آیا زیستارگرایی نوشداروي معماري امروزاست ؟
 

 
طيف گسترده اي از رفتارهاي معمارانه جديد را مي توان به بيونيك نسبت داد. مباحثي چون بررسي فرآيندهاي زنده و الهام از آنها براي بهينه سازي كلان طرح، تجزيه مراحل طراحي و سازماندهي دوباره آنها به كمك مدل هاي پيچيده رياضي و الگوريتم هاي آلي، استفاده از الگوريتم هاي هوش و حيات مصنوعي براي جستجوي اشكال و رشد فرم هاي بهينه.

معماري و طبيعت
 

رويكرد به طبيعت را در طول تاريخ معماري در آثار بسياري از بزرگان ديده ايم. از قضا همه معماراني كه بر سر اُنس با طبيعت بوده اند توانسته اند به دستاوردهاي عملي و نظري ارزشمندي دست يابند. به ياد بياوريم سخن زيباي پل كله را كه عقيده داشت به مانند همان كودكي كه در بازي خود ما را تقليد مي كند ما هم بايد به تقليد از نيروهايي بپردازيم كه جهان را ساخته است. بي سبب نيست كه طبيعت براي پل كله به مثابه ماده قابلي بود كه او در مقام يك هنرمند به درون آن نفوذ مي كرد. تادائو آندو هم خلق يك بنا را به عنوان پاره اي از طبيعت قلمداد مي كرد. او احجام معماري را گونه اي درخت و صخره و كوه و تپه مي انگاشت و در فرآيند خلاقيت هاي خود به دنبال بازسازي ذوقي از طبيعت بود. فرانك لويد رايت – بنيانگذار معماري ارگانيك – هم از همان آغاز خانه هايش را با طبيعت مي آميخت. وي در آميختگي طبيعت و معماري چنان استادانه عمل مي كرد كه تشخيص اينكه كجا طبيعت پايان مي يابد و كجا ساختمانهاي او آغاز مي شود براستي دشوار است. لكور بوزيه نيز نگاهي تازه به طبيعت داشت. ‌او با طرح ويلاي ساوا در پوآسي فرانسه و ايجاد يك تراس وسيع در آن و قراردادن قاب هايي خالي در نماي آن، واسطه اي بين معماري داخل و طبيعت بيرون به وجود آورد. لكور بوزيه قصد داشت تا طبيعت را به داخل و اطراف معماري بكشاند ولي رايت مي كوشيد تا طبيعت، بكر و ناب بماند. او حتي بر فراز تپه خانه نمي ساخت بلكه در امتداد برجستگي تپه خانه مي ساخت تا با قرار دادن خانه در موقعيتي خاص، انحناي پيوسته و زيباي تپه ديده شود.
 

گرگ لين [3] از سردمداران تئوري بيونيك، مايل بود ساختمانهايي خلق كند كه داراي انعطاف پذيري فراوان در انطباق با طبيعت و شرايط محيط زيست طبيعي باشند. يكي از معروفترين آثار اين معمار «خانه جنين گونه» ‌اوست كه آن را درسال 2000 ميلادي طراحي كرد. اين طرح كوششي است براي خلق يك رفتار معمارانه:‌ توليد يگانه در برابر توليد انبوه؛ يعني همان فرآيندي كه مدرنيته به آن مي بالد.

چارلي لوکستون از پيشگامان عرصه معماري بيونيک نقطه تمرکز معماران بيونيک را استفاده به جا از مواردي در طبيعت مي‌داند که موجب استحکام ساختمان و ايجاد تنوع و آرامش در فضا مي‌شود.

روح بخشيدن به ساختمان يکي از تمايلات معماري بيونيک است که طراحان اين رشته با توجه به قدرت سازه براي تنفس (زنده‌نمايي)، به کمک خطوط مستقيم يا منحني خالص و القاء آهسته تماميت سازه به آن دست پيدا مي‌کنند و مهمترين چيز براي معماري بيونيک آن است که ساختمان بتواند زنده بودن خود را القاء کند.

بناها در معماري بيونيک يا با استفاده از مواد شکننده و ناپايدار ساخته مي‌شدند يا در دل يک حفره طبيعي که در زمين يا صخره شکل گرفته به وجود مي آمدند. يکي از اين مکان‌هاي طبيعي، غارها بودند. البته معماري غاري که به طور عمده در قالب معماري مقابر جلوه کرده، از عصر باستان وجود داشته و به عنوان بارزترين نمونه‌هاي آن مي‌توان به مقبره کاتوکومب رم و ناپل و مقبره‌هاي لبنان اشاره کرد. کليساهاي سنگي در ارمنستان و نيز غارهاي بسيار بزرگ مسکوني مکشوف در گورمه ترکيه و ماترا در جنوب ايتاليا نيز از ديگر نمونه‌هاي اين سبک معماري هستند. اين بناها احتمالا چيزي شبيه به لانه‌هاي بزرگ موريانه‌ها که هزاران موريانه را در خود جاي مي‌دهند، بوده‌اند. علاوه بر اين معماري گلي يا خاکي را نيز مي‌توان يکي از شاخه‌هاي معماري طبيعي در نظر گرفت. شهرهاي قديمي و تاريخي همچون صنعا در يمن يا ساختمان‌هاي گلي دوگون در مالي نمونه‌هايي از اين سبک هستند.
 

از گرم‌ترين نقطه دنيا تا سردترين نقطه، سعي در الهام‌گيري از طبيعت ديده مي‌شود. در کلبه‌هاي برگ و چوب بوميان آمازون، بناهاي کاهي اقوام مختلف آفريقايي يا در کلبه‌ اسکيموهاي بومي آلاسکا و گريلند نيز الهام از طبيعت به وضوح ديده مي‌شود. به عنوان نمونه‌هاي غيربومي نيز مي‌توان به طراحي ساختمان مرکزتحقيقات لندن اشاره کرد که از گياهي به نام لوتوس الهام گرفته شده است. از لحاظ ساختار و شکل کلي نيز، بناي استاديوم المپيک مونيخ قابل توجه است. همچنين بانک کارمرز در فرانکفورت آلمان، ساختمان اينونيک در کمبريج و پروژه همزيگري صنعتي kalundborg در دانمارک از مشهورترين نمونه‌هايي هستند که در آنها از سبک بيونيک براي طراحي و ساخت بنا استفاده شده است.

نور
 

طبيعت، همواره يكي از ارزشمندترين موهبت هاي خداداد را به انسان ارزاني داشته و آن « نور»‌ مي باشد. در معماري بريده از طبيعت امروز، نور، متاسفانه كمترين سهم ممكن را دارد. اين در حالي است كه معماري سنتي ايران در گذشته چنان بود كه مي توان آن را معبد نور تلقي كرد. نور در اين معماري مرتبط با طبيعت، همواره در هر سه شأن كاربردي، معنوي و هندسي خود ظاهر مي شد. نور، افزون بر روشنايي بخشيدن متعارف به بنا، نماد ِخرد مطلق و فياض و همچنين در جلوه هندسي خود، مقرنس، به مثابه نور متجسد و متجسم بود. زيبائي که به چشم مي آيد از پرتو نور و روشنائي است و گرنه در تاريکي، زيبائي مفهومي ندارد. زيبائي حقيقتي با نور معرفت درک مي گردد و زيبائي ظاهري با عزيزترين حس ما که بينائي است ديده مي شود. نور و روشنايي چه ظاهري و چه عرفاني باعث مي شود که زيبائي به چشم آيد و رنگ و ساير زيبائيهاي شيء جلوه کند. بنابراين بحث نور و پرداختن به آن مي تواند در مباحث زيبائي شناسي و هنر جايگاه ويژه اي داشته باشد.
 

از جمله علوم و هنرهايي که مي توان به نقش نور در آن اشاره داشت، معماري است که بحث مفصلي را در زمينه روند بهره گيري از نور طبيعي به خود اختصاص مي دهد. ابزار و وسايل روشنايي نيز به عنوان عواملي که تأمين کننده ي نور مصنوعي هستند، مطرح مي باشند. در هنر معماري نور يکي از اجزايي است که کنار عناصر و مفاهيم ديگر از قبيل ساختار، نظم فضايي، مصالح، رنگ و... به جلوه گري مي آيد و در طراحي به عنوان يک عنصر مجزا نقش خود را ايفا مي کند. يکي از مهمترين مشخصه هاي نور طبيعي، توالي و دگرگوني آن در طول روز است که باعث حرکت و تغيير حالت در لحظه هاي مختلف مي شود. در تاريخ نقاشي توجه به نور در دوره امپرسيونيست ها ديده مي شود. هنگامي که نقاشان آتليه هاي خود را ترک مي کردند و در زير نور خورشيد با نور طبيعي مشغول نقاشي شدند. از مشخصات اين سبک توجه به رنگ و نور در ساعات مختلف روز و انعکاس رنگ هاي اشياء مختلف در يکديگر و تأثير رنگ هاي پيراموني و به کار بردن رنگ هاي خاص و ناب مي شد.

از دوران ماقبل تاريخ همواره اجسام نوراني که تجسمي از يک شيء زنده را در ذهن بيدار مي کردند توسط بشر مورد ستايش و احترام قرار گرفته و مشتاقانه برايشان جشن مي گرفتند. اين توجه بيش از اندازه به عنصر نور در اغلب فرهنگ هاي بشري در طول زمان مشاهده مي شود. برخي از جوامع، نور خورشيد را در تشريفات مذهبي شان به کار مي بردند و برخي ديگر درخشش اجسام نوراني را به عنوان عامل ايجاد كنشي رمزآلود، براي دست يابي به حيطه هايي ماوراي دنياي زميني تلقي مي کردند. حتي امروزه در بسياري از مدارس شرقي که به تدريس يوگا اشتغال دارند براي ايجاد تمرکز ذهني از اجسام نوراني مانند لامپ، خورشيد، ماه، بلور و نور آتش استفاده مي کنند. در اغلب اديان، نور، نماد عقل الهي و منشأ تمام پاکي ها و نيکي ها است. در اثر تابيده شدن نور الهي به درون کالبد مادي، يعني نفس آدمي است که انسان به رشد و تکامل معنوي مي رسد. در نتيجه براي نمايش اين تمثيل در معماري اغلب بناهاي مذهبي، نور به عنوان عنصري بارز و مستقل از ساير عناصر و مفاهيم ِ به کار رفته در ساختمان، به خدمت گرفته مي شود؛ به گونه اي که شعاع هاي آن به طور واضح در داخل کالبد مادي و تاريک حجم قابل مشاهده است. فضاهاي عميق و تاريک کليساهاي قرون وسطي و يا مساجد اسلامي که با عنصر نور مزين شده اند به خوبي قادر به انتقال حسي روحاني و معنوي مي باشند.
 
 ريتم
 

از ديگر جلوه هاي ارجمند و قابل تأسي در طبيعت، عنصر ريتم است: يعني تکرار هرگونه شکل، رنگ، موقعيت و حرکت شبيه به هم اما طبق نظمي معين. با اين تعريف، ريتم اصل و بنياد تمامي جريانات و مراحل تکامل طبيعت است. انسان خود را با ريتم هاي گوناگون طبيعت در جريان زندگي هم آهنگ ساخته است. ريتم شب ها و روزها، فصل ها، ضربان قلب، تنفس، تولد و مرگ، رشد و باروري و بالاخره ريتم تحرک و سکون؛ همه و همه از عناصر بنيادي طبيعت و زندگي بشر هستند. اين ريتم هاي ممتد در حقيقت منشأ ادراک زندگي است که در آثار هنري و معماري انعكاس ذوقي و ذهني دارد. به علت وجود نظم و منطق در متن ريتم، از لحاظ بصري انضباطي ويژه مي آفريند و در ايجاد حس استواري بين تمام عناصر موجود در يک اثر هنري و معماري سهم موثري دارد. از طرف ديگر وجود ريتم هاي متضاد و متفاوت، انرژي و زندگي بيشتري به اثر مي بخشد و علاوه بر القاء نظم و ترتيب، نوعي تنوع و خرسندي بصري در مقابل خشکي و سردي (يکنواختي) ايجاد مي کند. بايد توجه داشت که وجود هر دو نوع ريتم مشابه و متضاد، براي ايجاد حس وحدت در يک اثر لازم و ضروري است. ريتم از عوامل بنيادي تکامل و رشد طبيعت است و در تمام جنبه هاي زندگي بشر نقش اساسي دارد.
 

به طور کلي ريتم اعم از اين كه در طبيعت باشد يا در بنا، داراي سه جنبه اصلي بنيادي است: تکرار، تناوب و رشد. جنبه تکرار را به طور مستمر و مدام در ضربان قلب و جريان تنفس انسان مي بينيم. جنبه تناوب، در تغيير فصل هاي سال، گردش شب و روز و حرکت جزر و مد آب دريا و امثال آن ها مشاهده مي شود. جنبه رشد را در تکامل درختان و گياهان و يا نحوه تشکيل رودخانه هاي بزرگ، که از به هم پيوستن جوي هاي بسيار کوچک و باريک شکل مي گيرد مي توان ديد. ريتم به تکرار منظم يا هماهنگ خطوط، فرم ها يا رنگها گفته مي شود و شامل نظريه بنيادي تکرار است که به عنوان تدبيري براي سازماندهي فرم ها و فضاها در معماري به كار برده مي شود. تقريباً همه انواع بناها از اجزايي تشکيل شده اند که بالطبع تکرار مي گردند. تيرها و ستون ها تکرار مي شود تا دهنه هاي تکراري سازه را تشکيل دهند. درها و پنجره ها به طور مکرر سطح بنا را سوراخ مي کنند تا ورود نور، هوا، مناظر و مردم را به آن ميسر سازند. تکرار فضاها اغلب براي تامين نيازهاي عملکردي مکرر يا مشابه در برنامه بنا حاصل مي شود.
 

ريتم شامل تکرار منظم و هماهنگ عناصر طبيعي و تجسمي است که بر اساس عوامل بيشمار و روابط رياضي دسته بندي مي شود. به عبارتي ديگر ريتم عبارت است از قانون کلي و بنيادين هستي زندگي که مطابق با نظمي معين و روابطي دقيق در عالم وجود دارد. اين مورد از بدو پيدايش عالم و با گذشت زمان و تغييرات آن در طبيعت همراه بوده و در نظم کلي حاکم بر جهان موثر است. انسان نيز به صورت يک موجود کامل از قديم با تحولات و دگرگوني هاي منظم و ريتميک طبيعت در ارتباط بوده و خود را با آن ها هماهنگ کرده است. اصولاً او نيز به منزله موجودي زنده و در تکاپو، با ظاهري ساده خود عالمي پيچيده و نهفته در درون دارد و از اجزاء متنوعي تشکيل شده که با حرکاتي تکراري و منظم، جريان متداوم زندگي را در وجود خويش موجب مي شود. طبيعت سرشار از مثالهايي است که مفهوم ريتم را تعريف مي کند. گردش زمان و گذشت دوران، خود با حرکت ريتميک همراه است و تغييرات سال و فصول و ايام همه در نظمي ريتميک برقرارند و ابر و باد و مه و خورشيد و فلک درکارند. زندگي و مرگ و تداوم آن از نسلي به نسل ديگر، خود به صورت حرکتي ريتميک ادامه مي يابد و تولد و رشد و بالاخره مرگ براي تمام موجودات جاندار بر همين اصل تاکيد دارد. هر عضوي از بدن انسان با حرکتي ريتميک به کار خود مشغول و هماهنگ با ساير اعضاء در تکاپوست. حرکت منظم و ريتميک دستگاه تنفس، زنده ماندن جسم را تضمين مي کند؛ و حرکت ريتميک ضربان قلب با هماهنگي تمام، تداوم زندگي را موجب مي شود. هر نفسي که فرو مي رود ممد حياتست و چون برمي آيد مفرح ذات. در طبيعت نيز جلوه هاي ريتميک بي شمار است. در واقع همه موجودات طبيعي اعم از حيوانات و نباتات با نظم و انضباطي مشخص و قواعدي سرشار از جلوه هاي ريتميک هستند و همگي آن ها از اصلي کلي پيروي مي کنند. با قرارگرفتن يک هسته در بطن زمين، ريشه و وانه ايجاد مي شود؛ گياهي رشد مي کند و تکاملي اتفاق مي افتد.

طراوت و تلولو
 

از ديگر موهبت هاي طبيعت، طراوت و تلولو است. اين كه به مرور زمان و با گسترش شهرنشيني، شاهد تكرار رخوت انگيز در بناها هستيم و تكرارها گاه آنچنان بي معنا و بي قاعده مي شوند و از هرگونه توجيه زيباشناختي عاري و خالي مي گردند كه براي شهروندان نوعي افسردگي پنهان را رقم مي زنند براستي از ميراث هاي مدرنيته در گسستن از طبيعت است.

 ● بيونيك در معماري تنها به كند و كاو در ساختار بهينه جانداران و كاوش در شيوه عملكردها خلاصه نمي شود. طيف گسترده اي از رفتارهاي معمارانه جديد را مي توان به بيونيك نسبت داد. مباحثي چون بررسي فرآيندهاي زنده و الهام از آنها براي بهينه سازي كلان طرح، تجزيه مراحل طراحي و سازماندهي دوباره آنها به كمك مدل هاي پيچيده رياضي و الگوريتم هاي آلي، استفاده از الگوريتم هاي هوش و حيات مصنوعي براي جستجوي اشكال و رشد فرم هاي بهينه.

در وفاق باطني بيونيك و طبيعت همين بس كه اگر جانداري – براي نمونه خرس – موفق مي شود در نقاط متفاوت و شرايط اقليمي مختلف از قاره آسيا و آمريكا تا قطب شمال نه تنها برنامه غذايي خود را بلكه ساختار فيزيكي بدن و حتي رنگ پوستش را با شرايط وفق دهد چرا يك اثر معماري نتواند به چنين سازگاري دست يابد. به نظر مي آيد كه گذشت زمان، موفق يا ناموفق بودن نظريه اي را در هنر و معماري نشان خواهد داد.

آنچه مسلم است مسووليت ناپذيري در برابر طبيعت منجر به بروز انواع تشتت هاي مختلف براي انسان امروز شده است. معماري به مرور زمان به بحر معلقي تبديل مي شود كه اصيل ترين و اساسي ترين تكيه گاه خود – طبيعت – را از كف داده است. براستي آيا زمان آن نرسيده است كه كرسي هاي تئوري پردازي در خصوص آشتي ميان طبيعت و معماري فعال شوند و براي نجات رواني انسان معاصر به طبيعت نگاهي دوباره داشته باشيم و به عزم جبران بي مهري هاي تاريخي بسياري كه به وي كرديم بپاخيزيم؟‌

 پي نوشت:

[1]- مورتي، كريشنا؛ طبيعت و محيط، ترجمه يكتا جعفري، تهران، انتشارات مدبر 1376، ص 5.

[2]- Santiago Calatrava Valls (born July 28, 1951) is an internationally recognized and award-winning Spanish architect, sculptor and structural engineer whose principal office is in Zurich, Switzerland. Classed now among the elite designers of the world, he has offices in Zurich , Paris , New York and elsewhere.

 [3]- Greg Lynn (born 1964 in North Olmsted, OH) leads his office Greg Lynn FORM and is currently a tenured professor of architecture at University of Applied Arts Vienna, a studio professor at University of California, Los Angeles (UCLA) Department of Architecture and Urban Design and a visiting professor at Yale University.

این مقاله را چندی پیش برای سایت محترم باشگاه اندیشه نوشته بودم. http://bashgah.net/pages-25283.html