در قرون وسطی، كند و كاو در تبیین یك پدیده، بر وفق صورت (Form) حقیقی یا ذات معقول (IntelligibleEssence) آن و غایتی كه [بههمراه] داشت و هدفی كه برمیآورد، انجام میشد. تجدید مطلع قرن سیزدهمی علم یونان، همراه با سنتز والایی كه توماس آكویناس از الهیات مسیحی و فلسفه ی ارسطویی فراهم آورده بود، در قلمرو مسیحیت، راه تازه ای در تبیین طبیعت باز كرده بود؛ كه تا قرن هفده بر تفكر غرب چیره بود.»[3] از آن قرن به بعد، در تبیین، تنها میزان همبستگی بین شاخصهای مبهم تعیین شد. بدین شكل، تبیین غایت شناختی (Teleological Explanation) كه مختص تفكر قدما بود، جای خود را به تبیین توصیفی (Descriptive Explanation) داد. بهطور مثال گالیله نمی پرسید چرا اشیاء سقوط می كنند؟، بلكه می پرسید چگونه پدیده ها نشو و ارتقاء مییابند؟ او اینچنین، مسائل مربوط به غایت و غرض آنها را نادیده میگرفت.[4]
اهمیت و جایگاه تبیین
در تحقیق اجتماعی هدفهای گوناگونی دنبال میشوند. سه نوع از متداولترین و مفیدترین هدفهای تحقیق عبارتاند از: کاوش یا کشف (Exploration)، توصیف (Description) و تبیین (Explanation).
اگرچه هر تحقیق معینی ممکن است بیش از یک هدف را داشته باشد (و اکثرا هم دارد)، برسی جداگانه هدفها از آنرو مفید است که هریک از آنها برای جنبههای دیگر طرح تحقیق، معانی و مفاهیم متفاوتی دارند.
کاوش؛ تحقیق اجتماعی بیشتر برای کاوش درباره یک موضوع یا آشنایی اولیه با آن موضوع صورت میگیرد. این رهیافت هنگامی بارز است که محقق، موضوع جدیدی را بررسی کند.
توصیف؛ یکی از مقاصد عمده بسیاری از مطالعات در علوم اجتماعی، توصیف موقعیتها و رویدادهاست. محقق، مشاهده میکند و به توصیف میپردازد. اما از آنجایی که مشاهده، علمی امری دقیق و سنجیده است، معمولا توصیفهای علمی، دقیقتر و مشخصتر از توصیفهای اتفاقی هستند. سرشماری، نمونهای عالی از تحقیق توصیفی است.[5]
هدف سوم تحقیقهای اجتماعی، تبیین است که در اینجا بهطور مفصل به آن پرداخته می شود.
امروزه علوم انسانی، دوران پرتلاش و پرتكاپویی را می گذراند كه در این میان، از دید ناظران و دلمشغولان به آن، نوعی آشفتگی روش شناختی به بار میآورد. بهعبارت دیگر، هر یك از این علوم به روش خاص خود عمل می نمایند. اما با وجود این، امید وحدت بخشیدن در بین آنها وجود دارد؛ البته نه اینكه بر گرد یك روش تحقیق اجتماعی جمع شوند، بلكه حول توده ای از مدلهای تبیینی و روشهای تجربی درمی آیند، كه امروزه در اكثر علوم اجتماعی بهكار می روند. بهعنوان نمونه، بسیاری از علوم، دست به تبیین علّی پدیده های اجتماعی می زنند. بههمین سبب، توضیح اجزاء اصلی مفهوم علیّت اجتماعی لازم می افتد. بسیاری دیگر، تبیین خود را از اصول موضوعه (Assumption)، مربوط به حقیقت فاعلیت آدمی برمی گیرند. پس تئوری تبیین، شامل توده ای از عناوین و مسائلی است كه در مجموع، درك ما را از برنامه های تحقیقی میسّر می سازد.[6]
تبیینهای اجتماعی، بر عللی تأكید میكنند؛ بر این اساس، باید از تحلیل فرایند تصمیمگیری فاعلان خردمند آغاز نمایند و نیز باید تفسیری از ارزشها، هنجارها و جهانبینیهای خاص هر فرهنگ در دست داشته باشند، كه این موارد، منشأ مناقشات فیلسوفان علوم اجتماعی است.[7]
بنابراین، هدف نظریه های جامعه شناختی، تبیین روابط اجتماعی است و گرچه دستیابی كامل به چنین هدفی، یك آرمان است، ولی با عدم وصول به این هدف، وجاهت چنین نظریاتی از سوی جامعه شناسان از دست می رود.[8] بنابراین، بدون تبیین و نظریه های تبیینی، فهم نظریه ها، ایده ها، اندیشه ها و معارف غیرممكن خواهد بود.
بسیاری از پژوهشگران، اشتیاق وافری به توصیف دقیق یك پدیده ی اجتماعی دارند. از این گذشته، مراكزی كه چنین تحقیقاتی را پشتیبانی می كنند، تنها قسمتی از علوم اجتماعی را نافع میدانند؛ كه منحصراً توصیفی است و یا حداقل تبیین و تفسیر در آن تنها به تعیین میزان همبستگی میان شاخصهای مفاهیم مبهم تحلیلی و یا تفاسیر مبتنی بر داوریهای عامیانه خلاصه شود. این امر، مانع درك عمیق وجود نظریه میشود.[9]
انواع تبیین
محققانی که در صددند بهکار تحلیل واقعیتهای اجتماعی بپردازند، دیدگاههایشان متفاوت است؛ بنابراین به راههای مختلف، کار تبیین را سامان میبخشند. این راهها یا شیوههای گوناگون، انواع مختلفی از تبیین را فراروی ما قرار میدهد. کارل همپل (Carl Gustav Peter Hempel: 1905-1997)، فیلسوف شهیر علم، تمایز مهمی را بین دو نوع اساسی تبیین قیاسی و احتمالی قائل میشود. طبقهبندی او براساس انواع تعمیمهایی است که درتبیین بهکار میآیند:
تبیین قیاسی؛ این نوع تبیین، برای ارائه تعمیم کلی بهکار میآید و در واقع، بیان قاعدهای منطقی است که تحت آن، تعمیم صدق میکند، حادثهای تبیین میشود و قواعد منطق صوری حاصل میشوند. در تبیین قیاسی، یک پدیده از طریق اثبات اینکه آنرا میتوان با بهکارگیری قانون کلّی اثبات نمود، بیان میگردد. مثلا میتوان افتادن جسمی را که به هوا پرتاب میگردد، بر اساس قانون جاذبه تبیین نمود. دانشمندان، از این نکته نتیجه میگیرند که مثلا همه اجسامی که کشش متقابل یکسانی بر یکدیگر دارند، همانند هم به زمین سقوط میکنند. شرط اساسی برای قانون کلی آن است که در قلمرو خود، همه موارد را شامل شود.
در استدلال قیاسی مقدماتی لازم است تا به نتیجه، هدایت شویم؛ یعنی اگر تنها مقدمات صحیح باشند، نتیجه نیز صحیح خواهد بود و اگر بههر صورتی مقدمات صحیح نباشند، نتیجه نیز صحیح نخواهد بود.
تبییینهای احتمالی یا استقرائی؛ همه تبیینهای علمی براساس قوانین کلی نیستند. این امر، بهخصوص در علوم اجتماعی مصداق دارد؛ زیرا تعمیمهای کلّی در این علوم کاربردی کم دارند یا بدون کاربرد هستند. در علوم اجتماعی، از تبیینهای اولیه احتمالی یا استقرائی استفاده میشود. مثلا افرایشی خاص در هزینههای دولتی ایالات متحده آمریکا ممکن است، اینطور تبیین شود، که این افزایش، بر اثر شرایط بد اقتصادی رخ داده است و افزایش هزینههای پیشین نیز بهدنبال اوضاع بد اقتصادی بوده است. این تبیین، پدیدهها را به اتفاقی در گذشته (شرایط اقتصادی در کشور ) ربط میدهد. از این موضوع، برای فرایند تبیین استفاده میشود؛ زیرا هر شرایط بد اقتصادی، باعث افزایش هزینههای دولت نمیگردد. آنچه میتوان پیش نهاد، تنها این است که به احتمال زیاد، شرایط سخت اقتصادی سبب افزایش هزینههای دولت میشود؛ یا پس از بررسی بسیاری از اینگونه موارد به این نتیجه میرسیم که وضعیت بد اقتصادی، به افزایش هزینههای دولتی منتهی میشود. کلیه تبیینهایی از این دست به تبیینهای استقرائی یا احتمالی معروفاند و از تعمیمهای احتمالی منتج میشود. بهبیان دیگر، تبیین احتمالی، از تعمیمهایی بهره میبرد که تناسبی حسابی بین پدیدهها برقرار نموده یا تعمیمهایی که گرایشها را بیان میکند. مثلا ممکن است تبیینی احتمالی به این شکل ارائه گردد: "Y عبارت است از n درصد از X" یا " X گرایش دارد Y را پدید آورد".
محدودیت اصلی تعمیمهای استقرائی در مقایسه با قوانین عمومی این است که نمیتوان نتایج معینی را به موارد ویژه تعمیم داد.[10]
ساروخانی علاوهبر دو قسم فوق هفت نوع دیگر از تبیین را نیز ذکر میکند که در اینجا بهدلیل اختصار، فقط به ذکر اسامی آنها اکتفا میکنیم: تبیین علمی، تبیین علّی، تبیین کارکردی، تبیین دایرهای یا دورانی، تبیین تاریخی، تبیین عامیانه و تبیین سفسطهآمیز.[11]
تبیین و پاسخ به سؤالات
تحقیقات تبیینی، درصدد پاسخگویی به پرسش از "چراها" و نیز تبیین یك پدیدهی اجتماعی و پاسخ برای یك مسأله است. این مسأله ممكن است یك مسألهی اجتماعی یا یك مسألهی جامعهشناختی باشد.[12]
برخی سؤالات با "چرا باید" و برخی با "چگونه ممكن است" بیان میشوند كه در سؤالات نوع اول، هدف نشان دادن ضرورت یا پیشبینیپذیری حادثهای یا نظمی در شرایطی خاص است؛ بهعبارت دیگر، معیّنكردن فرایندهای علّی و شرایط اولیه ای است كه موجب تعیین مبیّن می شوند. پاسخ به چنین سؤالاتی غالبا صورت تبیین علّی (Causal Explanation) (تحلیل) به خود میگیرند؛ كه در آن، علّت حادثهای خاص بهدست میآید؛ لكن راههای دیگری برای پاسخ به آن سؤالات وجود دارند، كه عبارتند از تبیین بر حسب انگیزه های فاعل و نیز تبیینهای خدمتی.[13] اما سؤالات "چگونه ممكن است" كه معطوف به رفتار سیستمهای پیچیده از قبیل نهادها و سازمانهای اجتماعی، اقتصادی و ... است، به توضیح سازوكار (Working) درونی سیستم برای ایجاد توانایی میپردازد. این سؤالات با تبیین خدمتی اجزاء سیستم مرتبطند؛ كه در آن باید توصیفی از یك سیستم هدفدار بهدست داده شود؛ بهنحوی كه خدمات سیستمهای تابع آن، در توان اجزایی سیستم بزرگ، سهیم دیده شوند. این تبیینها نیز نوعی تبیین علّیاند.[14]
تبیین و مفاهیم مرتبط[15]
با توجه به اهمیت مفهوم تبیین در معرفتشناسی، فلسفه ی علم، روششناسی و روشهای پژوهش و به منظور خودداری از خلط مباحث و مفاهیم، باید تشابهات، ترادفات و تمایزات اینگونه از مفاهیم با مفهوم تبیین روشن گردد؛ تا محقق عرصه ی اندیشه ها و معارف، بتواند با آگاهی بیشتر، جایگاه صحیح و مناسب آنها را بازشناسد و از اغتشاش فكری و پژوهشی بپرهیزد. برخی از این مفاهیم، عبارتند از:
1. تحلیل؛ عبارت است از شكستن كل به اقسام مختلف به منظور تعیین ماهیت آن، كه بر دو گونه ی طبیعی قابل تقسیم است. تحلیل، جزئی جداناپذیر از تبیین است؛ چراكه تبیین در ذات خود، نیاز به تجزیه و تحلیل مسائل و رویدادها دارد. بنابراین، رابطهی میان ایندو، عموم و خصوص مطلق است.
2. توصیف؛ توصیف بهمعنای شرح، چگونگی و چیستی مسأله است. گاهی تبیین را "توصیف" مینامند؛ اما توصیف اولینگام در تبیین است؛ چراكه توصیف، رویدادها را بهمدد واژهها و جملات، معیّن میسازد و با این امر، ساختههای ذهنی را ایجاد می كند. آنها اصطلاحاتی هستند كه به پژوهشگر مدد میرسانند تا مشاهدهی یك واقعیت را به موارد گستردهتر تعمیم دهد.[16] بنابراین، ابتدا توصیف، سپس تحلیل و پس از آن تبیین كامل صورت می پذیرد.
3. شرح؛ "شرح" یا "تشریح"، نوعی كنش پژوهشی است؛ كه براساس آن، پدیده ای مورد بررسی و بسط قرار می گیرد و با قصد رفع ابهام، به ابعاد گوناگون آن پرداخته می شود. حوزه ی آن بهلحاظ صوری، وسیعتر از تبیین است؛ لكن تبیین، فرایندی محتوایی است كه شامل شرح نیز می باشد. از اینرو، رابطه ی آندو رابطه ی عموم و خصوص منوجه است.
4. توضیح؛ "توضیح" كه با وضوح سازی ملازم است در اصل، نوعی تشریح و از لوازم تبیین است؛ كه به آشكار شدن نكات مبهم پژوهش منجر می شود. دایره ی تبیین، وسیعتر و فرایندی مستدل تر است؛ چراكه توضیح میتواند پژوهش نباشد؛ بلكه صرفاً از مقوله ی تشریح لفظی باشد. بنابراین، رابطه ی آن دو نیز عموم و خصوص مطلق است.
5. تصحیح؛ رابطه ی "تصحیح" با تبیین از نوع رابطه ی تباین و متغایر است و نوعی اقدامپژوهشی است كه در روی متن پژوهش شده صورت می گیرد و عمدتاً متن یا نوشتار یا گفتاری مدنظر است كه با حذف اغلاط و اصلاح ایراداتش وضوح بیشتری مییابد و هدف از آن، احیای شكل حقیقی و اولیه آن است؛ لذا میتواند به تبیین نیانجامد.
6. تفسیر؛ نوعی روش پژوهش و بیان حقایق است؛ كه در پی كاویدن معنا و مفهوم معقول امور و پدیده هاست. تفسیر، امروزه تبدیل به نوعی فن، هنر، نظریه و علم شده و در اصطلاح علوم اسلامی، بهمفهوم روشن ساختن و پردهبرداری از مدلول و معانی و اهداف آیات كتاب خدا آمده است. تبیین نیز به معنای بیان حقایق و كشف مجهولات است. با اینهمه تفاوتهایی نیز دارند كه عبارتاند از:
· درك علل و عوامل زیرین موضوع مورد بحث؛
· بهلحاظ دامنه ی كاربرد؛ تفسیر بیشتر در حوزه ی الفاظ است تا پدیدهها، برعكس تبیین، كه در حوزهی الفاظ و پدیده هاست؛
· بهلحاظ بنیان نگرشی و روشی؛ در تبیین برخلاف تفسیر سخن از استدلال، تعلیل و بیان محكم مسأله است.
7. مقایسه؛ تبیین اعم از مقایسه است. مقایسه، شناسایی جهت افتراق و اشتراك اشیاء است كه حداقل یك جهت مشترك در میان آنها باشد. البته برخی اذعان دارند كه اساساً روش علوم طبیعی مبتنی بر مقایسهی پدیدهها و كشف اوصاف عمومی آنهاست.[17]
شرایط كلی تبیین
در تبیین، همبستگی میان مبین و متبیّن، فرایند تبیین را تشكیل نمی دهند؛ یعنی مصادره به مطلوب یا دور در تبیین غلط است. مثلا اینكه بگوییم چرا این حكومت مورد اعتماد مردم نیست و پاسخ دهیم چون عملكرد آن بد بوده است.
شرایط کلی تبیین را در موارد زیر میتوان خلاصه کرد:
1. تبیین نیاز به استدلال و برهان دارد و گاه، خود در قالب یك استدلال یا برهان مشخص شكل میگیرد. بنابراین، ركن اصلی آن، وجود استدلال است.
2. تبیینِ یك جریان، فرایند عقلی است؛ هرچند مقدّماتش را از تجربه یا حس بهدست آورد.
3. تبیین، تنها بهوسیله ی شروط اولیه یا خاص و یا موارد جزئی یا گزاره ها و قضایای جزئی امكانپذیر نیست؛ بلكه همواره نیازمند قوانین كلّی و غیرخاص است.
4. گاه تبیین از چندین استدلال تشكیل می شود؛ كه متكّی به یكدیگرند.
5. سرآغاز هر تبیین، مسائل و پرسشهایی است و بیشتر در پاسخ به آنها مطرح و ارائه میشود.
6. تبیین، به جای تشریح یا توصیف و تحلیل رویداد یا مسألهای، حدوث چرایی و چگونگی آنرا بیان میدارد.
7. هر تبیین، حداقل نیازمند طرح یك نظریه است؛ كه آن چارچوب نظری برای تبیین مورد پذیرش است.
8. مقدّمات یا پیش فرضها و قضایای مبیّن می بایست، منطقاً به گونه ای باشند كه نتیجه از آنها استنباط و أخذ گردد.
9. از مهمترین شرایط تبیین، صادق بودن گزاره های مقدماتی آن یا همان كبری و صغرای استدلال است.
10. تبیینپذیر بودن (و یا گاهی در حیطهی علوم طبیعی، آزمونپذیر بودن) مقدمات، یكی دیگر از شرایط و ویژگیهای تبیین است.
11. آگاهی از مفاهیم مهم در تبیین كه اجزاء یا بخشهای تشكیلدهندهی آن محسوب می شود. این مفاهیم به اختصار عبارتاند از خود تبیین، استدلال یا برهان، اصول متعارف یا آگزیومها (آگزیومهای جامع و آگزیومهای محدود یا همان شرایط وقوع)، نظام آگزیوماتیك یا مجموعه ی اصول متعارف، قوانین كلّی یا كبراهای استدلال، شرایط خاص مبین (مجموعهی مقدمات یا آگزیومها)، متبیّن (حاصل تبیین) و نوع تبیین.[18]
نویسندگان : مهدي رحمان زاده , طاهره عطوفي كاشاني
[1]. Moughton Mifflin Company; The American Meritage Dictionary, Boston, 1982, second college Edition, P.477.
[2]. جمشیدی، محمدحسین؛ مبانی و روششناسی تبیین (با تأكید بر اندیشه سیاسی)، تهران، انتشارات دانشگاه امام صادق، 1369، چاپ اول، ص70.
[3]. ایان، باربور؛ علم و دین، بهاءالدین خرمشاهی، تهران، مركز نشر دانشگاهی، 1374، چاپ دوم، ص19.
[4]. همان، ص31.
[5]. ببی، ارل؛ روشهای تحقیق در علوم اجتماعی، رضا فاضل، تهران، سمت، 1386،چاپ چهارم، ج1، ص199-193 و دلاور، علی؛ مبانی نظری و علمی پژوهش در علوم انسانی و اجتماعی، تهران، رشد، 1385، چاپ پنجم، ص145-142.
[6]. لیتل، دانیل؛ تبیین در علوم اجتماعی، عبدالكریم سروش، تهران، صراط، 1373، چاپ اول، ص2-1.
[7]. همان، ص4.
[8]. اسكیدمور، ویلیام؛ تفكر نظری در جامعهشناسی، محمد مقدّس و دیگران، تهران، سفیر، 1372، چاپ اول، ص45.
[9]. وبر، ماكس؛ روششناسی علوم اجتماعی، حسین چاوشیان، تهران، آگه، 1382، چاپ اول، ص.
[10]. فرانکفورد، چاوا و نچمیاس، دیوید؛ روشهای پژوهش در علوم اجتماعی، فاضل لاریجانی و رضا فاضلی، تهران، سروش، 1381، چاپ اول، ص19-18 و هومن، حیدرعلی؛ شناخت روش علمی در علوم رفتاری، تهران، پارسا، 1374، چاپ دوم، ص9-6.
[11]. ساروخانی، باقر؛ روشهای تحقیق در علوم اجتماعی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1373، چاپ دوم، ج1، ص524-513.
[12]. پاتریك، مكنیل، روشهای تحقیق در علوم اجتماعی، محسن ثلاثی، تهران، آگه، 1376، چاپ اول، ص19-18.
[13]. لیتل، دانیل؛ همان، ص6.
[14]. همان؛ ص7.
[15]. جمشیدی، محمدحسین؛ پیشین، ص79 تا 99.
[16]. اسكیدمور، ویلیام ؛ همان، ص87.
[17]. شاله، فیلیسین؛ شناخت روش علوم یا فلسفهی علمی، عیسی مهدوی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1355، چاپ سوم، ص203.
[18]. همان؛ ص195-186.