ندوه / دکتر علیرضا باوندیان

·      نشانه شناسی ؛ دانش فهم معنا

________________________________

 ·       انسان ، موجود نشانه ساز است . یعنی همیشه در حال تولید چیزهایی برای ابلاغ به دیگران است .

·       نشانه‌شناسی به دنبال یافتن سازوکارهای تولید و دریافت معنی از طریق نظام‌های نشانه‌ای است.

__________________________________________

 

جهان نشانه ها ، جهان غریبی است اگرچه در ابتدا ای بسا ساده و روان جلوه کند. امروزه علم نشانه شناسی به عنوان دانشی بسیار پیچیده ، پرثمر و تأثیر گذار مطرح است و قلمروهای بسیاری را در برمی گیرد.علم نشانه شناسی نخستین بار توسط فردینان سوسور در دوره ی زبان شناسی عمومی مطرح شد. از آن زمان تاکنون مباحث گوناگونی درخصوص این حوزه در میان زبان شناسان شکل گرفته است و به توسعه و تکامل آن کمک شایانی کرده است.

ساختگرایی و پساساختگرایی فرانسوی، نشانه شناسی مکتب پاریس، مکاتب کپنهاگ، پراگ، مسکو...، نشانه شناسی ایتالیایی و آمریکایی ، همه و همه در پی نظریات سوسور مطرح شده و مفاهیم تازه ای را وارد این حوزه کرده و دامنه آن را از مطالعات زبانی به مطالعات هنر، ادبیات، رسانه ها، تبلیغات و... بسط داده است.

نشانه شناسی دانش عامی است که معنی شناسی تنها بخشی از آن را شامل می شود. در حقیقت نشانه شناسی دانش درک معنی است و معنی ِزبانی بخش کوچکی از آن است.

نشانه همیشه دو رو دارد. دال بدون مدلول، یا به عبارتی دالی که به هیچ مفهومی دلالت نکند، صدایی گنگ بیش نیست و مدلولی که هیچ صورتی (دالی) برای دلالت بر آن وجود نداشته باشد امکان ندارد و اصلا قابل دریافت و شناخت نیست. سوسور تاکید کرده است که صدا و اندیشه (یا دال و مدلول) درست مانند دو روی یک برگ کاغذ از هم جدایی ناپذیرند. این دو سوی نشانه به واسطه یک «پیوند متداعی» ارتباط تنگاتنگ ذهنی باهم می یابند و «هر یک آن دیگری را راه می اندازد» از دید سوسور این دو وجه نشانه وابستگی متقابل به یکدیگر دارند و هیچ یک مقدم بر دیگری نیستند. نشانه محال است که از لفظ بدون معنی یا معنی بدون لفظ تشکیل شده باشد.

دکتر فرزان سجودی در خصوص مفهوم نشانه شناسی می گوید:

" منظور از نشانه‌شناسی دانشی است که به بررسی کارکرد اجتماعی نشانه‌ها می‌پردازد. به عبارتی دیگر، وقتی ما در جامعه انسانی زندگی می‌کنیم پیوسته از طریق زبان (یعنی آنچه می‌گوییم و آنچه می‌نویسم) ، از طریق رفتارهای فرهنگی‌مان یعنی آیین‌ها، پوشاک، شیوه‌های بیان فیزیکی (حرکات دست، چشم، ابرو...)، فضاهای شهری و همه و همه نشان می‌دهیم که ما موجودات نشانه‌سازی هستیم. یعنی چیزهای مختلفی را برای ابلاغ به دیگران تولید می‌کنیم. نشانه‌شناسی متونی را مطالعه می‌کند که از این نشانه‌ها درست می‌شود و قرار است دائماً ایجاد ارتباط کند و چیزی، پیامی و یا حسی را به دیگری نشان یا انتقال دهد. اگر بخواهم در یک جمله بگویم نشانه‌شناسی به دنبال یافتن سازوکارهای تولید و دریافت معنی از طریق نظام‌های نشانه‌ای است.

نشانه چیزی است برای نشان دادن چیز دیگر ؛ به عبارت دیگر نشانه دارای تطابق و یکسانی ویژگیهای یک چیز با مرجعش می باشد.

سوسور الگویی دو وجهی از نشانه ارائه می دهد. از دیدگاه او نشانۀ زبانی تشکیل شده است از تصویر صوتی یادال وتصویر ذهنی یا مدلول آن ؛ یعنی مفهومی که دال بر آن دلالت می کند .

سوسور میان صوت و تصویر صوتی تمایز قائل می شود. به اعتقاد وی صوت صورت فیزیکی تلفظ مجموعه ای از آواهاست که با هر بار تولیدشان با دفعه قبل تفاوت محسوس فیزیکی دارد.

اما تصویر صوتی ؛ پدیده ایست ذهنی وانتزاعی  و در قالب نظام زبان مطرح می شود.

چارلز ساندرس پیرس فیلسوف و منطق دان آمریکایی الگویی سه وجهی از نشانه ارائه کرد:

 نمود یاصورت نشانه .

تفسیر یا معنای نشانه .

موضوع یا چیزی که نشانه به آن ارجاع می دهد.

 

 

پیرس نشانه ها را به سه دسته تقسیم کرد:

شمایل - نمایه - نماد

نشانۀ شمایلی ( تصویری ) :

نشانه ای است که میان صورت و معنی اش شباهت صوری وجود دارد؛ مانند نقاشی - کاریکارتور- عکس ...

نشانۀ نمایه ای یا طبیعی :

 نشانه ای است که میان صورت و معنای آن رابطه ای طبیعی وجود دارد. این نشانه وضعیت درونی یا عواطف فرستندۀ پیام را بطور خودبخودی انتقال می دهد. فریاد:  نشانۀ درد - تب : نشانۀ بیماری - خمیازه : نشانۀ خواب آلودگی و  از نشانه های غیرزندۀ طبیعی می توان  دود:  نشانۀ آتش -  ابر سیاه : نشانۀ  باران را ذکر کرد.

نشانۀ نمادین :

نشانه ای است که میان صورت و معنا رابطه ای قراردادی وجود دارد. مانند رنگهای چراغ راهنمایی و رانندگی - پرچم - الفبای زبانی ...     

 زبان بشر هم نظامی ازنشانه های اختیاری و قراردادیست . تغییر دال و مدلول در طول زمان مؤید ماهیت اختیاری نشانۀ زبانی است.

+ نوشته شده در چهارشنبه 26 مرداد1390ساعت 20:26 توسط |

جای خالی تعریف در علوم انسانی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 

از الفباي اوليه‌ي فهم بشر اين است كه هر سخني موضوعي دارد. انسان‌ها از سخن بدون موضوع مشخص، با عنوان ناخوشايند «هذيان» تعبير مي‌كنند. وقتي كه گفتار و گفتگو از جنبه‌ي علمي و تخصصي برخوردار مي‌شود تعيين موضوع بيشتر اهميت مي‌يابد و نيازمند دقت‌هايي مي‌گردد كه بدون آن دقت‌ها، فاقد روح علمي مي‌گردد. تعريف صحيح موضوع، نشان مي‌دهد كه موضوع بحث علمي، شناسايي و تعيين شده است. در هندسه مي‌گوييم: موضوع هندسه «شكل» و «حجم» است. اين دو را يا مي‌شناسيم و يا به عنوان «پيش فرض» شناخته شده فرض مي‌كنيم و سپس به مسائل هندسي مي‌پردازيم. و در تعريف علم هندسه مي‌گوييم: هندسه علمي است كه ما را به احوال اشكال و احجام آشنا مي‌كند. اما اگر شناختن خود اشكال و احجام پيش از شناختن احوال‌شان، مورد نظر ما باشد، بايد قبل از تعريف علم هندسه به تعريف شكل و حجم بپردازيم و در چيستي شكل، چيستي حجم، بينديشيم.

چيستي زيبايي نيز از اين قبيل است. در تعريف «زيبايي» نبايد عناصر «علم زيبا شناسي» را دخالت داد. پرهيز از دخالت دادن عناصر يك علم در تعريف موضوع آن علم، سخت دشوار است به حدي كه مي‌توان گفت همه منطق‌ها يعني منطق هر علمي، در همين گلوگاه دچار پريشاني مي‌گردد حتي منطق رياضي. به شدت مشكل است تعريفي به موضوع رياضي بدهيم در عين حال عناصري از مسائل علم رياضي را در آن دخالت ندهيم. البته مراد آن عناصري است كه در تعريف ايجاد اختلال مي‌كند، نه آن عناصري كه قهراً لازمه‌ي سنخيت موضوع با مسائل مربوطه است.

به عبارت ديگر: مشكل در همين تشخيص عناصري كه لازم و ملزوم جان موضوع است از عناصري كه در حيطه تك تك مسائل موضوع، است، مي‌باشد. در منطق ارسطوئي ـ كه منطق علم ذهن شناسي است ـ كوشش شده فرق ميان اين دو نوع عناصر، با «فصل» و «عرض» مرزبندي شود تا بدين طريق از دخالت عناصر تعريف يك علم در تعريف موضوع آن علم، جلوگيري شود كه باز هم چندان توفيق كاملي حاصل نشده است به ويژه اگر آن منطق را منطق فلسفه بدانيم، كه زماني اين چنين بود.

از قضا در اين صورت، دخالت عناصر علم، در تعريف موضوع، خيلي بيش از آن مي‌شود كه درباره علوم ديگر رخ مي‌دهد. يك مقايسه ميان منطق تفتازاني (تهذيب) و منطق سبزواري (منظومه) نشان مي‌دهد كه سبزواري با چه راحتي و آساني مسائل فلسفي را در منطق آورده است كه تهذيب بيش از چند برگ نيست اما منظومه يك كتاب بزرگ است.

اين معضل در علوم انساني (در حد غير قابل مقايسه‌اي) بيش از علوم تجربي است. به حدي كه براي هيچ كدام از علوم انساني تعريف نسبتاً رضايت بخشي نداريم، تا چه رسد به تعريف رضايت بخش و تا چه رسد به تعريف صحيح. وانگهي تا چه رسد به تعريف موضوع يك علم از آن علوم. در تعريف علم اقتصاد مانده‌ايم تا چه رسد به تعريف موضوع آن. همين طور انسان شناسي، روان شناسي، سياست و ...

اين مشكل حتي در علم «ذهن شناسي» كه داراي بهترين و پالايش شده‌ترين و قاعده‌مندترين منطق است، كمتر از ديگر علوم انساني نيست. يعني اگر منطق ارسطويي را ويژه‌ي ذهن شناسي بدانيم (كه چنين هم هست) باز اين مشكل سر جاي خود هست. وقتي اين مطلب بيشتر روشن مي‌شود كه مسأله را در ميان غربيان بنگريم؛ آنان كه چند قرن است منطق ارسطوئي را از عرصه ديگر علوم انساني بيرون كرده‌اند باز نتوانسته‌اند براي موضوع ذهن شناسي و علم ذهن شناسي، تعريفي بهتر از تعاريفي كه در ديگر علوم انساني دارند، بدهند. دانشِ «شناختِ شناخت = جامعه شناسي شناخت» همچنان روي «ذهن ناشناخته» با پيش فرض صرفاً فرضي، پيش مي‌رود.

هستند كساني كه اعلام كرده‌اند: اين همه دقت در پي‌گيري حقيقت هر شييء و هر موضوع، ره به جايي نمي‌برد. و در توجيه اين سخن‌شان به شعار استمالت آميز «حقيقت‌ها را خدا آفريده تنها او قادر به شناخت آنهاست نه بشر» متمسك شده‌اند.

اين اعلاميه همراه شعار مذكور درست است. زيرا «اطلاق خواهي» براي بشر، غير از بازدارندگي ازعلم، حاصلي ندارد. اما سخن در اين نيست. پس از پذيرش اين اصل در همه علوم اعم از تجربي و انساني، مشاهده مي‌كنيم در علوم تجربي به تعريف‌هاي رضايت بخشي رسيده‌ايم. رضايت بخش به اين معني كه تعريف‌هاي نسبي موجود در علوم تجربي دانش ما را پيش مي‌برد و در عين حال ما را دچار انحرافات بزرگ علمي نمي‌كند و در بدبينانه‌ترين بينش سودش به ضررش مي‌چربد. اما در علوم انساني همگي اعتراف داريم كه با همه گستردگي آن‌ها، به مغاك‌هاي سهمگين اشتباه، فرو رفته‌ايم.

اگر عصر مدرنيته و زندگي مدرنيسم را در نظر بگيريم و دو جنبه علوم تجربي، و علوم انساني آن را از هم تفكيك ذهني كنيم مي‌بينيم همه كمبودها، نواقص و اشتباهات و انحرافات جامعه بشري در دوران مدرنيته، از علوم انساني ناشي شده‌اند. علوم تجربي و صنعت در اين بين هيچ تقصيري ندارند.

نسبي گرايي و پرهيز از اطلاق گرايي، يك واقعيت است كه بايد در همه علوم رعايت شود. اما با رعايت همان نسبي گرايي باز در علوم انساني وامانده‌ايم. و به خوبي روشن است همه واماندگي‌ها در علوم انساني به يكي از آن‌ها بر مي‌گردد كه «انسان شناسي» ناميده مي‌شود.

باز در اين جا به شعار ديگر مي‌رسيم: «انسان موجود ناشناخته است»، باز هم درست اما اين ناشناختگي تا چه حدّ؟ تا جايي كه علوم انساني به جاي نعمت به نقمت تبديل شوند؟ آن هم پس از اين همه گسترش و توسعه.

خود اين سخن نوعي اطلاق گرايي است؛ اگر انسان موجود ناشناخته است پس كار و نقش و رسالت دانشي بنام «انسان شناسي» چيست؟ اتفاقاً سرنخ اين كلاف پيچيده نيز در همين علم است و همه مشكلات در همه‌ي علوم انساني به انسان شناسي بر مي‌گردد.

با اين كه «اطلاق گرايي» توقع بي‌جا شمرده شده و به اصطلاح خارج از «طاقة البشريه» دانسته شده و خودمان را (هم در غرب و هم در شرق) از اين تكليف شاق معاف داشته‌ايم باز به تعاريف علوم انساني در حد تعاريف علوم تجربي دست نيافته‌ايم. چرا؟ در پاسخ اين پرسش گاهي مي‌گويند: براي اين كه ويژگي علوم انساني همين است.

اولاً خود طرفداران اين سخن مي‌دانند كه خودشان نيز چندان اطميناني به اين سخن‌شان ندارند. در ثاني: اين پاسخ در اين عصر كه علوم انساني به سرعت پيش مي‌روند (و اهميت خويش را بيش از پيش نشان مي‌دهند، تعيين كننده‌ي سرنوشت افراد و جامعه‌ها، شناخته شده‌اند، سعادت و عدم سعادت انسان‌ها و جامعه‌ها را رقم مي‌زنند) پاسخي است عوامانه.

مسأله در قالب پرسش ديگر: چرا تكامل و پيشرفت علم «انسان شناسي» در ميان علوم انساني كمتر و ضعيف‌تر از همه آنهاست. مثلاً انسان شناسي در مقايسه با جامعه شناسي، در گام‌هاي نخست وامانده است و در مقايسه با روان شناسي در قدم‌هاي اول به گل نشسته است؟ در حالي كه بايد قضيه برعكس مي‌شد؛ زيرا اين انسان شناسي است كه بايد موضوع‌هاي ديگر علوم انساني را توضيح داده و به آن‌ها معرفي كند. يعني آن علوم بايد موضوع‌شان را از انسان شناسي بگيرند.

با اين نگاه و رويكرد مشاهده مي‌كنيم كه نه تنها مسأله خيلي مهم و اساسي است بل‌كه منشاء همه گرفتاري‌ها و كاستي‌هاي دوران مدرنيته، همين مطلب است. و با دقت در اين مسأله در مي‌يابيم آن چه گفته‌اند، «اين گرفتاري‌ها و كاستي‌ها لازمه‌ي زيست صنعتي و همزاد حتمي صنعت گرائي است» دقيقاً اشتباه و نسبت به علوم تجربي و صنعت، غير منصفانه است.

اگر علوم انساني به موقع و به جا و به طور صحيح، رسالت خود را انجام مي‌داد مي‌توانست حتي درباره‌ي محيط زيست نيز صنعت را هدايت كند. دولت‌ها جنگل‌ها را مي‌سوزانند تا به زمين كشاورزي تبديل كنند. زيرا در اثر ناتواني علوم انساني، بشر به يك موجود صرفاً كميّت گرا تبديل شده است. اگر سخني از زيبايي و هنر مي‌زند و مشتري فلان تابلوي زيبا مي‌گردد ابتدا ارزش اقتصادي آن را در بازارهاي مزايده‌اي محاسبه مي‌كند و دستكم با داشتن يك اثر هنري زيبا در منزل، از تملك آن بيشتر لذت مي‌برد تا از زيبايي آن.

اگر امروز سر و صدايي براي حفاظت محيط زيست بلند شده، باز يك بينش برخاسته از خود علوم تجربي است كه زنگ خطر را به صدا درآورده است. علوم انساني در اين احساس مبارك، هيچ دخالتي ندارد. كساني كه پيمان كيوتو را امضاء كرده‌اند دقيقاً به دليل خطرهايي امضا كرده‌اند كه علوم تجربي آن‌ها را فراز كرده است نه به دليل انسانيت و زيبا خواهي.

امروز مدرنيته در ديدار و گفتار عده‌اي زياد، تحقير مي‌شود، نكوهيده مي‌شود، انديشمنداني آن را نه چيزي كه دوره‌اش به سر آمده بل‌كه مرده حساب مي‌كنند و فاتحه‌اش را مي‌خوانند و در انديشه پيشگويي پست مدرنيسم هستند.[1] اما كسي نمي‌گويد عامل مشخص فرسودگي و ميكروب بيماري اين ميت كه زماني غوغاي عظيم هستي را برانگيخته بود، چيست؟ آيا عيب در خود مدرن بودن آن، است يا كمبود بزرگ در جاي ديگر است.

بايد گفت: انساني كه از مدرنيته خسته شده و مدرنيته نيز در دست او فرسوده شده، با هر رسم و آئيني كه فردا به عنوان پست مدرنيست بيايد باز همين نوع مشكلات را خواهد داشت. آيا اين سرنوشت قطعي بشر است كه در همه دوران‌ها با دشواري‌ها، مشكلات و كاستي‌هاي جان سوز زندگي كند؟

باز خودمان را با شعار «نبايد مطلق خواه بود»، دلخوش كنيم، يا سخن برخي از مؤمنان اديان را قانع كننده بدانيم كه: «دنيا همين است هيچ وقت براي انسان آسايشي نخواهد بود». اما مشكل ما همان آسايش نسبي است كه هم علم و هم دين به دنبال آن هستند. البته نه آن پيرايه‌هاي ديني كه تارك دنيايي را بهترين زيبايي، مي‌دانند. بدبينانه نيست اگر گفته شود: آن چه بر سر بشر در تاريخ آمده در فاز نسبيت نيز تأمين كننده «حداقل» براي انسان عاقل، نيست.

برخي مي‌گويند: منشاء كاستي‌هاي مدرنيسم، گزينش بستر تك بعدي براي زندگي بود كه بُعد معنويت به فراموشي سپرده شد. ليكن بايد پرسيد: چرا تك بعدي انديشيديم و چرا تك بعدي شديم و از اعتدال طبيعي خارج شديم؟

اين پرسش و پاسخ‌ها ادامه دارد؛ برخي ديگر مي‌گويند: به دليل رواج منطق‌هاي ماتريالسم از بيكن تا اگوست كنت و منطق پوزوتيويسم او، كه مي‌بايست فقط منطق علوم تجربي مي‌بود و شامل علوم انساني نمي‌گشت، دچار اين گرفتاري‌ها شديم. باز بايد پرسيد، چرا اين اشتباه را كرديم عامل و منشاء و چون و چراي اين اشتباه چيست و در كجاست؟

واضح است كه مي‌كوشم مسأله را كاملاً فراز كنم و همه پرسش‌ها را به يك نقطه واحد برسانم تا ريشه‌يابي شود و روشن گردد معماهاي به ظاهر متعدد و مختلف در واقع فقط يك معماي واحد هستند كه در قلب «انسان شناسي» قرار دارد و ديگر علوم انساني را دچار آفت كرده است آن گاه كليد حل اين معما را ـ نه از خودم بل‌كه از يك منبع علمي بس مطمئن‌تر همراه با تبيين دقيق علمي ـ ارائه دهم كه به نظر خودم دست كم در حد يك «فرضيه‌ي پيشنهادي» براي دست اندركاران علوم انساني راه گشا و سازنده است و مي‌تواند خيلي از موانع بزرگ را از پيش راه علوم انساني بردارد. فرضيه‌اي كه دست كم تعاريف علوم انساني و تعريف موضوع‌هاي آن‌ها را، در حد تعاريف علوم تجربي و موضوعات‌شان، روشن كند.

(برگرفته از سایت بینش نو )

+ نوشته شده در یکشنبه 23 مرداد1390ساعت 0:31 توسط |

           کوزه زمان

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

يك استاد كه در حال صحبت براي عده اي از دانشجويان رشته بازرگاني بود، براي تفهيم موضوع، مثالي به كار برد كه دانشجويان هيچ وقت آن را فراموش نخواهند كرد.  او همانطور كه روبروي اين گروه از دانشجويان ممتاز نشسته بود گفت: "بسيار خوب، ديگر وقت امتحان است!"

سپس يك كوزه سنگي دهان گشاد را از زير زمين بيرون آورد و آن را روي ميز گذاشت.

پس از آن حدود دوازده عدد قلوه سنگ كه هر كدام به اندازه ي يك مشت بود را يك به يك و با دقت درون كوزه چيد. وقتي كوزه پر شد و ديگر هيچ سنگي در آن جا نمي گرفت از دانشجويان پرسيد:

"آيا كوزه پر است؟"

همه با هم گفتند: بله

او گفت: "واقعاً فکر می کنید که کوزه پراست؟

سپس يك سطل شن از زير ميزش بيرون آورد. مقداري از شن ها را روي سنگ هاي داخل كوزه ريخت و كوزه را تكان داد تا دانه هاي شن خود را در فضاي خالي بين سنگ ها جاي دهند.

بار ديگر پرسيد: "آيا كوزه پر است؟"

اين بار كلاس از او جلوتر بود، يكي از دانشجويان پاسخ داد

"احتمالا نه! "

او گفت: "خوب است" ؛ و سپس يك سطل ماسه از زير ميز بيرون آورد و ماسه ها را داخل كوزه ريخت.  ماسه ها در فضاي خالي بين سنگ ها و دانه هاي شن جاي گرفتند. او بار ديگر پرسید : "آيا كوزه پر است؟" شاگردان گفتند : " بله . قطعاً !"  

 

 

در اين موقع يك پارچ آب از زير ميز بيرون آورد و شروع به ريختن آب در داخل كوزه كرد تا وقتي كه كوزه لب به لب پر شد. سپس رو به كلاس كرد و پرسيد :

"چه كسي مي تواند بگويد نكته اين اين مثال در چه بود؟"

يكي از دانشجويان مشتاق دستش را بلند كرد و گفت: اين مثال مي خواهد به ما بگويد كه برنامه زماني ما هر چقدر هم كه فشرده باشد، اگر واقعا سخت تلاش كنيم هميشه مي توانيم كارهاي بيشتري در آن بگنجانيم.

استاد پاسخ داد:نه!   نكته اين نيست، حقيقتي كه اين مثال به ما مي آموزد اين است كه اگر سنگ هاي بزرگ را اول نگذاريد، هيچ وقت فرصت پرداختن به آن ها را نخواهيد يافت.  سنگ هاي بزرگ ، برنامه های بزرگ زندگي شما هستند؟ فرزندتان، همسرتان، تحصيلتان، آرزوهايتان، انگيزه هاي با ارزش شما ، انجام كارهايي كه به آن عشق مي ورزيد، سلامتي تان و... به ياد داشته باشيد كه ابتدا اين سنگ ها ي بزرگ را بگذاريد، در غير اين صورت هيچ گاه به آن ها دست نخواهيد يافت.

اگر با كارهاي كوچك (شن و ماسه) خود را خسته كنيد، زندگي خود را با كارهاي كوچكي كه اهميت زيادي ندارند پر کرده اید و هيچ گاه وقت كافي و مفيد براي كارهاي بزرگ و مهم (سنگ هاي بزرگ) نخواهيد داشت.

پس امشب يا فردا صبح، هنگامي كه به اين داستان كوتاه فكر مي كنيد، اين سوال را از خود بپرسيد:

"سنگ هاي بزرگ زندگي من كدام اند؟"

 

+ نوشته شده در سه شنبه 18 مرداد1390ساعت 1:53 توسط |

ریشه شناسی شهرهای شاندیز/ طبس و کاشمر

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ریشه نام شانْـدیز

در کتاب مطلع‌الشمس از اعتماد السلطنه درباره ریشه نامگذاری این شهر چنین آمده ، شاندیز را قبلا « شاه‌دژ » یا « شاه‌دیز » به معنای شاه ‌قلعه می‌نامیدند و در آغاز مردم شاندیز به خاطر در امان بودن از یورش راهزنان و نیز استفاده از جایگاه منطقه‌ای در بالای تپّه‌ای مشرف به رودخانه و در قلعه شاندیز ساکن بودند و از سالهای ۷۸۰ تا ۸۰۰ هجری قمری به جای کنونی شهر کوچ کردند .

روضه الصفا شاندیز را شاهان دژ نامیده است (به معنی قلعه شاهان) .

حافظ ابرو در سده نهم در کتاب جغرافیای تاریخی خراسان از شاندیز با نام شاندز یاد کرده است  و با گذشت زمان این واژه دگرگون شده و به گونه امروزی (شاندیز) در آمده است .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ریشه نام طَبَس ( تَبَس )

واژه دیرینه طبس در متون تاریخی به صورت ( تابه آ ) و ( تبَــَس ) آمده است و از ریشه تَـفس و تَـفسیدن و تَـبسیدن به معنی داغ شدن است و در پیوند با تبش به معنی تابش و تابیدن ( تافتن) ، طبس، عربی شده آن است ؛ و داغ بودن و محل تابش و گرما معنی می دهد . پس طبس از ریشه تابیدن و به معنی جای گرمسیر و سوزنده می باشد که با توجه به شرایط آب و هوایی شهر واژه ای با معنا برای نام شهر گرمسیری و کویری طبس می باشد . طبس نیز مانند طهران و طوس و اصطهبان باید با (ت) نوشته شود زیرا نامی فارسی است نه عربی .

ابن فندق در تاریخ بیهق می نویسد : طبس در اصل ( تبشن یا طبشن ) بوده و به معنای چشمه آب گرم است . نویسنده کتاب سنگ هفت قلم نیز آن را واژه ای کهن می داند و به معنای آبگرم و چشمه جوشان دانسته است .

در سنگ نبشته داریوش هخامنشی از جایگاهی که طبس در آن بوده با نام «اساگارتی یه» یاد شده است. هرودت تاریخ نویس یونانی مردم آن را از پارس دانسته که به پارسی سخن می گفتند و از راه شکارآهو ، روزگار می گذراندند .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ریشه نام کاشْـمَـر

نام کاشمر و ترشیز در گذر تاریخ دستخوش دگرگونیها ی بسیاری شده‌است :

کشمر، کیشمر، کشمیر، کشمار، کاشیفرنیا و کاشمر

در سال ۱۳۱۳ هجری خورشیدی از ترشیز به کاشمر تغییر نام یافت .

کاشمر و ترشیز پیشین ، از گذشته‌های دور تا کنون دچار دگرگونی نام شده‌ است . در بررسی نام این شهر به بیش از بیست نام برخورد شده‌ است، که با یک جمع بندی می‌توان تمامی آنها را در واژگان « کاشمر» ، «ترشیز» ، «بست» و «سلطان آباد» خلاصه کرد .

برخی بر این باورند  که « کاش » برگردانیده شده «کاج» است و این یاد آور سرو بزرگ و سرشناس این سرزمین است . بر پایه داستانی در کاشمر امروزی میان گشتاسب کیانی و زرتشت دیداری روی داده‌ است . وقتی که گشتاسب کیانی ، دین بهی را پذیرفت ، زرتشت نخستین آتشکده خود را در قلمرو فرمانروایی کیانی پی ریخت و در برابر در این آتشکده درخت سروی را که تبار بهشتی داشت ، با دست خودش کاشت تا همین سرو را بر ایمان شاه گواه بگیرد . بر هر برگ این سرو نام گشتاسب نقش بسته بود و چون درخت اوج گرفت ، شاه نیز بر گرد سرو بهشتی ، تالار بزرگی ساخت تا سرو را گرامی بدارد .

مُعزّی شاعر سده پنجم می سراید :

تُـرک نزاید چو تو به کاشغر اندر                     سرو نبالد چو تو به کاشمر اندر

فردوسی حماسه سرای نامدار سروده اند :

همه نامداران به فرمان اوی                            سوی سروِ کاشمر نهادند روی

داستان زیر برگرفته از نسک دانشنامه مزدیسنا است و چنانکه در شاهنامه از زبان فردوسی بزرگ نقل شده است ، احتمال آن وجود دارد که در منبع پهلوی خدای نامه نیز آمده باشد . کاشمَر یا کَشمَر همان تُـرشیز کهن است.

«گویند زرتشت ، دو درخت سرو به طالع سعد در دو محل به دست خود کاشت ، یکی در دهکده کشمر و دیگری در دهکده فریومد از روستاهای توس (طوس) خراسان. به مرور این درخت بلند و ستبر و پرشاخ شده و دیدن آن موجب شگفتی بینندگان می شد . چون وصف این سروها در مجلس متوکل عباسی ، خلیفه عهد  بیان شد  او که مشغول به عمارت در جعفریه سُـرّش مَن رَأی مشهور به سامره بود به خاطرش افتاد که آن سرو را قطع کرده ، به بغداد بیاورند . حکمی به طاهربن عبدالله بن طاهر ذوالیمینین نگاشت که آن درخت را قطع کنند ؛ شاخهای آن را در نمد گرفته بر شتران بار کرده و برسانند . چون زرتشتیان از آن اطلاع یافتند ، پنجاه هزار دینار به طاهر پیشنهاد کردند که درخت را قطع نکند چراکه نشانی است آشکار از بزرگواری زرتشت . عبدالله قبول نکرده به قطع درخت حکم کرد و استاد حسینِ نجار نیشابوری مأمور بریدن سرو شد . دور آن درخت بیست و هفت تازیانه و هر تازیانه ارشی و ربع ارشی بوده است و گفته اند که در سایه آن درخت ، زیاده از ده هزار گاو و گوسفند قرار می گرفتند و چون درخت بیفتاد در آن حدود زمین بلرزید و به کاریزها و بناها خلل راه یافت  و اصناف مرغان بیرون از حد و حصر از شاخسار آن درخت پریدن کردند ؛ چنانکه آسمان پوشیده گشت و مرغان به انواع اصوات خویش نوحه و زاری می کردند و صدای مختلف در می آوردند.» ابوالحسن علی بن زید بیهقی، در تاریخ بیهق چنین ادامه می دهد:

« وقتی که آدمی نبودی و گوسفند و شبان نبودی وحوش و سباع در آنجا آرام گرفتندی و چندان مرغان گوناگون در آن مأوی داشتند که اعداد ایشان کس در ضبط حساب نمی تواند آورد. چون بیوفتاد ، زمین بلرزید و نماز شام، انواع و اقسام و اصناف مرغان بیامدند ؛ چندان که آسمان پوشیده گشت و به انواع اصوات خویش نوحه و زاری کردند و گوسپندان که در ضلال آن آرام گرفتندی همچنان ناله و زاری آغاز کردند . پانصد هزار درم صرف افتاد در وجوه آن ، تا اصل آن درخت از کشمر به جعفریه بردند و شاخها و فروع آن بر هزار و سیصد اشتر نهادند . آن روز که به یک منزلی جعفریه رسیدند ، آن شب، غلامان متوکل را بکشتند و آن اصل سرو ندید و از آن برخورداری نیافت و آن، بر یک منزلی جعفریه بماند تا عهدی نزدیک و در آن سال والی نیشابور که آن فرمود- ابوالطیب طاهر-  و هرکه در آن سعی کرده بودند،از جمله پیش از حولان حول هلاک شدند . درودگر و آهنگر و شاگردان و اصحاب نظاره و ناقلان آن چوب هیچ کس نماند واین از اتفاقات عجیبه است! » در باره کاشمر و این سرو شعرا اشعاری دارند:

فردوسی می فرماید : 

   یکی سرو آزاده را زردهُشت                            به پیش در آذر اندر بکُشت

 نبشتش بر آن زاد و سرو سهی                         که پذرُفت گُشتاسب دین بِـهی

 فرستاد هرسو به کشور پیام                          که چون سرو کشمر به گیتی کدام

ز مینو فرستاد زی من خدای                           مرا گفت از اینجا به مینو گرای

کنون جمله این پند من بشنوید                         پیاده سوی سرو کشمر روید

 باید دانست که درخت سرو از دیر باز علامت و نشانه ایران بوده است . اینکه در قالیها ، فرشها و مانند اینها نقش سروهای شاخه برگشته بسیار دیده می شود ، نشانگر همان فرهنگ کهن است .

گروه دیگر گویند : واژه کَشمَـر به معنای آغوش مادر است ، واژه « کَش » امروزه در کُردی به کلر می رود و در شاهنامه نیز آمده است . با گذشتن از گونه های کیشمَر و کِشمار ، سرانجام به گونه کاشمَر در آمده ‌است .

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 16 مرداد1390ساعت 22:30 توسط |

 

چالشی بر تجارب باززنده سازی مراکز تاریخی وکهن شهری

در ایران و جهان

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شهر محل ایجاد روابط اجتماعی بین انسانها است و مراکز شهری به عنوان مهمترین نقاط شهری اند که شناسایی شهر با شناسایی این مراکز، اهمیت می یابد. از جمله این مراکز، مراکز تاریخی و کهن شهرند که نقش مهمی در جذب توریست و سرمایه به شهر دارند.
چکیده مقاله :
شهر محل ایجاد روابط اجتماعی بین انسانها است و مراکز شهری به عنوان مهمترین نقاط شهری اند که شناسایی شهر با شناسایی این مراکز، اهمیت می یابد. از جمله این مراکز، مراکز تاریخی و کهن شهرند که نقش مهمی در جذب توریست و سرمایه به شهر دارند.

رشد روزافزون جمعیت شهرها و به تبع آن نیازجوامع به عناصر جدید شهری ومتناسب با جامعه مدرن،فضای شهری را دستخوش تغییراتی نموده است.این تغییرات در بافت جدید شهری در قالب مدرنیسم ودر بافت قدیمی در قالب فرسودگی نمود یافته است.

بنابراین جلوگیری از فرسودگی1 مراکزتاریخی و کهن شهری و احیای مجدد آن به منظور رفع آشفتگیهای اجتماعی- فرهنگی و کالبدی- بصری، ضرورت و اهمیت بررسی موضوع را ایجاب می نماید.

پژوهشگر در این مقاله به بررسی و مقایسه نمونه های موردی از تجارب باززنده سازی مراکز تاریخی شهر در جهان (برلین آلمان و دمشق سوریه) و ایران (مرکز تاریخی شهر یزد و محله سیروس تهران)، با تاکید بر پتانسیلهای موجود، ایجاد خوانایی2و سرزندگی3، کاستن از اغتشاش و آشفتگیها در راستای ارتقای سطح کیفی زندگی و نهایتا جذب توریست و سرمایه می پردازد.


واژه های کلیدی:
باززنده سازی4، مرکز تاریخی شهر، پویایی5 طرح، جذب توریست، پتانسیلهای موجود، آشفتگی واغتشاش ، توسعه پایدار،مشارکت مردمی

مقدمه :
یکی از مفاهیمی که امروزه در دانش شهرسازی نقش محوری یافته، واژه باززنده سازی است. از آنجایی که شکل گیری اغلب شهرها به دور یک یا چند هسته تاریخی بوده و همین هسته تاریخی است که هویت شهر را تا به امروز رقم می زده است،احیاء و مرمت آن امری اجتناب ناپذیر است.

این مراکزهنوز هم در بسیاری از شهرها، قلب اقتصادی شهر و محل معیشت و سکونت شهروندان می باشند. بنابر این اولین و ضروری ترین اقدام در مواجهه با موضوع مرکزتاریخی شهر، درک اهمیت و ضرورت باززنده سازی آن و بر همین اساس اتخاذ رویکردی موثر برای هدایت تحولات آتی آن است.

• فرسودگی
فرسودگی یکی از مهمترین مشکلات امروزی فضای کهن شهری است که منجر به بی سازمانی،عدم تعادل،بی قوارگی،زدودن خاطرات جمعی وافول حیات شهری آن می گردد.
فرسایش یا فرسودگی در کالبد یا عملکرد فضایشهری ویا در یکی از آنها نمودمی یابد که در حالات زیر قابل بررسی است:

1. حالت اول: فرسودگی در عملکرد بوده و شکل و کالبد،سالم است
2. حالت دوم: فرسودگی درشکل وکالبد بوده و عملکرد، سالم است
3. حالت سوم: هم کالبد و هم عملکرد فضا دچار فرسودگی است

• باززنده سازی
باززنده سازی یعنی دخالت آگاهانه در فضای شهری برای جلوگیری از فرسایش و خلق فضای شهری جدید با حفظ ویژگیهای اصیل و اصلی فضا. این واژه به مجموعه اقداماتی اطلاق می شود که با حداقل مداخله در کالبد، با تاکید بر تغییر کالبدها به منظور حذف و کاهش فرسودگی عملکردی، کالبدی و بصری انجام می گیرد.(مهرعلیزاده،15:1371) و در قالب سه رویکرد زیر نمود می یابد:

1. بهسازی
هنگامی که عملکرد فضای شهری دچار فرسودگی بوده و کالبد فضا سالم است، عمل بهسازی برای رهایی عملکرد شهری ازفرسودگی ،انجام می گیرد.این عمل سعی بر آن دارد تا با حذف یا به حداقل رساندن فرسایش در فعالیت و بدون دخالت کالبدی از فرسایش فضا جلوگیری کند.

2. نوسازی
در این حالت، شکل و کالبد فضا با وجود فعالیت مناسب دچار فرسودگی شده است و عمل نوسازی برای حذف فرسایش در کالبد وآسیب شناسی عوامل اصلی فرسودگی ،از فرسایش فضای شهری جلوگیری می کند.

3. بازسازی
بازسازی هنگامی ضرورت می یابد که هم کالبد و هم عملکرد فضا دچار فرسودگی است. در این حالت، شهر با مساله مخروبه ها و متروکه ها مواجه شده است که تخریب و ساخت مجدد را در فضای شهری با تاکید بر هویت تاریخی آن، به منظور کاهش علائم فرسودگی ملزوم می دارد.(حناچی،5:1384)

احیای بافت تاریخی شهر در راستای خلق فضاهای متناسب با نیازهای امروزی، ایجاد حیات و سرزندگی، معضلات اجتماعی- فرهنگی و کالبدی- بصری است.

حالتها نوع فرسودگی نوع باززنده سازی مدت زمان اقدام نحوه تغییرات مقباس:

اول عملکرد بهسازی کوتاه مدت
(5-0) سال تغییر،تدقیق کاربری، تاکید بر شکل بنا در حد زیر محله ئو کوی

دوم کالبد نوسازی میان مدت
(15-0) سال تاکید بر کاربری، تغییر در شکل بنا در حد محله و برزن

سوم عملکرد و کالبد بازسازی بلند مدت
(25-0) سال تنظیم کاربری،تعریف شکل بنا در مقیاس شهر یا بخشی از شهر




• مرکز تاریخی شهر6:
مرکز تاریخی شهر ، مکانی است برای بروز و حضور حیات مدنی که در عرصه های مختلف تاریخ شکل گرفته و همین ویژگی باعث نقش مرکزیت آن شده است.(حبیبی،12:1381)

• ضرورت احیای مراکز تاریخی شهر:
هسته و مرکز تاریخی هر شهر، کانون اولیه، قلب تپنده و موتور توسعه شهر است که بخش اصلی هویت و شخصیت شهر را تشکیل می دهد.حیات و مرگ شهرها را از ویژگیهای مرکز آن، می توان تشخیص داد؛ بنابراین احیای این مراکز، به گونه ای که بتواند علایم حیاتی را به آن بازگرداند، امری ضروری و اجتناب ناپذیر است.

توسعه های شهری جدید در کنار بی توجهی به مراکز تاریخی شهر،دگرگونی فرم و ساختار این مراکزو خالی شدن مراکز شهری از سکنه به علت فرسودگی شدید، به منزله بی توجهی
به هویت شهری است؛ چرا که مراکز شهری همواره باید نمودی از هویت7، تاریخ، فرهنگ و حیات شهری باشند.

حیات شهری، همانگونه که بیش از چند سده در مراکز شهری جریان داشته، همچنان می تواند جریان داشته باشد، مشروط بر اینکه با احیای ارزشمند ، برنامه ریزی و طراحی شهری مناسب که بر پایه شناخت درست از سازمان فضایی آن است بتوان مراکز تاریخی شهر را همچنان زنده و پویا نگاه داشت.

از نظر بصری مرکز شهر باید شامل نشانه های شاخص با سیمایی باشد که علاوه بر بیان هویت شهر، فرسودگی و اغتشاش8 بصری نداشته باشد، از لحاظ کارکردی باید برای تمام طبقات اجتماعی طراحی شود و از لحاظ اجتماعی نیز فضای مرکز تاریخی شهر باید شبانه روزی (قابل استفاده در شب) باشد.

• اهمیت مراکز تاریخی شهر
مراکز تاریخی شهر، در بدن شهر حکم قلبی را دارد که شادابی آن باعث نشاط شهر و افسردگی آن، انحطاط شهر را رقم می زند.

مرکز تاریخی شهر همان هسته اولیه و بافت تاریخی شهر است که شناسنامه پیدایش و رشد و دگرگونی شهر تا به امروز بوده و نشان دهنده روال و شیوه زندگی ساکنان اولیه شهر می باشد.ویژگیهای عمده ای که اهمیت مراکز تاریخی شهر را بیان می کند، می توان در موارد زیر بیان نمود:

1) شامل غنی ترین ارزشهای کالبدی، فرهنگی و تاریخی از هویت شهراند
2) بهترین محدوده برای تمرکز خدمات برتر اداری، سیاسی، اقتصادی و تجاری اند
3) سرمایه ای عظیم از ابتدایی ترین ساختمانها و راهها را شامل می شوند
4) قطب جاذب توریستها9، بازدید کنندگان و نتیجتا سرمایه10 به شهر می باشند


• تجارب کشورهای جهان در احیای مراکزتاریخی شهر

+ برلین11 از کشور آلمان
بافت قدیم و مرکزی شهر برلین، کروزبرگ است. کروزبرگ از جمله قسمتهای مرکزی شهر برلین است که از بافتی کاملا تاریخی و کهن برخوردار می باشد.این بافت به دلیل تقسیمات سیاسی، به صورت حاشیه ای از برلین غربی در آمده و به مدت چند دهه پس از جنگ، مورد غفلت قرار گرفت و بخش شرقی آن، با ساختمانهای مخروبه، با ساکنان محروم و کسانی که  شغلهایشان را در شرکتهای کوچک از دست داده بودند، برای برلین غربی معضلی شده بود.زخمهای باقیمانده از زمان جنگ، بیشتر از سایر شهرهای آلمان در کروزبرگ بر جای مانده و مناطق متروکه و مخروبه به بستر نا آرامی های اجتماعی تبدیل شده بود. (مهندسین مشاور پلشیر،56:1379)



با توجه به این نارسایی ها، رهنمودهای ساماندهی شهری کروزبرگ در بهار سال 1982 توسط کمیته سیاسی شهر، مطرح و در ماه مارس 1983 نیز توسط مجلس برلین به تصویب رسید. بر اساس این رهنمودها، دوازده اصل عمده ساماندهی


شهری مطرح شدند که عبارتند از:

1. مشارکت ساکنان، تجار و کسبه حاضر در امر برنامه ریزی و نوسازی شهری و حفظ ساختمانهای با ارزش

2. هماهنگی و توافق برنامه ریزان، ساکنان، تجار و کسبه در اهداف و اقدامات نوسازی و برنامه ریزی اجتماعی

3. حفظ مشخصه های ویژه شهر قدیم و بر انگیخته کردن اعتماد و اطمینان مردم به بازسازی و نوسازی بناها، مجموعه ها و بافتهای فرسوده و تخریبی

4. توسعه الگوهای جدید زندگی متناسب با تغییرات دقیق در قطعات تفکیکی زمین

5. اجرا و گسترش نوسازی واحدهای مسکونی و ساختمانی به مرور زمان

6. بهبود موقعیت ساختاری بافت قدیم با حداقل تخریب و استفاده وسیع از گیاه و آب در بناها

7. استفاده از امکانات بالقوه بافت مانند خیابانها، میدانها و نواحی سرسبز

8. تعیین حدود مشارکت و حقوق مادی ساکنانی که در اثر اجرای طرح دچار خسارت می شوند

9. آشکار ساختن و روشن سازی تصمیمات ساماندهی شهری برای ساکنین از طریق نظرخواهی های مستمر

10. افزایش ضمانتهای مالی و اعتبارات سریع و مستقیم برای نوسازی های شهری

11. تعریف و توسعه سیاستهای جدید اجرایی و ایجاد تقسیمات کاری مشخص در دفاتر بازسازی و ساماندهی شهری

12. ضمانت روند نوسازی شهری پس از سالهای 1984 (کرمی پور،16:1385)

هدف از طرح ساماندهی شهری برلین و به خصوص محله کروزبرگ، یافتن راه حلی برای ایجاد شرایط مطلوب زندگی انسانی در شهر و ایجاد هماهنگی میان زندگی قدیم و جدید است.


+ دمشق12 از کشور سوریه
مرکز شهر دمشق بر روی شهر رومی بنا و طی قرون متمادی دستخوش تفییر و تحولات بسیاری شده است.این مرکز مهمترین و متراکم ترین مرکز تاریخی و تجاری سوریه است.مسأله اساسی در احیای این مرکز این بود که آیا باید بازار کهن را به حال خود گذاشت و در منطقه وسیع و مدرن شهر، مرکز تجاری جدیدی ساخت؟این اقدام باعث می شد که بازار و بناهای تاریخی اطراف آن همانند یک موزه و صرفا برای بازدید عموم باشند و اهمیت تجاری آن تضعیف شود.

بر همین اساس رویکرد جدیدی اتخاذ شد که اهم اهداف آن عبارتند از:

• توجه به نقش تاریخی- فرهنگی شهر کهن و ارتقاء کیفی و کمی آن
• احیای این مرکز بر مبنای حفظ خصوصیات شهر کهن
• تثبیت جمعیت مرکزو جلوگیری از فرار جمعیت به علت فرسودگی شدید بافت

راهبردهای13 عمده در باززنده سازی مرکزتاریخی شهر دمشق عبارتند از:

1) احیاء، حفاظت14 و بازسازی15 تمام یادمانهای تاریخی با الگو برداری از معماری شام قدیم
2) برقراری ارتباط بین بخش قدیمی شهر با توسعه های جدید
3) بهره گیری از فضاهای مخروبه و بی ارزش برای ایجاد فضاهای مورد نیاز
4) ساماندهی معابر پیاده و سواره در ارتباط با مرکز تاریخی
علی رغم وجود مشکلات عمده در راه اجرای این برنامه ، مشارکتی بودن آن و اقدامات موثر


برای احیاء، روند تکامل طرح را تسریع نمود.

• تجارب ایران در باززنده سازی مراکز تاریخی شهر

+ محله سیروس(چالمیدان) تهران
این طرح در سال 1381 توسط مهندسین مشاور تحت نظارت سازمان عمران و بهسازی شهری تهیه گردید. محله سیروس که در تهران قدیم، چاله میدان خوانده می شد، یکی از پنج محله اصلی شکل دهنده شهر بود و محل سکونت اقشار متوسط جامعه محسوب می شد. محله چاله میدان در همجواری محله بازار، عناصر و محورهای ارگانیکی مشترکی با آن داشت.مثل بازار نایب السلطنه، میدان امین السلطان و تیمچه ها و راسته هایی چند که با مداخله های بعدی و به ویژه احداث خیابانهای اصلی در مرکز شهر این پیوندها قطع شد.

امروزه محله سیروس با وسعت 40 هکتار و جمعیتی حدود 8000 نفر با مشکلات زیادی مانند: فرسودگی بناها و بافت، کمبود امکانات و تجهیزات زیرساختی، نارسایی خدمات شهری، عدم کیفیت محیطی، رکود فعالیتها و نا هنجاریهای اجتماعی روبروست.

طرح ویژه محله سیروس با رویکردی مشارکتی، ساماندهی، بهسازی و نوسازی ، این محله را هدف خود قرار داده تا در یک فرآیند تدریجی منزلت این محله مرکزی شهر را به آن بازگرداند. این طرح مشارکتی بوده و برای بهبود کیفی محله سعی دارد تا در همه سطوح برنامه ریزی، طراحی، اجرا، بهره برداری و مدیریت از فکر و منابع انسانی و مالی مردم و نهادهای دست اندر کار استفاده کند.به این اهداف اصلی به شرح زیر تدوین شده اند:

1. اتکای اصلی طرح به روشهای مشارکتی است

2. ساماندهی محیطی، بهبود زیر ساختها توسط بخش دولتی و عمومی، سرمایه گذاری نوسازی و بازسازی بناها با بخش خصوصی و مردم

3. حفظ و تقویت عناصر اصلی بافت که از گذشته به جا مانده است

4. بهبود کیفیت محیط زندگی و کار مردم بر پایه توسعه پایدار

5. مداخلات کوچک مقیاس، تدریجی و سنجیده پیش رود تا ارزیابی آنها باعث بهبود اقدامات آتی گردد

6. ملاحظات باید یکپارچه و همه جانبه باشد تا تاثیرات مثبت یکدیگر را تقویت کند

راهبردهای عمده برای عملی نمودن اهداف:
o راهبردهای ساماندهی و کالبدی شامل :

- ارتقای جایگاه و کیفیت محیط محله در همجواری با بازار از طریق هدایت مداخله ها در دو سطح بیرونی (لبه های شهری) و سطح درونی(ساختار مسکونی)

- تاکید بر تقاطعها و گره16 های شهری

- احداث گذرهای پشتیبان به منظورتامین دسترسی خدماتی واحدهای فعالیتی حاشیه ها بر روی گذرهای موجود و تاکید بر عدم تداخل آنها با شبکه داخلی محلی

- برقراری پیوند کالبدی – فضایی و ارتباطی میان محله سیروس و بلوکهای پیرامونی (بازار،امامزاده یحیی،امین السلطان)

- ایجاد ورودی ها و دروازه های شاخص سواره و پیاده از خیابان اصلی به درون محله برای افزایش نفوذ پذیری بافت مسکونی

- ساماندهی محیطی گذرهای فرعی محله در پیوندی با فضاهای عمومی به منظور افزایش نفوذپذیری بافت مسکونی و ارتقای کیفیت محیطی

- تعیین گستره های مناسب برای تجمیع قطعات ملکی فرسوده به منظور ساخت مجموعه های مسکونی مشارکتی و ارائه الگوی مطلوب سکونت

+ راهبردهای اصلاح کارکردی محله و جبران کمبود خدمات
- ایجاد سازگاری17 فعالیتها در شان محیط

- ایجاد فضاهای عمومی در امتداد نقاط کانونی گذرهای فرعی

- تجهیز محورهای اصلی18 به خدمات مورد نیاز محله و ایجاد فضاهای سبز و باز خدماتی در نقاط کانونی مسیرها

- تکمیل کلیه شبکه های زیرساختی محله

- ایجاد پارکها و پارکینگهای کوچک محله ای در امتداد محورهای فرعی

- احداث ساختمانهای آموزشی، فرهنگی، ورزشی و تفریحی مورد نیاز مردم محله در امتداد محورهای اصلی

- ساماندهی محیطی معابر محله (کرمی پور،20:1385)


+ مرکز تاریخی شهر یزد
اولین اقدام برای باززنده سازی بافت تاریخی و مرکزی شهر یزد ، ساماندهی هسته درونی آن است که در سال 1365 به تصمیم وزارت مسکن و شهرسازی آغاز شد. مطالعات نشان می داد در حالی که هسته درونی، با ارزشترین آثار معماری ایران را در بر دارد، پرمسأله ترین بخش شهر نیز می باشد. به گفته برخی از ساکنان بافت قدیم شهر یزد،آنهایی که خانه های خود راترک و به قسمتهای جدید نقل مکان کرده اند، در صورت احیای بافت و ایجاد تسهیلات شهری تمایل دارند به محله های قدیمی خود بازگردند زیرا بخشهای جدید، روح و فضای دلنشین بافت قدیمی را ندارد. (توسلی،14:1368)

برهمین اساس، مسائل و مشکلات اصلی بافت، در موارد زیر مطرح شد:

+ تخلیه تدریجی بافت از ساکنانی که توانایی سکونت درسایر محلات شهر را دارند
+ تعطیل شدن تدریجی مراکزتولید سنتی که زمانی از عناصر فعال و شاخص بخش قدیمی بودند مثل صباغی و عصاری
+ ناتوانی طرحهای شهری(جامع و تفصیلی) در پاسخ به مسائل
+ فرسودگی شدید بناها و فضاهای قدیمی شامل خانه ها، کاروانسراهاو خندق
+ ضعف دسترسی سواره به مثابه عمده ترین مشکل
+ تاثیر عوامل فوق بر پایین آمدن کیفیت محیط زیست شهری

به دنبال شناخت مسائل و مشکلات،اهداف زیر به عنوان هدفهای اصلی مطرح گردید:

+ حفظ ابنیه موجود و جلوگیری از تخریب بناها و مجموعه های تاریخی
+ فعال نمودن هسته درونی با ایجاد فضاها و فعالیتهای جدید و نه صرفا مرمت چند بنا
+ ایجاد هماهنگی در بدنه های تاریخی با آگاهی یافتن از اصول و قواعد شکل دهنده فضاهای گذشته
+ بهره گیری از بخشهای مخروبه و فرسوده برای احداث کاربریهای مورد نیاز با حداقل تخریب

• مقایسه تجارب احیا در جهان و ایران
بررسی و مقایسه تجارب کشورهای جهان با ایران، نشان می دهد که جای تعدادی از اصول احیای مراکز تاریخی جهان، در ایران خالی است.این اصول، موارد زیر را شامل می شود:

1- اجرای عملیات بر مبنای ارتباط مرکز شهر با پیشینه تاریخی شهر(پیوسته بودن جزء با کل)

2- متنوع بودن اقدامات احیاء و هدفمند بودن آنها درراستای بازگرداندن سرزندگی مراکز شهر به آن

3- بهره گیری از مشارکت مردم در تمام مراحل احیاء

4- ایجاد سازمانی که ضمانت تداوم و پویایی طرح را در گذر زمان فراهم کند

آنچه به عنوان نقص اصلی این طرحها مطرح شده است، این است که تنها دریک مقطع و بازه زمانی رواج می یابد و پس از مدتی از رونق می افتد و با گذشت زمان، اغتشاش و آشفتگی دوباره این مراکز را فرا می گیرد.

اصولا فرسایش امری طبیعی است که در تمام پدیده های جهان مصداق دارد،اما جلوگیری از این فرسایش و کاهش آن به منظور افزایش عمر فضای شهری میسر است.این امر نیز وجود یک سازمان ناظر بر بافت کهن فضای شهری را می طلبد که از طرفی با حمایت دولت و سازمان میراث فرهنگی و از سوی دیگر با ایجاد زمینه ای برای مشارکت مردم و گروههای ذینفع و ذینفوذ،همواره بتواند ضمانتی بر اجرای مناسب طرحها وپایداری،پویایی و تداوم آن در آینده باشد.


• نتیجه گیری و بحث
از یافته های تحقیق چنین بر می آید که اولین و موثرترین اقدام برای احیای مراکز تاریخی شهر، شناخت کامل،درک اهمیت و هدایت و کنترل تحولات آن در گذر زمان است. هدایتی که متضمن پویایی این مراکزدر راستای نیل به توسعه پایدار19 شهری، باز گرداندن منزلت و جایگاه از دست رفته به آن بر اساس زمینه های تاریخی و یادمانهای موجود باشد.

هنگامی می توان از یک الگوی مناسب ،برای استفاده نسلهای کنونی و آینده بهره برد که ازاصول مدرنیته با توجه به آداب و رسوم فرهنگی و سنتهای دیرین استفاده شود و ضمن حفظ نماد شهرسازی و معماری اصیل، دربردارنده سرزندگی و پویایی باشد.

آنچه باید همواره مورد توجه قرار گیرد این است که تا کنون هیچ استاندارد تنظیم شده ای در زمینه احیاء و مرمت مرکز تاریخی شهر، وجود نداشته است.همچنین،مراکز تاریخی شهر بسته به فرهنگ، تاریخ،آداب و رسوم و شیوه های زندگی هر شهر متفاوتند.

بنابراین تحقق باززنده سازی بافت تاریخی و کهن شهر، نیازمند تشخیص صحیح و بهره گیری مناسب از امتیازها و پتانسیلهای20 موجود در آن است تا از طرفی برای ساکنان، شرایط مطلوب زندگی را فراهم کند و از سوی دیگراکوتوریستها21 و جهانگردان خارجی و بازدیدکنندگان داخلی بتوانند از وضوح و سادگی آن به هویت شهروندان و بومیان سرزمین پی برده و نمادی از مواریث فرهنگی و اجتماعی گذشته را درک نمایند.





• پی نوشت:
1. Blight
2. Legibility
3. Vitality
4. Reconstruction
5. Dynamic
6. Historical Center Of City
7. Identity
8. Turbulence
9. Tourist
10. Capital
11. Berlin
12. Damascus
13. Strategy
14. Conservation
15. Renovation
16. Node
17. Harmony
18. Basic Axis
19. Sustainable Development
20. Potential
21. Ecotourist


• منابع:
1. بنتلی، ای ین و دیگران،" محیطهای پاسخده"، ترجمه مصطفی بهزادفر،انتشارات دانشگاه علم و صنعت ایران، تهران، 1385
2. توسلی، محمود،"طراحی شهری در بافت قدیم شهر یزد"،انتشارات مرکز مطالعات و تحقیقات شهرسازی ومعماری ایران،تهران،1368
3. توسلی، محمود،" قواعد و معیارهای طراحی فضای شهری "،انتشارات مرکز مطالعات و تحقیقات شهرسازی ومعماری ایران،تهران،1376
4. حبیبی، سید محسن و ملیحه مقصودی،" مرمت شهری:تعاریف،نظریه ها،تجارب،منشورها و قطعنامه های جهانی،روشها و اقدامات شهری"،انتشارات دانشگاه تهران،1381
5. حناچی، پیروز،"سخن نخست"،فصلنامه آبادی،سال پانزدهم،شماره 49،زمستان 1384
6. خادم زاده، محمدحسن و کاظم مندگاری،" تغییر و تداوم در شهر تاریخی یزد "، فصلنامه آبادی، سال چهاردهم،شماره 45، زمستان 1383
7. سعیدی رضوانی، نوید،" قلب شهر، شناخت و دخالت "،ماهنامه شهرداریها،سال سوم، شماره 1380،34
8. سیف الدینی، فرانک، " زبان تخصصی برنامه ریزی شهری "،انتشارات آییژ،تهران،1383
9. کرمی پور، عارفه،" ساماندهی محدوده پیرامونی مسجد جامع شهر قزوین"، رساله کارشناسی شهرسازی، دانشگاه تهران، تیر 1385
10. کیانی،یوسف،"شهرهای ایران"،انتشارات جهاد دانشگاهی،تهران،1368
11. مهرعلیزاده، سارا،" بهسازی حوزه های فرسوده شهری با تکیه بر مطالعه موردی محله کهنه بازار در شهر تبریز"،پایان نامه کارشناسی ارشد معماری، دانشگاه شهید یهشتی، 1381
12. مهندسین مشاور پلشیر، آروین معماری، 1379

13. Klebba, Jennifer, Garrett, Mind.ed, Radle, Bryan.T (2001)," Downtown Redevelopment in Selected Oregon coastal communities: some lessons from practice" Brayed, Michal .A. New York

14. Nasr, Joe & Volait, Mercedes (2001)," Urbanism, Imported or Exported? ",Willey Academy

15. Rada,Deborah,R(1999)," Transformational Leadership and Urban Renewal ",Journal of leadership studies, center for graduate studies

 مولف و پژوهشگر : عارفه کرمی پور
+ نوشته شده در شنبه 15 مرداد1390ساعت 18:34 توسط |