدوي ما با هنربه معني كامل كلمه سروكارداريم ." [14] در فرهنگهاي ابتدايي انسان هيچ ديواري ميان دين و هنر وجود نداشت ؛ به مرور زمان وبه موازات تعلق خاطر همه جانبه انسان به جهان ماده ، وي به تقسيم جهان پرداخت وبا دور شدن از حقيقت دين ، هستي را منقطع پنداشت.او تصوركرد كه ايجاد بهترين ها تا حد امكان ، همان هنر است ؛ و هر اثري كه زيبا ، پيراسته ، متقارن و آرامش بخش باشد وازساحت مهارتي وجود فرد برخاسته باشد بايد زيبنده نام هنرباشد.
اما اگر حقيقت دين با حقيقت هنر منافاتي ندارد پس آيا تقسيم هنر به ديني و غيرديني ، چگونه بحثي است ؟ آيا هر هنري كه به مناسك ديني ، مناسبت هاي ديني و شخصيت هاي ديني بپردازد الزاماً هنرديني است ؟ آنچه يك اثر را شايسته صفت ديني مي كند – صرف نظر از اينكه از اصطلاحات و يا حتي سوژه ديني برخوردارباشد يا نباشد – كدام است ؟ به عبارتي ديگر آيا ميزان برخورداري اثر هنري از انديشه ديني و انطباق پيام آن با هدايت ديني آن را به هنرديني نزديك مي كند؟
[1] - رضوي ، مرتضي ؛ انسان و چيستي زيبايي ، انتشارات مولف 1384
[2] - هادوي، مهدي ؛ مقاله " هنر و ماوراء الطبيعه " در كتاب " چيستي هنر " ، تدوين عباس نبوي، تهران، مركز پژوهشهاي اسلامي نهاد 1378
3 - همان
4- ريد، هربرت ؛ معني هنر، ترجمه نجف دريابندري ، تهران ، شركت انتشارات علمي و فرهنگي 1374
5- ديناني، غلامحسين؛ مقاله " تجلي ماوراء الطبيعه در هنر" در كتاب: هنر و ماوراء الطبيعه، تدوين عباس نبوي، تهران، دفتر نشر معارف 1381
[6] - قطبي، محمد يوسف ؛ تحقيق در تعريف هنر ، تهران ، انتشارات مرواريد 1352
[7] - گاستالا، پير؛ زيباشناسي تحليلي ، ترجمه علينقي وزيري
[8] - دادگاههاي تفتيش عقايد inquisitionبه وسيله پاپ اينوسنس چهارم در سال 1252 میلادی تاسیس شدند و طی پنج قرن ، براساس تخمينها بين يك تا ده ميليون انسان به حکم این دادگاه ها در سراسر اروپا قتل رسيدند كه بيشترين آنها زنده زنده سوزانده شدند.
[9] - رجوع شود به كتاب : زندگي و تمدن در قرون وسطي ؛ تاليف صدرالدين ميراني ، تهران ، انتشارات اقبال 1347
[10] - رجوع شود به كتاب : " فرهنگ هنر وهنرمندان " ؛ نوشته پيترو ليندا موري ، ترجمه سوسن افشار ، تهران ، انتشارات روشنگران 1372
[11] - وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ. فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَلِكَ نُنجِي الْمُؤْمِنِينَ ( انبيا/ 87)
و ذوالنون را [ياد كن] آنگاه كه خشمگين رفت و پنداشت كه ما هرگز بر او قدرتى نداريم تا اينكه در [دل] تاريكيها ندا درداد كه معبودى جز تو نيست ؛ منزهى تو؛ راستى كه من از ستمكاران بودم. پس [دعاى] او را برآورده كرديم و او را از اندوه رهانيديم و مؤمنان را [نيز] چنين نجات مىدهيم
[12] - قال رسول الله (ص) : ان لربكم في ايام دهركم نفحات الافتعرضو الها .
قطعأ پيوسته در طول زندگي شما از سوي ربتان وزش هايي رحماني است ؛ آگاه باشيد و جانتان را در معرض اين وزش ها قراردهيد.
[13] - نصري ، عبدالله ؛ انتظار بشراز دين ، تهران ، موسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر1378
[14] - ريد، هربرت ؛ معني هنر، ترجمه نجف دريابندري ، تهران ، شركت انتشارات علمي و فرهنگي