گفتمان تاریخی و نمادین معماری و مجسمه سازی ( قسمت اول )

قدمت و ديرينگی مجسمه سازی بسيار بيشتر از معماری بوده است. زيرا انسان حتی در همان زمانی هم كه درون غار می زيست و نمي توانست به دست خود و برای خود سرپناهي بسازد به ماوراء مي انديشيد و به دنبال تعالی ارتباط با آن بود.بدين منظور او با برپايي مراسم آييني و رابطه سازي با حقيقت ورای افراد و اشيا و امور به زعم خود به نيروهاي پنهان اما قدرتمند طبيعت ملحق مي شد و خويشتن را در كنف حمايت ايشان قرار مي داد.

ساختن مجسمه هاي گوناگون و به كارگرفتن آنها در مراسم آييني نيز در همين دوران آغاز شد. به عبارتي مي توان گفت كه مجسمه سازي با نخستين مناسک ِمعنایی انسان پيوند خورده است. بنابراين پيش از آنكه معماري پاي به عرصه وجود بگذارد و انسان رويكردي ساختماني به حجم داشته باشد رويكرد مفهومي به آن داشته است. معماري و مجسمه سازي ، واحدهای بنیادین مشترک دارند وهردو با فرم و فضا مرتبط هستند؛ اگرچه مجسمه به وسيله فضا محدود شده و معماري ، فضا را محدود مي سازد اما اشتراکِ سکونتگرایانه این دو را نمی توان انکارکرد : ما در معماري سكونتِ جسماني داريم اما در مجسمه سازي ، سكونتي نمادين و مفهومي.

معماري، هنرو دانش طراحي ، سازماندهی فضا ، ايجاد بنا و ساير ساختارهاي كالبدي است. تعاريف ديگر، معماري را طراحي تمامي ِمحيط مصنوع مي دانند. طراحي معماري ، در اصل استفاده خلاقانه از توده، فضا، بافت، نور، سايه و مصالح به منظور دستيابي به اهداف زيبا شناختي و عملكردي است. مجسمه سازي هم همواره به عنوان صناعت ِخلاقانه گُنجه واری كه قرين و رهين انسان بوده وبا محوري ترين دغدغه هاي او همراهي كرده تعریف شده است. معماري و مجسمه سازي هردو از ارزشهای وجودی فرد و جامعه برخاسته و ناقلِ نظام اعتقادي و نگرشي آنها بوده است.

مجسمه سازي و معماري اگرچه در مجاورت و گاه در متن وجود يكديگر زيسته و مكمل فضايي و مفهومي هم بوده اند اما در عرصه هاي پژوهش هنري بسيار غريب مانده اند. كمترتحرك پژوهشي در مطالعه نسبت ِميان اين دو ديده شده است؛ وگاه نيز كه اين موضوع ، معطوف توجه پژوهشگران شده باز نوعي طبع آزمايي پژوهشی و حتي مسامحه و تعجيل بر آن رواگردیده است.

 -آیا مجسمه سازی افزون برتکمیل وتعالی شاخص های بصری و تجسمی بناها ، توانسته است روح ساختاری ِخود را نیز به متن آنها بدمد و انعطاف و اعتلای بیانی و اقتدار تجسمی به وجود آورد؟

-  آيا مجسمه سازی و معماري مباني شناخت شناسی يگانه ای دارند؟

- ميزان تاثير پذيری اين دو از يكديگر در طول تاريخ تا چه حد بوده است؟

- منظور از معماری تنديس گرا و تنديس هاي معمارانه چيست ؟

- تا چه اندازه معماری و مجسمه سازی توانسه اند مفاهيم ارزشی تمدن ها را بيان كند؟

- آیا معماری و مجسمه سازی می توانند توقع بهره مندی مستمروموثر از زیبایی را ارتقاء دهند؟

(ادامه دارد)