جهان آن سوی ِخاک

●چکیده

هنر ، شهود ِحقایق هستی با تکیه برصورتهای خیالی است. عالَم هنر ، رهین عالَم نامحدود ِخیال است ؛ عالمی که از سویی تصویرساز است و از سوی دیگر می تواند تصویرهای ساخته شده را با هم بیآمیزد و بدین سان جهان بی کرانه هنرمند را بیآفریند.در ارجمندی این عالم همین بس که منشأ بروز و ظهور همه اکتشافات وخلاقیت های ناب ِانسانی است. ایده های ذهنی ِانسان با وساطت ِخیال به قلمرو ایده های مفهومی و از آنجا به عالم محسوس راه پیدا می کند. هدف از این مقاله تبیین جایگاه خیال به مثابه علت مادی هنر است.

واژگان کلیدی :

عالم خیال . تصویر. زیبایی . هنر

 ● پیرامون هنر- اعم ازتباروتبعات آن – تاکنون دیدگاههای متفاوتي ابرازشده است؛  همچنین درخصوص اینکه هنردرکدام طبقه ازعلوم ( ازحیث موضوع، روش وغایت ) قرارمی گیرد ومربوط به چه ساحتی از ساحتهای وجودی انسان است مباحث فراوانی صورت گرفته است ؛ كه به طور كلي مشتمل است بر :

 - دیدگاه یونانی  : پیروان این دیدگاه عقیده دارندکه ماهیت هنرچیزی جزاشتیاق وافرانسان به تقلیدوتکمیل طبیعت نیست." انسان ، طبيعت و عقل ، عناصر اساسي بينش يوناني ، وآرمانگرايي دقيق و منظم شاخص ترين ويژگي هنريوناني  بود. يونانيان ، نخستين هنربزرگ طبيعت گرا در تاريخ را عرضه داشتند . به همين دليل نيز هنرمندان نوگرا و منتقدان هنري سده بيستم از ميراث هنريوناني روي برتافتند." [1]

- دیدگاه بیان : هواداران این نگرش معتقدندکه هنر، بیان عواطف وتمنیات درونی انسان است. پائولو پيكاسو مي گويد : " وقتي كوبيسم را ابداع كرديم ، اصلا هيچ قصد مشخصي از ابداع كوبيسم نداشتيم . ما تنها مي خواستيم آنچه را كه در درونمان بود بيان كنيم ... هنرمند نقاش حالاتي از پُرشدگي  و  تخليه را از سر مي گذراند. رمز و راز هنر در همين نكته نهفته است ." [2]

- دیدگاه فرم : قائلان به این نگاه ، هنرراساختارخاصی می دانندکه تنها به ساماندهی اجزایک پدیده براساس ارتباط بدیع وپویای میان آنهامی پردازد. آنها عقيده دارند كه " ستون هاي اصلي هنر بايد بر بنياني استوار به پاشوند ، يعني زندگي واقعي . فضا و زمان ، دو عنصري هستند كه منحصراً زندگي واقعي را سرشار از خود مي سازند. بنابراين هنر بايد برمبناي اين دو عنصر بنيادين استوار باشد؛ تحقق بخشيدن به حيات خلاق و بديعمان در قالب فضا و زمان . اين يگانه هدف هنربديع ماست." [3]" فرماليست ها بر خود اثر هنري توجه دارند و به سازنده اش كاري ندارند ." [4] از نظر آنان توجه به ترکیب بندی می تواند به غنا اثرهنری کمک فراوانی کند . هانری ماتیس [5] می گوید " بیان هنری در شیوه تفکر من ، به معنی شور و حرارتی که بر یک چهره انسانی نقش می بندد نیست. آرایش مجموع عناصر نقاشی من ، بیانگر و مهیج است."[6] 

- دیدگاه زیبایی: پیروان این دیدگاه ، هنرراکوشش خلاقانه ای می دانندکه غایت آن آفرینش زیبایی است. از نظر اينان " ارزشهاي زيبايي بر خلاف ارزشهاي علمي كه جنبه كلي و عمومي دارد جنبه شخصي عمومي خواهد داشت ؛ چه در مورد زيبايي ها از طرفي ديدن كه جنبه شخصي قضييه است موجود مي باشد و از طرف ديگر قضاوت اشخاص كه جنبه عمومي آن مي باشد مطرح است ؛ و اين هردو براي امور هنري شرط اساسي مي باشد." [7] كانت در قطعه 48 كتاب سنجش نيروي داوري مي گويد " زيبايي طبيعي ، چيزي زيباست اما زيبايي هنري ، بيان زيباي يك چيزاست ." کانت ، زیبایی آفرینی را معطوف به ذوق می داند تا دانش. " زيبايي ، نه محصول عقل و علم و فكر و صنعت است و نه يك پديده اتفاقي در طبيعت ؛ چنين قدرت و ظرفيتي در اختيار ذوق است ونه عقل و علم و اراده. بنابراين هنر در حقيقت عبارت است از قالب محسوس زيبايي در عالم ماده ؛ و هرچند كه طبيعت همين نقش را برعهده دارد ، اما طبيعت محصول كار و تلاش و كوشش آدمي نيست . به عبارت ديگر ، هنر ، شكل سازمان يافته و قالب مادي احساس زيبايي در درون آدمي است ." 5

-  دیدگاه شهودی: دوستداران این دیدگاه به هنرازدریچه تلاش برای تعبیرخیالی ومثالی هستی می نگرند. مثلا جورجو دكركو[8] كه از منقدان هنرقرن بيستم است عقيده دارد كه :

" هر چيز دو وجه دارد : وجه رايج كه تقريبا هميشه آن را مي بينيم و مردم عادي مي بينند ودیگری وجه شبح گونه و ماوراء الطبيعي كه تنها افراد نادري در لحظات نابي از بصيرت و در خلسه اي معنوي مي توانند ببينند. يك اثر هنري بايد بتواند بيانگر چيزي باشد كه در وراي ظاهر آن چيز نهفته است. " [9]

در این دیدگاه برظرفیت خیالی وجود هنرمند بسیار تأکید شده است و موضوعات مورد نظر هنرمند در فروغ تصرفات خیالی ، شأن درجه دوم پیدا می کند و هرچه هست زیبایی های مبتنی بر جولانگری خیال است [10]؛ که خود می تواند مرزهای زمان و مکان را درنوردد وبه آن سوی واقعیت عینی سر بزند.

● "  ماده شعر و علت مادی آن ، محاکات و تخییل شاعراست درباب آنچه که مقصود و منظور و مورد محاکات شاعرانه اوست. فی المثل ، عارف شاعری موضوع محاکاتش عالم قدسی و اسماء و صفات الهی است و احوالات و مواجید خویش را در صورت خیالی تألیف و ترکیب ابداعی می کند. در این وضع و مقام ، شاعر با حقایقی مواجه است که از سنخ صورخیال نیستند اما او در عالم خویش این حقایق را متمثل می کند و جامه صورت خیالی به آن می پوشاند." [11]سهم موثر عنصر خیال به مثابه تار و پود اثر هنری باعث شده است تا ماهیت هنر را بسیار پیچیده سازد و بحث های بسیاری را برانگیزد. " تخیل عبارت است از کوششی که ذهن هنرمند در کشف روابط پنهانی اشیاء دارد. به تعبیردیگر ، تخیل ، نیرویی است که به شاعر امکان آن را می دهد که میان مفاهیم و اشیاء ارتباط برقرار کند." [12]

در مقایسه هایی که میان چیستی هنر و علم و فلسفه به عمل آمده است ، هنر را مقوله ای بسیار چند لایه و پیچیده دانسته اند اگرچه هنر هم پديده اي انساني به مانند علم و فلسفه است. اما ماهيت آن بسيار پيچيده تر از ماهيت علم و فلسفه می باشد. زيرا " در هنر، دو قوه تخيل و احساس دخالت دارند – البته به قيد احتياط، زيرا هنر فقط تخيل و احساس نيست- ، وبه همان اندازه كه اين دو نيروي عظيم – به خصوص نيروي خيال كه يكي از عظيم ترين نيروهايي است كه خداوند آفريده و عالم خيال كه يكي از وسيع ترين عوالم هستي است – در ماهيت هنردخالت دارند، پيچيده مي شود" [13] . " قوه خيال يكي از حواس باطني است كه مدرك صور جزييه است در برابر عقل كه مدرك كليات است." [14]

هرچه درعالم حس ( شهادت ) ظاهر می شود صورت معنایی غیبی است كه به تعبیر نیازدارد. درواقع اهل ذوق كسانی هستند كه از این ظواهر عبور می كنند و ازخیالی به خیال دیگر گام برمی دارند تا به مبدا واصل شوند . آنها دارای ذائقه ای باطنی هستند كه می توانند زیبایی های ِپنهان (ملاحت) ‌عالم وجود را فهم كنند .

عالم مثال یا خیال واسطه ميان عالم جبروت و عالم مُلك و شهادت است. عالم مثال ، عالمی روحاني است كه از طرفي به لحاظ داشتن مقدار و به دليل محسوس بودن ، شبيه جوهر جسماني  است و از طرف ديگر ، به دليل نورانيّت ، شبيه جوهرِمجرد عقلي است . عالم مثال از جهت تجرد از ماده، عالمي روحاني و علمي و ادراكي است و از جهت تقدر و تجسم ، شباهت به عالم امکان دارد . اين عالم ، مانند جواهر عقلي از جهت امكان ذاتي ، از مبدأ وجود صادر شده است. لذا آثار مواد جسماني ، ازجمله حركت  و تجدد وكون و فساد بر آن مترتب نيست. پس عالم ِمثال ازآن جهت كه غير مادي است ، شبيه عالم ارواح و از لحاظ داشتن صورت و شكل و مقدار ، شبيه عالم اجسام است.

کشف مخیل و موضوع خيال در تفكرات ملل و مكاتب مختلف بسيار مورد توجه بوده و در عين حال طیف وسیعی از آراء متنوع را در بر می گیرد. از جمله مشكلات تفكر كنوني درباره خيال اين است كه خيال و مفاهيم خيالي در معاني غير اصلي آن به كار مي‌رود. زماني كه از يك پديده و خيالي بودن آن سخن به ميان مي‌آيد، تصور حقيقي وجود ندارد، بلكه شكل موهومي به آن داده مي‌شود؛ در حالي كه در گذشته اين مفهوم بسیارواقعي‌تر از امر واقعي و ملموس بود. هنرمندان، خيالي بودن پديده را امري روشن، گسترده و آشكارتر از واقعيات ديگر مي‌ دانستند و حتي واژه " خيال"  نيز چنين وضعيتي داشت.

ازجمله متفکران برجسته ای که در خصوص عالم خیال و ظرفیتهای گرانمایه خلاق آن داد سخن داده و تحقیقات مفصلی نموده است سهروردی ( شیخ اشراق ) می باشد.او در نظام هستی، علاوه بر عوالم عقول و نفوس و اجسام که مشائیان نیز به آنها قائل بودند، به عالم دیگری عقیده دارد که عالم مثال یا عالم خیال یا مثل (صور) معلقه نامیده می شود. (مشائیان به چنین عالمی، یعنی عالم خیال اعتقاد ندارند). عالم خیال یا مثال، مرتبه ای از هستی است که از ماده مجرد است، ولی از آثار آن بر کنار نیست؛ یعنی مرتبه ای که میان محسوس و معقول یا مجرد و مادی است و به همین دلیل برخی ازخواص هر دو قلمرو را داراست.

در واقع او علاوه بر صور خیالی و قوه خیال که یکی از قوای باطنی و مورد قبول مشائیان است، از امر دیگری به نام عالم مثال یا خیال سخن می گوید.

یک موجود مثالی، موجودی است که در عین این که از کم و کیف و همچنین سایر اعراض برخوردار است، از ماده نیزمجرد است.[15]

شیخ شهاب معتقد است گذر از عالم محسوس به عالم معقول باید با واسطه ای صورت گیرد . پس باید عالمی میان این دو عالم باشد که هم از خواص محسوسات بهره ای برده باشد و هم از خواص معقولات. او این عالم میانی را مثال یا خیال می نامد که در مراتب معرفتی، منطبق بر ادراک خیالی، مابین ادراک حسی و ادراک عقلی است.

سهروردی صورتهای خیالی را صورت هایی قائم به ذات می داند و آنها را از نوع صور ت های دارای مکان و محل نمی شمارد ، بلکه آنها را در جهان خارج از نفس موجود به شمار می آورد. به زعم او، صور خیالی نه در عالم ذهن اند و نه در عالم عین، بلکه در عالم مثال یا خیال منفصل جای دارند.[16] این امر نگاه ما را به نظریات محی الدین ابن عربی، پدر عرفان نظری اسلامی معطوف می دارد   که در اعتقاد به عالم مثال، تقدم با سهروردی است و ابن عربی در این باب خلف او به شمار می آید : نزد ابن عربی، عالم خیال، مرتبه ای از مراتب هستی و عالمی است حقیقی که صور اشیاء در آنجا موجودند. به گونه ای که به لحاظ لطافت و زمختی بینابین اند؛ یعنی بین روحانیت ِمحض و مادیت ِصرف قرار دارند. چنین عالمی را ابن عربی، عالم خیال مطلق یا منفصل می نامد. او از عالمی به نام عالم خیال مقید یا متصل که مرادش همان عالم خیال انسانی است نیز سخن می گوید. مثال ِمقید ، همان خیال آدمی است که به گفته حکیمان ، یکی از قوای مدرکه باطنی انسان محسوب می شود و همچون خزانه صورتهای حسی است. عالم خیال مقید ، آیینه ای در عقل انسانی است که صور عالم مثال مطلق در آن منعکس می شود؛ پس مخیله قوه ای است که انسان را به عالم مثال مرتبط می کند. [17]

شیخ شهید ، سهروردی، عالم مثال را یکی از عوامل چهارگانه خود نیز معرفی میکند و می گوید: " شخصا تجربه های درستی دارم که چهار عالم داریم: عالم انوار قاهره (عقول)، عالم انوار مدبره (نفوس)، عالم برازخ (اجسام) و عالم صور معلقه (عالم خیال) [18]سعه وجودی عالم مثال در نگاه شیخ شهاب الدین بسیار است، چراکه وی معتقد است: " جن و شیطان از همین نفوس و مثل معلقه (عالم خیال) پدید می آیند. خوشبختی وهمی نیز در همین عالم است. این مثل گاهی از بین می روند و گاهی از نو پدید می آیند، چنان که تصویر آیینه ها و صورتهای خیالی چنین اند" .[19]

سهروردی همچنین از عالم مثال، در برابر اقالیم هفتگانه معروف قدما، به اقلیم هشتم تعبیر می کند[20] که قوه دریافت کننده صور این عالم است و کارکردی دوگانه دارد. یعنی اگر از جنبه الهی نفس مدد گیرد، انسان را به عالم مثال و مشاهده صور مثالی رهنمون می شود و اگر گرفتار مادیات شود، حاصل آن توهمات و خوابهای پریشان است.

سهروردی از طریق قاعده امکان اشرف برای عالم افلاک مثالی به حواسی قائل است که مشروط و نیازمند به آلات جسمانی نیستند.[21]

اگر کسی از خواب بیدار شود، بدون هیچ حرکتی از عالم مثال جدا می شود، همین طور کسی هم که میمیرد بدون حرکت، از این دنیا به دنیای دیگر منتقل می شود. سهروردی برای این که ثابت کند به جز عالم مادی، عالم دیگری به نام عالم مثال نیز وجود دارد، به نیروی سالکان اشاره می کند و می گوید:" ارواح سالکان در مراحل رهایی از قید و بند بدن مادی جایگاهی دارند که می توانند به هر گونه که بخواهند، مثل و صور قائم به ذات بیافرینند. این مقام را مقام کُن (باش) می نامند." [22] وی معتقد است در مقام " کن" ، سالکان به هر صورتی که فرمان دهند آن صورتها به وجود خواهند آمد و هر که این مقام را دریابد، به یقین می داند که جز عالم مادی، عالم دیگری نیز وجود دارد که مقام ِمثل ِمعلقه (عالم مثال) است، چنان که در جایی دیگر در باب نیروی سالکان تصریح می کند: " حکیم متأله کسی است که بدن او هم چون پیراهنی برای اوست که زمانی آن را کنار نهاده و زمان دیگر به کار می گیرد. هیچ انسانی نمی تواند در زمره حکماء  در آید و از ایشان دانسته شود، مگر آن که به خمیره مقدس سلوک دست یابد و پوشش بدن را گاهی به کار گیرد و گاه کنار نهد. اگر بخواهد به عالم نور عروج کند یا به هر صورتی که اراده کند، در آید... نفس انسان نیز که از جوهر قدسی تشکیل شده است، آن گاه که از عالم نور منفعل شود و لباس اشراق بپوشد، همچون نور تاثیر می کند و منفعل می سازد."[23]

در نگاه ونظر متفکران اسلامی ، عالم خیال ، عالمی واقعی و موثر است .واقعی بودن عالم خیال به خاطر منشأ اثر بودن آن است : عالمی که کارکرد آن می تواند رفتارهای متعدد و انفعالات عاطفی مختلفی را در انسان پدید آورد بی آنکه وی نسبت به آن خود آگاهی داشته باشد.

عالم وجود در انديشه و هنر اسلامي، جهاني است كه بر اثر تجليات حضرت حق‌تعالي قابل توجيه و متجلي مي‌شود و زماني كه عالم در مقام ذات احديت انعكاس مي‌يابد، موجودات و كائنات هستي ظهور مي‌يابند و بر اين اساس، عالم جملگي خيال است.

عالم خيال در آثار ابن عربي گسترده‌ترين عالم است، از اين رو نمايانگر عظمت خداوند است و به بيان بهتر بزرگ‌ترين آفريده خداوند محسوب مي‌شود. عالم خيال از نقطه نظر حكمت مشائي و عرفان نظري، عالم برزخي ناميده شده، و آن مرتبه‌اي، ميان مراتب غيب و شهادت است، زيرا ماهيت ِمجردات ، جداي محسوسات بوده و با آنچه ماهيت مادي دارد رابطه و نسبتي برقرار نمي‌كند.

عالم خيال همچون عالم مثال از بُعدي مادي و از بُعد ديگر مجرد و روحاني به شمار مي‌رود. عالم مثال به دليل اينكه صورت و شكلي دارد، چهره‌ ملموس و مادي به خود مي‌گيرد، اما اين حالت مبين و مؤيد خواص و عناصر مادي به شکل متعارف نيست بلكه نورانيت آن را آشكار مي‌كند. بر اين اساس ابن عربي عالم خيال را فاصله‌اي ميان مراتب پنهاني (غيب) و آشكار (شهادت) مي‌داند. " [24]

فهم نازکی ها و ظرافت های عالم خیال برای کسانی که نمی توانند میان عالم واقعی ِمادی و عالم واقعیِ غیرمادی ، تفاوت و تمایزی قایل شوند بسیار دشوار می نماید. نوعاً در اندیشه غرب ِفکری چنین تمایزی میان این دو عالم دیده نمی شود ؛ زیرا پیروان آن هرآنچه را که مادی است واقعی می پندارند وبالعکس و به هیچ عنوان به عالم غیرمادی ِواقعی اعتقادی ندارند. " امروزه الفاظ خیال و خیالی به چیزهایی اطلاق می شود که در عالم خارج و نفس الامر مابازایی ندارد. به عبارت دیگر موجود خیالی موجودی است زاییده وهم و پندارآدمی و به اصطلاح غیرواقعی . این معنی البته در جای خود غلط نیست ؛ ولی منظور از صور خیالی و عالم خیال چه در نزد حکما و چه در نزد صوفیه – از جمله امام احمد غزالی – چیزی زاییده پندار آدمی نیست و نباید آن را غیر واقعی پنداشت. برعکس عالم خیال از نظر حکما و عرفا ، عالمی است واقعی و حقیقی.حتی باید گفت که واقعیت و حقیقت این عالم به مراتب بیشتر از عالمی است که ما آن را عالم محسوس می دانیم." [25]

هنرمندی که از راه عشق ،  به صفای باطن وتصفیه قلب راه یافته به مقامی رسیده است كه به آن " كشف خیالیه " می گویند . عاشق ، اكنون چنان باخیال ( یاد ) معشوق درآمیخته كه دوگانگی از میانه رخت بربسته است . آنچه در این مرحله برای او اهمیت و اصالت دارد ، یاد و خیال معشوق است[26] . اكنون اگر اوآن حالی را كه به آن رسیده است با بیانی زیباشناسانه و در بستری از عاطفه های انسانی چنان بگوید كه نظیر همین حال برای مخاطب نیز پدید آید ، پا در وادی هنر نهاده است . هنرمند ، مانند هرعاشقی جویای معشوقی آن جهانی است و چون چنین معشوقی را درعالم محسوس نمی یابد ، به یاد او پناه می برد و دل به خیال او می سپارد ؛ پس "  هنر، تجلی شیدایی است و شیدایی هرچه هست در عشق است . مسیحای عشق است كه روح شیدایی در پیكر هنر می دمد و اگر نباشد این روح ، هنر نیز جسدی مرده بیش نیست . اگر شیدایی را از انسان باز گیرند ، هنر را باز گرفته اند . شیدایی ، جان ِهنر است " .[27] هنرمند تا زمانی که شیدا و مفتون نگردد هرگز نمی تواند به هنرآفرینی بپردازد. " در اینجا آدمی بامعرفت و الهام و جذبه که مبداء معرفت است سروکاردارد. جذبه به حالی گفته می شود که در آن شعور و وجدان فردی هنرمند یا عارف ، و کلاً انسان ، تحت تأثیرو القائاتی قوی ترفرو ریزد ووجود خود را در وجودی متعالی مستغرق بیآبد و احساس بهجت و سعادت کند." [28]

شناخت هنرمند در اینجا نوعی شناخت حضوری است : مهمترین تفاوت این شناخت با شناخت حصولی درتأثیری است كه برروی صاحب معرفت باقی می گذارد:  چون معرفت حضوری با دل ( قلب ) انسان سر و كار دارد و دست اراده و اختیار در آن تأثیر ندارد، عمیقاً شخصیت فرد را متأثر می كند. این نوع معرفت همچنین بر قوه خیال و ساحت عمل، تأثیری تعیین كننده دارد. تنها راه نیل به این نوع معرفت، سیر و سلوك ( گردش و روش ) است كه صد البته دارای مراتب و مراحلی است. كسی كه نسبت به چیزی معرفت حضوری پیداكند، آثار و تبعات این وصال، سراپای وجود[29] او را در برمی گیرد. " علم حضوری برتر از علم حصولی است ؛ زیرا از خطا و تردید مبراست و بالاترین یقین را درباب حقایق روحانی به انسان می دهد." [30]

فيلسوف از هر آنچه متعلق ذهن انسان مي گردد گفتگو مي كند لذا" اگر هنر با فلسفه كاري نداشته باشد و درباره مسايل خود ازآن استمدادي نجويد،  فلسفه حق خود مي داند كه درباره اساس هنر و رابطه آن با ساير امورپرسش كند ." [31]

 " آنچه فيلسوف را به سمت هنر مى كشاند، مفهوم خيال است. خيال هم در فلسفه و هم درعرفان امر بسيار مهمى محسوب مى شود. غالباً كسانى كه صرفاً كارهاى ادبى مى كنند متوجه جنبه هاى فلسفى وعرفانى نظريه خيال نيستند. خيال رابط بين عالم لاهوت با عالم ناسوت است . البته بايد اصطلاح خيال را از معناى متعارف و عاميانه از خيال تفكيك كرد. خيال وجه مشترك همه هنرهاست. يعنى اگر خيال را از هنر بردارند ، هنر تبديل به صنعت يا علم مى شود. هنر از نظر تجلى دادن هستى مرتبه اى بالاتر از فلسفه دارد، چرا كه فلسفه ، قوانين حاكم برهستى را كشف و بيان مى كند، حال آنكه هنر، ظهور هستى را در قالب صورتهای خیالی نشان می دهد به نحوی که درمخاطب منشاء بروزرفتارهایی نوین می شودوشخصیت اورا عمیقاً متاثرمی سازد[32]."

صورتهایی که ما در عالم خواب مشاهده می کنیم آفریده خیال ماست. بیشتر خوابهای ما واقعی نیستند زیرا بر اثر تصرف قوه متخیله ما به وجود آمده اند. در این میان خوابهای حقیقی وآنچه رویای صادقه اش می نامند بسیار اندک است: در رویای صادقه ، آنچه را که انسان در خواب می بیند در نیروی خیال او وجود واقعی پیدا می کند. پیامبران الهی همه آنچه را که در خواب می دیدند در عالم واقع هم پدیدار می شد و به وقوع می پیوست و جدایی و مفارقتی میان این دو عالم برای ایشان وجود نداشت. البته این مهم به دلیل تجرد خیال آنهاست .

آن خیالاتی که دام ِاولیاست             عکس ِمه رویان ِبستان خداست

آن خیالی که شه اندر خواب دید       در رخ ِمهمان همی آید پدید

شه به جای حاجبان فا پیش رفت     پیش آن مهمان ِغیب خویش رفت

هردو بحری آشنا آموخته               هردو جان بی دوختن بر دوخته

گفت معشوقم تو بودستی نه آن      لیک کار از کار خیزد در جهان [33]

 خیال اولیاء از عالم حس ، پیروی نمی کند و تحت تأثیرروح است. این در حالی است که خیال انسانهای دیگر در سیطره و سلطه عالم حس است.قرآن در این خصوص از " اضغاث احلام " نام می برد ومی فرماید :

قَالَ رَبِّي يَعْلَمُ الْقَوْلَ فِي السَّمَاء وَالأَرْضِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ. بَلْ قَالُواْ أَضْغَاثُ أَحْلاَمٍ بَلِ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ فَلْيَأْتِنَا بِآيَةٍ كَمَا أُرْسِلَ الأَوَّلُونَ[34]

[پيامبر] گفت پروردگارم [هر] گفتار[ى] را در آسمان و زمين مى‏داند و اوست‏شنواى دانا . بلكه گفتند خوابهاى شوريده است [نه] بلكه آن را بربافته بلكه او شاعرى است پس همان گونه كه براى پيشينيان هم عرضه شد بايد براى ما نشانه‏اى بياورد.

ونیزدر جایی دیگر چنین می فرماید :

 قَالُواْ أَضْغَاثُ أَحْلاَمٍ وَمَا نَحْنُ بِتَأْوِيلِ الأَحْلاَمِ بِعَالِمِينَ [35]

گفتند خوابهايى است پريشان و ما به تعبير خوابهاى آشفته دانا نيستيم .

اضغاث احلام یعنی خوابهای پریشان و آشفته که هیچگونه تعبیرو تفسیری ندارد.

خیال انبیاء چون تحت تأثیر مراتب و درجات برتر وجود است ، خیال حقیقی است.اما صورتهای خیالی دیگر بر حسب آموزه های قرآنی ، تنها خوابهایی پریشان است؛ صورتهایی فاقد محتوا و مضمون که نفس انسانی ، تحت تأثیرحس مبادرت به پرداخت آن کرده است. " در بیداری هم دقیقاًچنین است . یعنی خیال بعضی افراد به مرتبه صفا و درجه تجرد رسیده و آینه ای است برای مراتب برتر...گاهی خیال هنرمند به درجه تجرد و صفا می رسدو صوری که در نفس او متمثل و متجسد می شود تمثیل حقایق برترو اعلی می گردد." [36]

" ابن عربي"  در رساله " فصّ‌يوسفي"  خود به مبحث خيال و واقعيات پيرامون آن پرداخته و معتقد است كه حكمت، نوري از خزانه غيب و همچنين از انوار عالم مثال به شمار مي‌آيد. از نظر او چنين خيالي غير واقعي نيست بلكه واقعيت دارد.

جهانی که ملاصدرا بیان می دارد پیوسته و بی درنگ در حال حرکت است . قافله حیات، بی وقفه حرکت جوهری و هدفمند خود را به جانب کمال ادامه می دهد. " ملاصدرا ، عالم را با همه  کثرت و تعدد موجودات در سه نشئه محسوس ، معقول و متخیل حصر می کند و عالم متخیلات یا عالم خیال را عالم صور باطنیه و عالمی می داند که در اشتمال بر جمیع صور لذت بخش یا دردناک ، عینا نظیر و مطابق این عالم ، یعنی عالم محسوسات است. " [37] سفر به دیار نورانی خیال منفصل یا عالم عقول ، همان سفر نفس ناطقه انسانی در خویشتن خویش است . سفری که به بازیافتن حقیقت منجر می شود . در منظومه فکری  صدرایی ، هنری این چنین که با شهود آغازشده است با حقیقت بقاء می یابد. برای همین است که در حکمت او ، قوه متخیله یا مصوره از اهمیت والایی برخوردار است. این نیرو، تجلیگاه صفت ِ خلاقیت خداوند است. نیروی خیال ، تنها می تواند صورتهای مختلف را در ذهن بیآفریند در حالی که خالق ِجهان ، وجود عینی و خارجی به ماهیات می بخشد."  خلاقیت هنری نشأت گرفته از قوه خیال هنرمند است ؛ صورتهای خیالی از راه کشف و شهود مستمراً بر نفس ِهنرمند متجلی می گردد ، و او بر بالهای خیال می نشیند تا از عالَم مثال یا مُثُل ، صورتی محسوس باز یابد و آن را روایت کند." [38]  

ابداع ، که همان آفرینش و انشاء بی سابقه است با وساطت خیال محقق می شود ؛ زیرا عالمی که ماورای حس و عقل ( به مفهوم بشری آن ) قرار دارد هرگز نمی تواند با زبان محسوس و معقول بیان شود. زبان شعر وزبانِ حکمت اُنسی ، زبان عبارت نیست. مرتبه ای از ذات عالم که در هنر تجلی می کند و هنرمند نسبتی باآن برقرار می سازد تنها با زبان اشارت ابداع می شود. این همان چیزی است که برخی از متفکران اسلامی با نام " تشبیهات " و " الفاظ متشابه " از آن یاد کرده اند .[39]

عالم خیال دارای توانایی های بسیاری است و می تواند انواع تداعی های مختلف را برای آدمی به وجود آورد و پیوسته او را از منزلی به منزلی و از کویی به کویی بکشاند بی آنکه دست اراده انسان در کار باشد. برای همین است که گفته اند" از عجیب ترین نیروهای ما قوه متخیله است . به موجب این قوه است که ذهن ما هر لحظه از موضوعی متوجه موضوعی دیگر می شود و به اصطلاح تداعی معانی و تسلسل خواطر صورت می گیرد. این قوه در اختیار ما نیست بلکه ما در اختیار این قوه عجیب هستیم ." [40] 

● از جمله نابسامانیها و آسیب هایی که هنر در دوران جدید به آن گرفتار شده این است که متعَلَق خیال انسان به دره های نفس اماره سقوط کرده ولذا آثار هنری نمی توانند با فطرت انسان ، ارتباطی موثر برقرار سازند. " عوالم بالا و متعالی به واسطه خیال منفصل ، به مرتبه صور محسوس ِخیال متصل آدمی تنزل می یابد. همین تمثل به شاعر و هنرمند شأن انباء می بخشد. اما زمانی که عالَم شاعر کور و تاریک شد ، جهان انسان تاریکتر و ناپیداتر می شود و دنیای آدمی محدود می شود به دنیای نفسانی و رسوبات هیولایی نفس اماره که زشتی کثافت مآبانه کابوس وار آن در شعر منتشر می شود. آن عالم ماورایی محدود می شود به عالم نفسانی و دیگر خیال آدمی در عالم ماورایی سیر و سلوک طیرانی ندارد. در اینجا متعَلَق خیال آدمی به اسفل السافلین نفس اماره انسانی سقوط می کند. هرسیری که هنرمند و شاعر می خواهد داشته باشد یک سیر مجازی ِقلابی و دروغین در نفس اماره است."[41]  بسیاری از آثار هنری امروز، مبتنی برصورتهای خیالی متصل به واقعیت جاری است. برای همین است که هنرمند به جای آنکه گوش جان به موسیقی فطرت خود دهد به کارفرمایانی دل و دیده می سپارد که تنها از او بهره ابزاری می برند و هنر را به مثابه وسیله ای برای القاء نیات واغراض نفسانی و سودطلبانه خود می شمارند. مادام که هنربراساس کارکرد صورتهای خیالی متصل به وجود آید هرگز نمی توان " آن " هنری را در هنرامروز مشاهده کرد زیرا هنرمندان اکنون بنده طلعت آنانی نیستند که آنی دارند، بلکه بنده درم و درد و دروغ شده اند و محاکات آنان به مانند سخنان ِاسیران مغاره افلاطونی است که تنها و تنها به رویت اشباح خوکرده اند.

● نتیجه

هنردر گذشته به معنای شریف لفظ فضیلت ( سونارا یا هونارا) بود و خیال ِمنفصل هنرمند ، معطوف به حقیقت بود. به همین خاطر هنر به سراغ هنرمند می آمد و هنرمند در لحظه آفرینش ، چنان شناور در معنی بود که خودآگاهی به فرآیند خلق اثرهنری نداشت ؛ هرچند به آن دل آگاهی داشت. این استغراق دربی کرانگی ِخیال منفصل بود که مرواریدهای ِشاهوارِهنررابه او ارزانی می داشت و برهمه ظرفیت شهودی مخاطب اثرهنری نیزتأثیرگسترده می نهاد. ارتباط خیال هنرمند با خاطره های حقانی بود که وی را از تعلق به عالم محسوس جدا می ساخت و به او این موهبت را می بخشید تا به کشف رابطه های کیفی موجودات بپردازد وبه جای شرح و وصف به خَلق ووضع روی آورد.     

_____________________________________________

 [1] - پاكباز، رويين ؛ دايره المعارف هنر، تهران ، فرهنگ معاصر 1378 ص 955

[2] -  گلد واتر ، رابرت ؛ هنرمندان ، درباره هنر ، ترجمه سيما ذوالفقاري ، تهران ، نشرساقي 1380ص 30

[3] - همان

[4] - همان

[5]-  Henri Matisse( 1868-1954)

[6] - گلد واتر ، رابرت ؛ هنرمندان ، درباره هنر ، ترجمه سيما ذوالفقاري ، تهران ، نشرساقي 1380 ص 15

[7] - رضاي الهي ، محمود ؛ فلسفه هنر ، تهران ، انتشارات صريرقلم 1373 ص 85

[8] - Giorgio de Chirico( 1888- 1978)

[9] - گلد واتر ، رابرت ؛ هنرمندان ، درباره هنر ، ترجمه سيما ذوالفقاري ، تهران ، نشرساقي 1380

[10] - خيال در يونان باستان با كلمه فانتزي (Fantasy) و در زبان لاتين با واژه ايماژ (image)  مطرح شده است: ايماژ به معني صورتِ انعكاس يافته در آينه نیز هست.

[11] - مددپور ، محمد ؛ خودآگاهی تاریخی ، دفتر مطالعات دینی هنر ، تهران 1372 ص 261

[12] - شفیعی کدکنی ، محمد رضا ؛ ادوارشعر فارسی ، انتشارات توس ، تهران 1359 ص 96

[13] - ديناني، غلامحسين؛ هنر و ماوراء الطبيعه ( مقاله تجلي ماوراء الطبيعه در هنر )، تدوين عباس نبوي، تهران، دفتر نشر معارف 1381

[14] - مددپور، محمد؛ خود آگاهي تاريخي، تهران، حوزه هنري 1372

[15]- ابراهیمی دینانی، غلام حسین، شعاع اندیشه و شهود در فلسفه سهروردی، موسسه انتشارات حکمت، تهران، چاپ پنجم، ۱۳۷۹، ص ۳۶۳

 

[16] -  قطب الدین شیرازی، محمود بن مسعود کازرونی، شرح حکمه الاشراق سهروردی، به اهتمام عبدالله نورانی و مهدی محقق، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، تهران، چاپ اول،۱۳۸۳، ص ۴۵۰

[17] -  تعلیقات ابوالعلاء عفیفی بر فصوص الحکم ابن عربی، انتشارات الزهرا، تهران، چاپ سوم، ۱۳۸۰، صص ۷۵ ۷۴

[18] - سهروردی، شهاب الدین یحیی، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، جلد دوم، تصحیح و مقدمه هانری کربن، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، چاپ سوم،۱۳۸۰،ص 232

[19] - همان ، ص 234

[20] - همان ، ص 254

[21] -  شرح حکمه الاشراق سهروردی، ص ۵۱۴

[22] - مجموعه مصنفات شیخ اشراق، جلد دوم، ص۲۴۲

[23] - سهروردی، شهابالدین یحیی، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، جلد اول (المشارع و المطارحات)، تصحیح و مقدمه هانری کربن، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، چاپ سوم،۱۳۸۰، ص ۵۰۳

[24] - نجمي ، علي ؛  " عالمي به وسعت خيال " ( مجله فرهنگ و پژوهش ؛ شماره 172 )

[24] - پورجوادی ، نصرالله ؛ " عالم خیال از نظر احمد غزالی " ، مرداد – آبان 1365 شماره 8 ص 11

 

 

[26] - عطار نیشابوری در "  المقامه الاول "  از كتاب "  مصیبت نامه "  اهمیت یاد معشوق را این چنین طرح می كند :

جبرییل از بعد چندین ساله كار          یافت گنجِ یادكردِ كردگار

یاد او مغز همه سرمایه هاست           ذكر او ارواح را پیرایه هاست

گرملایك را نبودی یاد او                 نیستندی بنده آزاد او

[27] -  مباني نظري هنر؛ پژوهشي در آثار شهيد سيد مرتضي آويني، تهران، گروه مطالعات فرهنگی و هنري شهيد آويني 1374 ص 11

[28] - مددپور ، محمد ؛ خودآگاهی تاریخی ، دفتر مطالعات دینی هنر ، تهران 1372 ص 263

 

[29] - وجود هر چیزی عبارت از آن امری است كه در بیرون ذهن انسان مستقر است. آنچه منشا اثر است، وجود است. اگر آتشی وجود داشته باشد دارای سوزندگی و روشنی و گرما ست؛ وگرنه چنانچه سرخی آتش را برروی دیواری بیافكنیم هیچ یك از اثرات لازم را نخواهد داشت. شیخ شهاب الدین سهروردی در این باره عقیده دارد كه: وجود ما در ادراك حضوری بسط پیدا می كند و فراگیر وجود دیگری می شود. حتی حكمای اگزیستانس كه جملگی به نوعی تحت تأثیر مكاتب شرق هستند معتقدند كه: انسان وقتی قصد دارد تا نسبت به چیزی ادراك حضوری پیدا كند باید در آغاز با آن انس برقرار كند.

[30] - بکار ، عثمان ؛ طبقه بندی علوم از نظر حکمای مسلمان ، ترجمه جواد قاسمی ، بنیادپژوهشهای اسلامی ، مشهد 1381 ص 250

[31] - رضاي الهي ، محمود ؛ فلسفه هنر ، تهران ، انتشارات صريرقلم 1373

[32] - همان

[33] - مولوی ، مولانا جلال الدین محمد بلخی ، به اهتمام توفیق . ه. سبحانی ، انتشارات روزنه ، تهران 1378 ؛ ص 8

[34] - سوره انبیاء / آیات 4و5

[35] - سوره یوسف 44

[36] - اعوانی ، غلامرضا ؛ حکمت  هنرمعنوی ، انتشارات گروس ، تهران ، 1375 ص 366

[37] - صدرالدین محمد بن ابراهیم ( ملاصدرا) ، رساله سه اصل ، تهران ، انتشارات مولی 1360

- ندیمی ، هادی ؛ تأملاتی در باب چیستی هنر از دیدگاه حکمت متعالیه ، رواق 4 ص 9[38]

[39] - ع‍ی‍ن‌ال‍ق‍ض‍اه‌، ع‍ب‍دال‍ل‍ه‌ب‍ن‌ م‍ح‍م‍د؛ تمهیدات ، ب‍ا م‍ق‍دم‍ه‌ و ت‍ص‍ح‍ی‍ح‌ و ت‍ح‍ش‍ی‍ه‌ و ت‍ع‍ل‍ی‍ق‌ ع‍ف‍ی‍ف‌ ع‍س‍ی‍ران‌

[40] -  مطهری ، مرتضی ؛ ولاء ها و ولایتها ، انتشارات طوس ، قم 1358 ص 88

[41] - مددپور ، محمد ؛ تجلی حقیقت در ساحت هنر ، انتشارات برگ ، تهران 1372ص 76