بهره مند بودن از تفکر مهندسی ، از جمله نعمت های بزرگی است که نصیب هر مهندسی نمی شود . گاهی می پنداریم که مهندس بودن به معنی رایج و مصطلح آن ، تفکر مهندسی را هم به خودی خود به همراه می آورد. مثل اینکه بگوییم کسی که آینه می سازد ، با حقیقت تصویر آشناست و الزاماً روح مصفایی مثل آینه دارد. چه بسیارند مهندسانی که تفکر مهندسی ندارند. تفکر مهندسی یعنی ایمان داشتن به اینکه هیچ چیز در پهنه هستی ، بیرون از قاعده های تناسب نیست ؛ ایمان به اینکه هربرگی که از درختی می افتد حتماً براساس تقدیری است . مهندس راستین کسی است که سفرِقطره ای را که از جویباری می رود بیهوده نپندارد. هرچیزی در این جهان دارای فرجام و غایت و عاقبتی است . فهم این تناسب و انتقال آن به کمک ابزارها و ابرازهای مختلف است که مهندس را در میان آحاد جامعه می نمایاند و به کار و کردار او حرمت می نهد. تفکر مهندسی ، یعنی تفکر فهم ِ جهان رابطه ها.
معماران و شهرسازان و هنرمندان ، حتماً از ظرفیت های زیبایی برای ارتقاء آثار خود استفاده می برند ؛ زیرا توجه به عاطفه های انسانی در ماندگاری مخاطب و توجه پیوسته او بسیار مهم است . اما ازآنجا که تفکر مهندسی ، دارای ساختار ارتباطی است لذا عاطفه صرف را به کار نمی بندد. زیبایی ، عامل انگیزش عاطفی است اما براستی عاطفه انگیزی همه راه است یا بخشی از آن ؟
عاطفه ، سوخت حرکت است نه جهت دهنده به آن. آن عاملی که جهت می دهد و سمت و سوی حرکت را مشخص می کند ، منطق است. ساختار زیباشناختی و ساختار منطقی یک بنا باید در اوج موازنه به یکدیگر باشد تا بتوان آن را شایسته نام معماری دانست. ترکیب عاطفه و منطق است که به بنا ، حیث مهندسی می دهد. پس ، خلاقیت ، مدیون ترکیب است. هیچ آفرینش معمارانه و مهندسی را نمی توان از خلاقیت ، و خلاقیت را از ترکیب جدا دانست.
تفکر مهندسی ؛ یعنی ببین و بیا ؛ نه اینکه بیا و ببین.
1- همیشه کل ِمسیررا ببین
2- کل را به چند ایستگاه تقسیم کن
3- به طرف ایستگاه اول با قدرت حرکت کن.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۲ ساعت 0:50 توسط دکتر علیرضا باوندیان
|