معماري مدرن كه سبكي غالب و جهانگير در قرن بيستم ميلادي بوده ، ريشه در تحولاتي دارد كه خاستگاه آن شهر فلورانس در شمال ايتاليا ، در حدود چهار صد سال پيش از ظهور معماري مدرن بوده است. ولي بايد توجه داشت كه معماري مدرن بصورت يك مكتب معماري با مباني نظري مدون و ساختمانهاي ساخته شده بر اساس انديشه مدرن،از اواخر قرن 19 ميلادي شكل گرفت. خاستگاه اين معماري در شهر شيکاگو ، و در اروپا ، شهرهاي پاريس ، برلين و وين بود. معماري مدرن ، نقطه عطفي در تاريخ معماري غرب و يا به عبارت ديگر ، در تاريخ معماري جهان بود. زيرا براي اولين بار ، نگرش از سنّت و تاريخ و گذشته ، به عنوان منبع الهام معماري تغيير جهت داد و آينده و پيشرفت ، موضوع و هدف اصلي معماري شد.

معماران و نظريه پردازان مدرن سعي كردند ، معماري را با علم ، تكنولوژي و جهان در حال تحول همگون سازند.

معماری مدرن شامل سه دوره اصلي است: معماري مدرن اوليه ، معماري مدرن متعالي و معماري مدرن متأخر . هر كدام از آنها نيز داراي زير مجموعه هايي هستند. مثلاً سبک معماری لوکوربوزيه ، معماری مدرن متعالی بود . این معماری - که نقطه اوج معماری مدرن است- در بين دو جنگ جهانی اول و دوم ، يعنی عمدتاَ در دهه های 20 و 30 ميلادی در اروپا و آمريکا مطرح بود. در دوره معماری مدرن اوليه ، کماکان سبکهای تاريخ گرا: همچون نئوکلاسيک ، رمانتيک و بالاخص التقاتی ، به عنوان سبک های مهم و رايج در غرب ، حائز اهميت بودند. (مانند مکتب شيگاگو ، که بعد از يک دوره نسبتاَ کوتاه بيست ساله ، در مقابل سبکهای تاريخ گرايی نتوانست دوام بياورد.). نهضت هنر نو نيز در اروپا بی رقيب نبود و بسياری از ساختمانهای مهم ، به سبک های مختلف تاريخی در اروپا ، همچنان احداث مي شد. ولی با پايان جنگ جهانی اول و نياز شديد به ترميم خرابی های جنگ و توليد انبوه ساختمان ، گرايش به سمت معماری مدرن افزايش يافت. لذا استفاده از تکنولوژی روز، مصالح مدرن ، پيش ساختگی ، عملکرد گرايی و دوری از سبکهای پر زرق و برق تاريخی ، مورد توجه قرار گرفت .

در اين دوره معماری مدرن به مثابه تنها سبک مهم در غرب مطرح شد و دامنه نفوذ آن بصورت يک سبک جهانی ، در اقصی نقاط گيتی گسترش يافت. يکی از موضوعات کليدی و بسيار مهم در دوره مدرن متعالی ، مسئله صنعت ، توليدات صنعتی و تکنولوژی بود. تمامی معماران صاحب نام ، در اين دوره به نوعی با مسئله تکنولوژی درگير بودند. و معماران ديگری مانند والتر گروپيوس و ميس وندر روهه - که همفکر با لوکوربوزيه بودند - سعی در قطع کردن وابستگی های معماری مدرن ، به گذشته و تاريخ گرايی داشتند. آنان خواهان جايگزينی تکنولوژی و عملکرد ، بعنوان منبع الهام معماری شدند. گروهی ديگر نيز مانند فرانک لويد رايت و آلوار آلتو خواهان استفاده از امکانات مدرن ، برای رسيدن به يک معماری همگون با طبيعت بودند.

لوکوربوزيه شهرهای آينده را شهرهايی تجسم نمود که از آسمانخراشهای عظيم و مرتفع تشکيل شده است . در هر يک از اين آسمانخراشها ی چند عملکردی ، حدود صد هزار نفر کار و زندگی خواهند کرد. در اين ساختمانها ، آپارتمانهای مسکونی ، ادارات ، فروشگاه ها ، مدارس ، مراکز تجمع و کليه احتياجات يک محله بسيار بزرگ عمودی فراهم است. ساکنان اين مجتمع ها ، از دود و سر و صدای ترافيک اتومبيل ها به دور هستند و بجای آن از آفتاب و ديد و منظر زيبا استفاده مي کنند.

 

بر اساس این نظریه ، دو شهر مهم در دهه پنجاه میلادی ، طراحی و اجرا شد. یکی شهر چندیگار در هند بود که توسط خود لوکوربوزیه طراحی شد. البته به درخواست جواهر لعل نهرو ، نخست وزیر وقت هند ، که از او خواسته بود شهری جدید با نگرش به سمت آینده توسعه یافته در پنجاب هند طراحی کند. برای طرح این شهر که چندیگار نام گرفت ، لوکوربوزیه از جدیدترین ضوابط شهر سازی و معماری مدرن که عمدتاَ خود او مسئول تبیین آنها بود ، استفاده کرد.

یک مرکز اداری وسیع برای استقرار ساختمانهای ایالتی و تعدادی محلات مسکونی در اطراف آن ، بعلاوه خیابانهای عریض ، پارک های وسیع و مغازه های بزرگ برای این شهر در نظر گرفته شد.

لوکوربوزیه خود چند ساختمان مهم ایالتی، از جمله ساختمانهای پارلمان و ساختمان دادگاه عالی را با بتن نمایان طراحی کرد. این شهر از سال 1952 آغاز شد. دومین شهری که توسط عقاید لوکوربوزیه طراحی شد ، شهر برازیلیا در سال 1957 ، پایتخت برزیل بود.

همچنین ساختمان طراحی شده توسط نورمن فاستر ، معمار سبک های-تک ، بنام برج هزاره توکیو 1989 در ساحل شهر توکیو را می توان نمونه کاملی از برج های چند منظوره نظریه لوکوربوزیه تلقی کرد. درهمه آثاری که در این ادوار تحقق یافت توجه به ژست عمومی بنا بسیار مورد توجه قرار گرفت. طراحان عقیده داشتند که بناها می باید از حیث نظام بصری متناسب با مطالبات عصر جدید باشد. به نوعی می توان گفت که هربنایی در این ادوار عزم آن دارد تا متذکر حدوث عصر نو باشد. گویی مجسمه هایی برای شهرها تعبیه و طراحی گردیده که هریک ازحیث عناصر فرمی و مصالح به کارگرفته شده منادی ظهور عصری و نسلی تازه هستند. درهمه این بناها تفاخرو استواری را بروشنی مشاهده می کنیم.