برای بناها سه مرتبه می‌توان در نظر گرفت. مرتبه‌ اول، ساده‌ترین و ابتدایی‌ترین صورت بنا، یعنی " سرپناه"  است. انسان از لحاظ جسمانی، موجودی بسیار حساس است و تاب مقاومت در برابر عوارض محیطی چون سرما وگرما را ندارد. بنا در مرتبه‌ نخست، تنها یک چهار دیواری است که انسان در آن به همه‌  امور خود می‌پردازد و فاقد تفکیک است؛ یعنی اتاق خواب، آشپزخانه، نشیمن و انواع و اقسام فضاهایی که با نسبتی موزون در کنار هم، یک بنای خوب را ایجاد می‌کنند، وجود ندارند. دراين مرتبه‌ عموماً مصالح را در طبیعی‌ترین صورتی که می‌توان از آنها استفاده کرد، به کار می‌گیرند؛ مثلاً سنگ‌ها را به همان صورت طبیعی بر روی هم می‌چینند، از تنه‌ درخت بی هیچ تغییر و تصرفی استفاده می‌کنند ، خاک را در طبیعی‌ترین حالت فقط با آب مخلوط می‌کنند و سرپناهی گلی به وجود می‌آورند. در روستاها، می‌توان سرپناه‌هایی  یافت که مصالح آن بوم آورد است. در این مرحله، قواعد و معادلات علمی جایی ندارند و فیزیک، شیمی و مکانیک نقشی در ساخت سرپناه ایفا نمی‌کنند. براي همين است كه بسيار ديده مي شود كه دیوار از حد لزوم ضخیم‌تر یا سقف با تیرهای قطورتر یا نازک‌تر از حد لازم پوشیده شده است. به همین جهت برخی از آنها در طول قرون بجای مانده و برخی زودتر از میان رفته‌اند. نکته‌ دیگر این که سرپناه ، منطبق با شرایط طبیعی محل ساخته می‌شود. برای مثال، سرپناه در محیط سرد، کوچک‌ترین روزنه‌ای به بيرون ندارد؛ در گرما و تابش شدید آفتاب، نورگیر و روزن سرپناه بسیار کوچک است؛ در منطقه‌ بادخیز، سرپناه پشت به باد ساخته می‌شود و... همه‌ موارد یاد شده حکایت از آن دارد که انسان در این مرتبه، قصد به کنترل در آوردن طبيعت را ندارد. از این رو، سرپناه‌های مرحله‌ اول در همه نقاط جهان شباهت‌های بسیاری با هم دارند؛ چرا که پاسخگوی نیازهاي مشترک همه‌ انسان‌ها در تمام نقاط کره‌ زمین هستند: وجه مشترک آنها فیزیک انسان است ؛ که آن نيز در مقابل عوارض طبیعی واکنش مشابه نشان می‌دهد. گاه اگر تفاوتی در سرپناه‌های جهان دیده می‌شود، بیشتر به نوع مصالح موجود در محیط و یا نوع تهدیدهای محیطی مربوط می‌شود.

مرتبه‌ دوم، ساختمان‌سازی است. در این مرحله، انسان چون استقرار یافته است، این امکان را می‌یابد که با تدبیر و درایت، فضای مطلوب و مطبوع‌تری برای زندگی اش بسازد. در اینجاست که به یکباره معماري پیشرفت می‌کند. بر خلاف مرحله‌ی سرپناهی که مصالح با کمترین تصرف به کار می‌رفت، در این مرحله نهایت تغییر و تصرف در آن صورت می‌گیرد تا بنا هرچه مقاوم‌تر، زیباتر و با صرفه‌تر شود. در این مرحله یافته‌های علوم مختلف نیز به کمک انسان می‌آیند و بنا را مقاوم‌تر می‌کنند. اكنون شاهد تفکیکِ عملکردي فضاها هستيم. دیگر جای خواب و خوراک و نگهداری دام و انسان در یک چهار دیواری محدود نیست؛ بلکه به نسبت نياز و عملکردهای متفاوت، قسمت‌های متفاوتي در بنا به وجود می‌آید. انسان در این مرحله مناسبات مسالمت‌آمیزی با طبیعت برقرار می‌سازد. از باد شدید، استفاده‌ مفیدی می‌برد (ساخت بادگیر و به جریان انداختن مناسب هوا در درون خانه)، از تابش ِخورشید ، حداکثر روشنایی را می‌گیرد و از مظاهر طبیعی ديگر نيز بیشترین بهره را می‌جوید. در مرتبه خروج از آشيان سازي و ورود به ساختمان‌سازی، یک بنا به مثابه ماشین بسیار دقیق، می‌تواند تمام نیازها وحوایج انسان را مرتفع سازد. در این مرحله، هم نیازهای جسمی انسان وهم مناسبات اجتماعی و اقتصادی او در نوع ساختمان‌سازی اش تأثیر می‌گذارد.

اما، حوایج انسان‌ها به تبع زمان، يكسان و ايستا باقي نمي ماند ؛ در نتیجه ساختمان‌سازی نیز با این شرایط انطباق می‌یابد. البته هنوز تاريخ به حيطه معماري وارد نشده است ؛ یعنی يك بنا می‌تواند دقیق، درست، مقرون به صرفه و کاملاً منطبق بر یافته‌های علمی باشد و نیازهای انسان را برآورده سازد ولی فاقد معماری باشد.

از این رو، " معماری اقلیم گرم و خشک" ، عبارت نادرستی به نظر می‌رسد و بهتر است بگوییم: " ساختمان‌سازی اقلیم گرم و خشک" ؛ زیرا اقلیم با ساختمان‌سازی نسبت دارد نه با معماری. در مورد عملکرد هم وضع به همين شكل است. ساختمان با نوع نيازبشری، که تحت تأثیر زمان و مکان است، رابطه دارد و باید نسبت به متغییرهای محیطی منعطف باشد؛ یعنی مرتبه‌ی ساختمان‌سازی؛ نسبت به شرایط زمان و مکان منفعل است.

در مرتبه‌ی سرپناه‌سازی، نازل‌ترین وجه وجود انسان، یعنی نیازهای حیوانی مطرح هستند. سرپناه فقط جوابگوی شأن حیوانی وجود انسان است؛ در حالی که بشر شئون دیگری نیز دارد .

اما در مرتبه‌ ساختمان‌سازی، به وجه " انسان، حیوان ناطق"  توجه می‌شود؛ حیوانی که اهل عقل است، سرشت اجتماعي دارد ؛ لیکن وجود انسان به این مراتب هم ختم نمی‌شود و او مراحل متعالی‌تری هم دارد.

حقیقت وجودی انسان، چیزی است که به زمان و مکان اكنون تعلق ندارد ، بلکه از مکانی دیگر است. " انالله" (ما از او هستیم) و از نزد او آمده‌ایم و " انا الیه راجعون" (دوباره به سوی او باز می‌گردیم) به همین امر اذعان دارد. اگر انسان از نزد کسی یا جایی آمده و بدان جا تعلق داشته باشد و قرار باشد باز هم به همان مکان رجعت کند، یعنی در اینجا غریب است و در غربت به سر می‌برد. قرآن در آیه " انا لله و انا الیه راجعون" به انسان گوشزد مي كند که وطنش جای دیگری است و اهل این دنیا نیست و قرار است که دوباره به همان وطن مراجعت کند. به قول مولانا:

این وطن، مصر و عراق و شام نیست

این وطن جایی است کو را نام نیست

و حافظ بر همین مضمون تأکید می‌کند:

من ملک بودم و فردس برین جایم بود

آدم آورد به این دیر خراب آبادم

این کنایات شکوه دوری از وطن است. بدین ترتیب انسانِ معتقد، همواره به دنبال نشانه‌هایی است که تعلق او را به جهانی دیگر به اثبات برساند.

اما، از نشانه‌های تعلق انسان به جهان دیگر این است که همواره آرزوی چیزهای را در دل می‌پروراند که در این جهان ندیده است. چنین تجربه‌ای از کجا آمده است؟ او در جست‌وجوی زیبایی، علم، عزت، قدرت، ثروت و غناي مطلق است؛ ولی اینجا جهان نسبیات است و چیزی به مفهوم مطلق وجود ندارد. پس، حتماً انسان این مطلق‌ها را در جای دیگری تجربه کرده است. او که روزگاری در جهانی دیگر می‌زیسته و با حقیقت و خداوند انس داشته است، اکنون از آنجا دور افتاده، دچار نسیان شده و موطن خویش را فراموش کرده است؛ همانند شاهزاده‌ای که تاج و تخت از كف داده واز دیار خویش رانده شده است، تمایلات، رفتار و منش او شاهزاده‌وار است؛ اما در این دیار جز پوستینی کهنه چیزی به همراه ندارد. براستي انسان پاسخ به درد دوری از وطن را در کجا باید جست‌وجو کند؟

معماری؛ یعنی پاسخ به نیازی که به عالم دیگر مربوط است و در این جهان جايي و جايگاهي ندارد.

مخاطب معماری ، سیر به باطن عالم می‌کند؛ او این عالم را وطن خویش نمی‌بیند. این شأن در وجود انسان منشاً ظهور نیازهایی است که با نیازهای متعارف وی متفاوت است. انسان در مرتبه‌ معماری، آنی متفاوت با انسان در مرحله‌ ساختمان‌سازی و یا سرپناه‌سازی دارد. البته مرتبه‌های ساختمان‌سازی و معماری کاملأ از هم جدا نیستند، بلکه ربط طولی به هم دارند: اگر بنایی، معماری داشته باشد، حتمأ از لحاظ ساختمان‌سازی نیز بنای دقیقی است. در معماری (مثلأ معماری ایران) جوهره‌ای برای فرد در مي بيند كه براي پاسخ به آن خود را ملزم به ورود در صحنه مي داند.و گرنه مرتبه‌ ساختمان‌سازی برای رفع حوایج مادی وی کفایت می‌کند.

انسان در طول تاريخ خود ، هرچه از آرامش سیاسی ، اقتصادي ، رواني و فرهنگي بيشتري برخوردار شده فرصت بیشتری هم برای تأمل در حقيقت خود يافته است. بالعكس در دوران‌هایی که بشر با آشوب‌های اجتماعی و اقتصادي مواجه بوده ، آثار معماری زیادی را پدید نیاورده است.

مباحثی چون اقلیم، مصالح و عملکرد در حوزه‌ معماری نیستند؛ و در نتیجه معماری وابسته به آنها نیست. به بياني ديگرمی‌توان با تفکری يگانه در اقلیم‌های غير يگانه بناهایی ساخت که همگی از یک معماری حکایت کنند. مثلأ در میدان نقش جهان، بناهایی چون مسجد شیخ لطف‌الله، عالی قاپو و سردر بازار قیصریه، از لحاظ عملکرد با یکدیگر کاملاً تفاوت دارند؛ اما در مرتبه‌ معماری، همه از یک خانواده‌اند؛ همه آنها نغمه‌هایی در یک دستگاه موسیقی به شمار مي روند.

امروزه بسیاری بر این باورند که دنیا در آستانه‌ قرن بیست و یکم متحول شده است و عصرانقلاب ارتباطات، ویژگی‌های بسیار متفاوتی با گذشته دارد؛ و چنين مي پندارند كه انسان تغییر ماهیت داده است و دیگر انسان دیروز نیست؛ اما همين انساني كه با همه وجودش تكنولوژي را ستايش مي كند با دیدن دستاوردهای معماري ومجسمه سازي گذشتگان (اهرام مصر، شاهکارهای دوره‌ صفویه در اصفهان و ...) شگفت‌زده می‌شود. اين مهم نشان از آن دارد كه معماری در حبس زمان و مکان نيست. آنچه در حبس زمان و مکان است، مرتبه‌ ساختمان‌سازی است؛ زيرا وظيفه دارد كه به عملکرد مشخصی پاسخ دهد؛ پس معماري تنها از این حیث، در زمان و مکان محبوس می‌شود.

محبوس نبودن معماری در زمان و مکان اشاره به مکانی در وجود ما دارد که بيرون از زمان و مكان فيزيكي است. این مکانِ مشترک میان ما و مردم همه روزگاران، همان شأن آن جهانی ما است.

معماري تنها از جهان " هست " ( واقعيت ) سخن نمي گويد بلكه روي به سوي " بايد " ( حقيقت ) نيز دارد.  حقيقت فی‌نفسه از زمان و مکان آزاد است؛ اما در لباس زمان و مکان ظهور می‌کنند.

در وجود انسان، تنها آن بخش که متناسب با شرایط زمان و مکان است تغییر می‌کند، اما آن بخش دیگر که از حبس زمان و مکان آزاد است تغییر نمی‌کند. معماری با همین بخش وجود انسان تناسب دارد. پس اگر بخواهيم معماری را در كوتاه سخن تعريف كنيم بايد بگوييم كه معماري شأني از بناست که مشمول زمان و مکان نیست، ولی در لباس زمان و مکان ظهورعيني می‌یابد.

منبع: کتاب چیستی هنر (مجموعه مقالات)، تهران، مؤسسه تحقیقات و علوم انسانی