هویت هرجامعه ای خودترکیبی ازمولفه های مختلف است که درعین اتصال نزدیک به یکدیگرهرکدام به لحنی وآهنگی دربسترزمان تجلی یافته ودراثرآمیختن باهم خودبدل به شاخصی اجتماعی برای شناخت یک جامعه شده اند. برای پی بردن به شاخصهای مشترک (هویت )یک ملت بایداساطیر، تاریخ ، فرهنگ ، اندیشه ،آیین هاومهمترازهمه زبان یک ملت رابه نیکی شناخت. بایدزبان ، که تجلی گاه روشن وراست اندیشه های متعالی ، توانمندیهای علمی ، عظمت وشکوه فرهنگی یک ملت است ودردوبعدگفتاری ونوشتاری به ظهورمی سدموردتوجه دقیق قرارگیرد.

آن زمان که ازهویت ایرانی سخن به میان می آیدبایدافق دیدراگسترش دادوبه زمان هاوزمانه های بسیاردوربازگشت وبه اساطیرملی ودینی ، تاریخ وفرهنگ وزبان فارسی که انتقال دهنده همه این میراث هاست توجهی خاص مبذول کرد.بایدبه ایرانی نظرانداخت که یکی ازبزرگترین مراکزعلمی وفرهنگی جهان است وایران امروزدرحکم هسته مرکزی فرهنگ پرباری است که دامنه های تسلط معنوی آن نه تنهامرزهای سرزمین های مجاورکه همه پهنه گیتی رادرنوردیده است.اهمیت این گونه نگریستن ازآن روست که خاندان مردمی رانمایان می سازدکه ریشه درتاریخ دارندودرپیشرفت معنوی وعلمی جهان سهمی ونقشی سترگ داشته اند.انسان هایی که پیوسته نه به خود، بلکه به کل اندیشیده اندودغدغه فرهنگ جهان راداشته اند. انسان هایی که ازخردوالایی برخورداروبهره مندبوده اندکه صدالبته خودبراین مهم آگاهی داشته اندکه :

ای برادرتوهمه اندیشه ای       مابقی تواستخوان وریشه ای

ایران باپیشینه تاریخی هشت هزارساله ازجمله کهن ترین تمدن هایی است که تجلی فرهنگی آن رادرهمه نقاط جغرافیایی وتاریخی عالم می توان مشاهده کرد. یافته ای باستان شناسی درهمه جای ایران وبخصوص درتپه های سیلک کاشان ، مارلیک ، دشت قزوین وبسیاری مناطق دیگرنشان می دهدکه ساکنان این منطقه شگفت انگیزازجهان ازگذشته های دورازتمدنی بسیارپیشرفته وچندلایه برخورداربوده اند.یافته ای اخیرباستان شناسان درمنطقه جیرفت پرتوی نوبردوره های پیش ازتاریخ ایران خواهدافکند ونشان خواهددادکه ایرانیان ازحیث فرهنگ مکتوب هم پیشینه ای کهن ترازمناطق بین النهرین ( میان رودان) داشته اند.اگرچه ازدوره های پیش ازتاریخ ایران وهرملت دیگری اسنادمکتوبی وجودنداردامااساطیرویافته ای باستانی درحکم اسنادمکتوب والبته به همان میزان تکیه گاهی محکم برای بررسیهای تاریخی به شمارمی آیند.اساطیر، یکی ازبارزترین تکیه گاههای هویتی ماهستند.اساطیر، جلوه گاه آرزوهای مردمی هستندکه اگرچه بامامسافت زمانی بسیاری دارندامادرپیونددرونی وعاطفی نه تنهاازمادورنیستندکه بسیارهم نزدیکند. اسطوره ، رویای همگانی است ورویااسطوره فردی .اسطوره همان رویایی است که یک نسل دروسعت تاریخی خوددیده ودرعرصه فرهنگی اش جلوه گرشده است؛ورویا، همان اسطوره ای است که بخوبی فشرده وکم دامنه شده است تااینکه بتوانددرتنگنای نهادهرانسان جای بگیرد.

رویاواسطوره درسرشت وساختارباهم یگانه اند: یگانه تفاوت میان این دودرکارکردآنهاست. اسطوره ازدامان ناخودآگاهی ملی وجهانی برمی خیزدورویاازناخودآگاهی فردی. ازآنجاکه زبان ناخودآگاهی ، نمادین است اسطوره ورویا نیز- به هرانگیزه ای – درجریان جوشش وپویش خود زبان ِنماد رابه کارمی گیرند.پس بی سبب نیست که برای شناخت راستین اسطوره های هرملتی باید زبان نمادرابدرستی فهمید. چون اسطوره ورویا بازبان نمادخودرابه مامعرفی می کنند بنابراین رازواره اند وبرای شناخت آنهابایدازرویه زندگی به ژرفای آن راه سپرد.

رویه بیرونی وآشکارنهادانسان راکه درچنبره خواست اوست خودآگاهی می گویندوژرفای نهادانسان راکه درونی ، نهفته وناشناخته است ناخودآگاهی نام نهاده اند.خودآگاه به روزماننده است وناخودآگاهی شبهت به شب دارد.این روزاست که ازدامان شب برمی خیزدو" شب آبستن است ای برادربه روز" . " نمود" خودآگاهی ، نمودی از" بودِ" ناخودآگاهی است.نمایه های این روزرامایه های آن شب به وجودمی آورد.

اسطوره ازآنجاکه ازناخودآگاهی ملی وجمعی برمی خیزدهمیشه جهتی بیرونی ( برون افکنانه ) داردورویاچون ازناخودآگاهی فردی به پا می خیزدجهتی درونی ( درون ریزانه ) دارد.برای همین است که رویابرای همان فردرویابین واجداهمیت وارزش است وترجمان آرزوهای اوست واسطوره برای مردمان یک ملت واجدارزش است. البته گاه ناخودآگاهی جمعی برناخودآگاهی فردی اثرمی گذاردوانسان دررویاهای خود، نمادهای اسطوره ای راشهودمی کند.این همه بدان خاطراست که به هرحال آدمی، پاره ای ازجمع ویاخته ای ازاندام اجتماع است.

بی دلیل نیست که اولین تفسیرهای مکتوب وشفاهی انسان درخصوص اساطیربوده است. انسان ازهمان زمان که قلم به دست گرفت وکوشیدتاتلقی خودراازعالم وآدم ومبداعالم وآدم بنگاردازاساطیریادکرد.

درجریان پیشرفت مترقیانه تاریخ به مرورایام ، اساطیرزمینی وزمینی ترشدندتاآنجاکه ازآسمان به زمین آمدندوباانسان ودغدغه های متعارف انسان همداستان شدند.شایدنمایشنامه " پرومته درزنجیر"[1] نوشته " آشیل"[2] نمونه قابل مطالعه ای ازاین مهم باشد.تحول اساطیرنتیجه تحول فهم ودرایت فرهنگی انسان درطول تاریخ است.    



[1] - Prometheus

2- Aeschylus (525?-456 BC)