توصیف / تحلیل / تبیین
واژهی explanation بهمعنای "كنش یا فرایند توضیح و شرح"، "چیزی كه شرح و بیان میشود"، "وضوحسازی از بدفهمیها"، "آشتی"، "تلفیق" و "تطبیق"، ترجمه شده است.[1]
اصطلاح تبیین فرایندی است، عقلی-پژوهشی (معرفتی) كه براساس دلیل و برهان و بهشیوهای منسجم و منطقی، به بررسی جنبه یا جنبههای گوناگون یک مسئله پرداخته و از پیدایش مسألهی مجهول یا امر مبهم، بهوجود میآید.[2]
«تبیین واژهای است كه در اعصار گذشته نیز كاربرد داشته است؛ اما باید گفت، هدف تبیین از گذشته تا به امروز تغییر یافته است. در قرون وسطی، كند و كاو در تبیین یك پدیده، بر وفق صورت (Form) حقیقی یا ذات معقول (Intelligible Essence) آن و غایتی كه [بههمراه] داشت و هدفی كه برمیآورد، انجام میشد. تجدید مطلع قرن سیزدهمی علم یونان، همراه با سنتز والایی كه توماس آكویناس از الهیات مسیحی و فلسفهی ارسطویی فراهم آورده بود، در قلمرو مسیحیت، راه تازهای در تبیین طبیعت باز كرده بود؛ كه تا قرن هفده بر تفكر غرب چیره بود.»[3] از آن قرن به بعد، در تبیین، تنها میزان همبستگی بین شاخصهای مبهم تعیین شد. بدینشكل، تبیین غایتشناختی (Teleological Explanation) كه مختص تفكر قدما بود، جای خود را به تبیین توصیفی (Descriptive Explanation) داد. بهطور مثال گالیله نمیپرسید چرا اشیاء سقوط میكنند؟، بلكه میپرسید چگونه پدیدهها نشو و ارتقاء مییابند؟ او اینچنین، مسائل مربوط به غایت و غرض آنها را نادیده میگرفت.[4]
اهمیت و جایگاه تبیین
در تحقیق اجتماعی هدفهای گوناگونی دنبال میشوند. سه نوع از متداولترین و مفیدترین هدفهای تحقیق عبارتاند از: کاوش یا کشف (Exploration)، توصیف (Description) و تبیین (Explanation).
اگرچه هر تحقیق معینی ممکن است بیش از یک هدف را داشته باشد (و اکثرا هم دارد)، برسی جداگانه هدفها از آنرو مفید است که هریک از آنها برای جنبههای دیگر طرح تحقیق، معانی و مفاهیم متفاوتی دارند.
کاوش؛ تحقیق اجتماعی بیشتر برای کاوش درباره یک موضوع یا آشنایی اولیه با آن موضوع صورت میگیرد. این رهیافت هنگامی بارز است که محقق، موضوع جدیدی را بررسی کند.
توصیف؛ یکی از مقاصد عمده بسیاری از مطالعات در علوم اجتماعی، توصیف موقعیتها و رویدادهاست. محقق، مشاهده میکند و به توصیف میپردازد. اما از آنجایی که مشاهده، علمی امری دقیق و سنجیده است، معمولا توصیفهای علمی، دقیقتر و مشخصتر از توصیفهای اتفاقی هستند. سرشماری، نمونهای عالی از تحقیق توصیفی است.[5]
هدف سوم تحقیقهای اجتماعی تبیین است که در اینجا بهطور مفصل به آن پرداخته میشود.
امروزه علوم انسانی، دوران پرتلاش و پرتكاپویی را میگذراند كه در این میان، از دید ناظران و دلمشغولان به آن، نوعی آشفتگی روششناختی بهبار میآورد. بهعبارت دیگر، هر یك از این علوم به روش خاص خود عمل مینمایند. اما با وجود این، امید وحدت بخشیدن در بین آنها وجود دارد؛ البته نه اینكه بر گرد یك روش تحقیق اجتماعی جمع شوند، بلكه حول تودهای از مدلهای تبیینی و روشهای تجربی درمیآیند، كه امروزه در اكثر علوم اجتماعی بهكار میروند. بهعنوان نمونه، بسیاری از علوم، دست به تبیین علّی پدیدههای اجتماعی میزنند. بههمین سبب، توضیح اجزاء اصلی مفهوم علیّت اجتماعی لازم میافتد. بسیاری دیگر، تبیین خود را از اصول موضوعه (Assumption)، مربوط به حقیقت فاعلیت آدمی برمیگیرند. پس تئوری تبیین، شامل تودهای از عناوین و مسائلی است كه در مجموع، درك ما را از برنامههای تحقیقی میسّر میسازد.[6]
تبیینهای اجتماعی، بر عللی تأكید میكنند؛ بر این اساس، باید از تحلیل فرایند تصمیمگیری فاعلان خردمند آغاز نمایند و نیز باید تفسیری از ارزشها، هنجارها و جهانبینیهای خاص هر فرهنگ در دست داشته باشند، كه این موارد، منشأ مناقشات فیلسوفان علوم اجتماعی است.[7]
بنابراین، هدف نظریههای جامعهشناختی، تبیین روابط اجتماعی است و گرچه دستیابی كامل به چنین هدفی، یك آرمان است، ولی با عدم وصول به این هدف، وجاهت چنین نظریاتی از سوی جامعهشناسان از دست میرود.[8] بنابراین، بدون تبیین و نظریههای تبیینی، فهم نظریهها، ایدهها، اندیشهها و معارف غیرممكن خواهد بود.
بسیاری از پژوهشگران، اشتیاق وافری به توصیف دقیق یك پدیدهی اجتماعی دارند. از اینگذشته، مراكزی كه چنین تحقیقاتی را پشتیبانی میكنند، تنها قسمتی از علوم اجتماعی را نافع میدانند؛ كه منحصراً توصیفی است و یا حداقل تبیین و تفسیر در آن تنها به تعیین میزان همبستگی میان شاخصهای مفاهیم مبهم تحلیلی و یا تفاسیر مبتنی بر داوریهای عامیانه خلاصه شود. این امر، مانع درك عمیق وجود نظریه میشود.[9]
انواع تبیین
محققانی که در صددند بهکار تعلیل واقعیتهای اجتماعی بپردازند، دیدگاههایشان متفاوت است؛ بنابراین به راههای مختلف، کار تبیین را سامان میبخشند. این راهها یا شیوههای گوناگون، انواع مختلفی از تبیین را فراروی ما قرار میدهد. کارل همپل (Carl Gustav Peter Hempel: 1905-1997)، فیلسوف شهیر علم، تمایز مهمی را بین دو نوع اساسی تبیین قیاسی و احتمالی قائل میشود. طبقهبندی او براساس انواع تعمیمهایی است که درتبیین بهکار میآیند:
تبیین قیاسی؛ این نوع تبیین، برای ارائه تعمیم کلی بهکار میآید و در واقع، بیان قاعدهای منطقی است که تحت آن، تعمیم صدق میکند، حادثهای تبیین میشود و قواعد منطق صوری حاصل میشوند. در تبیین قیاسی، یک پدیده از طریق اثبات اینکه آنرا میتوان با بهکارگیری قانون کلّی اثبات نمود، بیان میگردد. مثلا میتوان افتادن جسمی را که به هوا پرتاب میگردد، بر اساس قانون جاذبه تبیین نمود. دانشمندان، از این نکته نتیجه میگیرند که مثلا همه اجسامی که کشش متقابل یکسانی بر یکدیگر دارند، همانند هم به زمین سقوط میکنند. شرط اساسی برای قانون کلی آن است که در قلمرو خود، همه موارد را شامل شود.
در استدلال قیاسی مقدماتی لازم است تا به نتیجه، هدایت شویم؛ یعنی اگر تنها مقدمات صحیح باشند، نتیجه نیز صحیح خواهد بود و اگر بههر صورتی مقدمات صحیح نباشند، نتیجه نیز صحیح نخواهد بود.
تبییینهای احتمالی یا استقرائی؛ همه تبیینهای علمی براساس قوانین کلی نیستند. این امر، بهخصوص در علوم اجتماعی مصداق دارد؛ زیرا تعمیمهای کلّی در این علوم کاربردی کم دارند یا بدون کاربرد هستند. در علوم اجتماعی، از تبیینهای اولیه احتمالی یا استقرائی استفاده میشود. مثلا افرایشی خاص در هزینههای دولتی ایالات متحده آمریکا ممکن است، اینطور تبیین شود، که این افزایش، بر اثر شرایط بد اقتصادی رخ داده است و افزایش هزینههای پیشین نیز بهدنبال اوضاع بد اقتصادی بوده است. این تبیین، پدیدهها را به اتفاقی در گذشته (شرایط اقتصادی در کشور ) ربط میدهد. از این موضوع، برای فرایند تبیین استفاده میشود؛ زیرا هر شرایط بد اقتصادی، باعث افزایش هزینههای دولت نمیگردد. آنچه میتوان پیش نهاد، تنها این است که به احتمال زیاد، شرایط سخت اقتصادی سبب افزایش هزینههای دولت میشود؛ یا پس از بررسی بسیاری از اینگونه موارد به این نتیجه میرسیم که وضعیت بد اقتصادی، به افزایش هزینههای دولتی منتهی میشود. کلیه تبیینهایی از این دست به تبیینهای استقرائی یا احتمالی معروفاند و از تعمیمهای احتمالی منتج میشود. بهبیان دیگر، تبیین احتمالی، از تعمیمهایی بهره میبرد که تناسبی حسابی بین پدیدهها برقرار نموده یا تعمیمهایی که گرایشها را بیان میکند. مثلا ممکن است تبیینی احتمالی به این شکل ارائه گردد: "Y عبارت است از n درصد از X" یا " X گرایش دارد Y را پدید آورد".
محدودیت اصلی تعمیمهای استقرائی در مقایسه با قوانین عمومی این است که نمیتوان نتایج معینی را به موارد ویژه تعمیم داد.[10]
ساروخانی علاوهبر دو قسم فوق هفت نوع دیگر از تبیین را نیز ذکر میکند که در اینجا بهدلیل اختصار، فقط به ذکر اسامی آنها اکتفا میکنیم: تبیین علمی، تبیین علّی، تبیین کارکردی، تبیین دایرهای یا دورانی، تبیین تاریخی، تبیین عامیانه و تبیین سفسطهآمیز.[11]
تبیین و پاسخ به سؤالات
تحقیقات تبیینی، درصدد پاسخگویی به پرسش از "چراها" و نیز تبیین یك پدیدهی اجتماعی و پاسخ برای یك مسأله است. این مسأله ممكن است یك مسألهی اجتماعی یا یك مسألهی جامعهشناختی باشد.[12]
برخی سؤالات با "چرا باید" و برخی با "چگونه ممكن است" بیان میشوند كه در سؤالات نوع اول، هدف نشان دادن ضرورت یا پیشبینیپذیری حادثهای یا نظمی در شرایطی خاص است؛ بهعبارت دیگر، معیّنكردن فرایندهای علّی و شرایط اولیهای است كه موجب تعیین مبیّن میشوند. پاسخ به چنین سؤالاتی غالبا صورت تبیین علّی (Causal Explanation) (تعلیل) بهخود میگیرند؛ كه در آن، علّت حادثهای خاص بهدست میآید؛ لكن راههای دیگری برای پاسخ به آن سؤالات وجود دارند، كه عبارتند از تبیین بر حسب انگیزههای فاعل و نیز تبیینهای خدمتی.[13] اما سؤالات "چگونه ممكن است" كه معطوف به رفتار سیستمهای پیچیده از قبیل نهادها و سازمانهای اجتماعی، اقتصادی و ... است، به توضیح سازوكار (Working) درونی سیستم برای ایجاد توانایی میپردازد. این سؤالات با تبیین خدمتی اجزاء سیستم مرتبطند؛ كه در آن باید توصیفی از یك سیستم هدفدار بهدست داده شود؛ بهنحوی كه خدمات سیستمهای تابع آن، در توان اجزایی سیستم بزرگ، سهیم دیده شوند. این تبیینها نیز نوعی تبیین علّیاند.[14]
با توجه به اهمیت مفهوم تبیین در معرفتشناسی، فلسفهی علم، روششناسی و روشهای پژوهش و بهمنظور خودداری از خلط مباحث و مفاهیم، باید تشابهات، ترادفات و تمایزات اینگونه از مفاهیم با مفهوم تبیین روشن گردد؛ تا محقق عرصهی اندیشهها و معارف، بتواند با آگاهی بیشتر، جایگاه صحیح و مناسب آنها را بازشناسد و از اغتشاش فكری و پژوهشی بپرهیزد. برخی از این مفاهیم، عبارتند از:
1. تحلیل؛ عبارت است از شكستن كل به اقسام مختلف بهمنظور تعیین ماهیت آن، كه بر دو گونهی طبیعی قابل تقسیم است. تحلیل، جزئی جداناپذیر از تبیین است؛ چراكه تبیین در ذات خود، نیاز به تجزیه و تحلیل مسائل و رویدادها دارد. بنابراین، رابطهی میان ایندو، عموم و خصوص مطلق است.
2. توصیف؛ توصیف بهمعنای شرح، چگونگی و چیستی مسأله است. گاهی تبیین را "توصیف" مینامند؛ اما توصیف اولینگام در تبیین است؛ چراكه توصیف، رویدادها را بهمدد واژهها و جملات، معیّن میسازد و با این امر، ساختههای ذهنی را ایجاد میكند. آنها اصطلاحاتی هستند كه به پژوهشگر مدد میرسانند تا مشاهدهی یك واقعیت را به موارد گستردهتر تعمیم دهد.[16] بنابراین، ابتدا توصیف، سپس تحلیل و پس از آن تبیین كامل صورت میپذیرد.
3. شرح؛ "شرح" یا "تشریح"، نوعی كنش پژوهشی است؛ كه براساس آن، پدیدهای مورد بررسی و بسط قرار میگیرد و با قصد رفع ابهام، به ابعاد گوناگون آن پرداخته میشود. حوزهی آن بهلحاظ صوری، وسیعتر از تبیین است؛ لكن تبیین، فرایندی محتوایی است كه شامل شرح نیز میباشد. از اینرو، رابطهی آندو رابطهی عموم و خصوص منوجه است.
4. توضیح؛ "توضیح" كه با وضوحسازی ملازم است در اصل، نوعی تشریح و از لوازم تبیین است؛ كه به آشكار شدن نكات مبهم پژوهش منجر میشود. دایرهی تبیین، وسیعتر و فرایندی مستدلتر است؛ چراكه توضیح میتواند پژوهش نباشد؛ بلكه صرفاً از مقولهی تشریح لفظی باشد. بنابراین، رابطهی آن دو نیز عموم و خصوص مطلق است.
5. تصحیح؛ رابطهی "تصحیح" با تبیین از نوع رابطهی تباین و متغایر است و نوعی اقدامپژوهشی است كه در روی متن پژوهششده صورت میگیرد و عمدتاً متن یا نوشتار یا گفتاری مدنظر است كه با حذف اغلاط و اصلاح ایراداتش وضوح بیشتری مییابد و هدف از آن، احیای شكل حقیقی و اولیه آن است؛ لذا میتواند به تبیین نیانجامد.
6. تفسیر؛ نوعی روش پژوهش و بیان حقایق است؛ كه در پی كاویدن معنا و مفهوم معقول امور و پدیدههاست. تفسیر، امروزه تبدیل به نوعی فن، هنر، نظریه و علم شده و در اصطلاح علوم اسلامی، بهمفهوم روشنساختن و پردهبرداری از مدلول و معانی و اهداف آیات كتاب خدا آمده است. تبیین نیز به معنای بیان حقایق و كشف مجهولات است. با اینهمه تفاوتهایی نیز دارند كه عبارتاند از:
· درك علل و عوامل زیرین موضوع مورد بحث؛
· بهلحاظ دامنهی كاربرد؛ تفسیر بیشتر در حوزهی الفاظ است تا پدیدهها، برعكس تبیین، كه در حوزهی الفاظ و پدیدههاست؛
· بهلحاظ بنیان نگرشی و روشی؛ در تبیین برخلاف تفسیر سخن از استدلال، تعلیل و بیان محكم مسأله است.
7. مقایسه؛ تبیین اعم از مقایسه است. مقایسه، شناسایی جهت افتراق و اشتراك اشیاء است كه حداقل یك جهت مشترك در میان آنها باشد. البته برخی اذعان دارند كه اساساً روش علوم طبیعی مبتنی بر مقایسهی پدیدهها و كشف اوصاف عمومی آنهاست.[17]
شرایط كلی تبیین
در تبیین، همبستگی میان مبین و متبیّن، فرایند تبیین را تشكیل نمیدهند؛ یعنی مصادره به مطلوب یا دور در تبیین غلط است. مثلا اینكه بگوییم چرا این حكومت مورد اعتماد مردم نیست و پاسخ دهیم چون عملكرد آن بد بوده است.
شرایط کلی تبیین را در موارد زیر میتوان خلاصه کرد:
1. تبیین نیاز به استدلال و برهان دارد و گاه، خود در قالب یك استدلال یا برهان مشخص شكل میگیرد. بنابراین، ركن اصلی آن، وجود استدلال است.
2. تبیینِ یك جریان، فرایند عقلی است؛ هرچند مقدّماتش را از تجربه یا حس بهدست آورد.
3. تبیین، تنها بهوسیلهی شروط اولیه یا خاص و یا موارد جزئی یا گزارهها و قضایای جزئی امكانپذیر نیست؛ بلكه همواره نیازمند قوانین كلّی و غیرخاص است.
4. گاه تبیین از چندین استدلال تشكیل میشود؛ كه متكّی به یكدیگرند.
5. سرآغاز هر تبیین، مسائل و پرسشهایی است و بیشتر در پاسخ به آنها مطرح و ارائه میشود.
6. تبیین، بهجای تشریح یا توصیف و تحلیل رویداد یا مسألهای، حدوث چرایی و چگونگی آنرا بیان میدارد.
7. هر تبیین، حداقل نیازمند طرح یك نظریه است؛ كه آن چارچوب نظری برای تبیین مورد پذیرش است.
8. مقدّمات یا پیشفرضها و قضایای مبیّن میبایست، منطقاً بهگونهای باشند كه نتیجه از آنها استنباط و أخذ گردد.
9. از مهمترین شرایط تبیین، صادق بودن گزارههای مقدماتی آن یا همان كبری و صغرای استدلال است.
10. تبیینپذیر بودن (و یا گاهی در حیطهی علوم طبیعی، آزمونپذیر بودن) مقدمات، یكی دیگر از شرایط و ویژگیهای تبیین است.
11. آگاهی از مفاهیم مهم در تبیین كه اجزاء یا بخشهای تشكیلدهندهی آن محسوب میشود. این مفاهیم به اختصار عبارتاند از خود تبیین، استدلال یا برهان، اصول متعارف یا آگزیومها (آگزیومهای جامع و آگزیومهای محدود یا همان شرایط وقوع)، نظام آگزیوماتیك یا مجموعهی اصول متعارف، قوانین كلّی یا كبراهای استدلال، شرایط خاص مبین (مجموعهی مقدمات یا آگزیومها)، متبیّن (حاصل تبیین) و نوع تبیین.[18]
نویسندگان : مهدي رحمان زاده , طاهره عطوفي كاشاني
[1]. Moughton Mifflin Company; The American Meritage Dictionary, Boston, 1982, second college Edition, P.477.
[2]. جمشیدی، محمدحسین؛ مبانی و روششناسی تبیین (با تأكید بر اندیشه سیاسی)، تهران، انتشارات دانشگاه امام صادق، 1369، چاپ اول، ص70.
[3]. ایان، باربور؛ علم و دین، بهاءالدین خرمشاهی، تهران، مركز نشر دانشگاهی، 1374، چاپ دوم، ص19.
[5]. ببی، ارل؛ روشهای تحقیق در علوم اجتماعی، رضا فاضل، تهران، سمت، 1386،چاپ چهارم، ج1، ص199-193 و دلاور، علی؛ مبانی نظری و علمی پژوهش در علوم انسانی و اجتماعی، تهران، رشد، 1385، چاپ پنجم، ص145-142.
[6]. لیتل، دانیل؛ تبیین در علوم اجتماعی، عبدالكریم سروش، تهران، صراط، 1373، چاپ اول، ص2-1.
[8]. اسكیدمور، ویلیام؛ تفكر نظری در جامعهشناسی، محمد مقدّس و دیگران، تهران، سفیر، 1372، چاپ اول، ص45.
[9]. وبر، ماكس؛ روششناسی علوم اجتماعی، حسین چاوشیان، تهران، آگه، 1382، چاپ اول، ص.
[10]. فرانکفورد، چاوا و نچمیاس، دیوید؛ روشهای پژوهش در علوم اجتماعی، فاضل لاریجانی و رضا فاضلی، تهران، سروش، 1381، چاپ اول، ص19-18 و هومن، حیدرعلی؛ شناخت روش علمی در علوم رفتاری، تهران، پارسا، 1374، چاپ دوم، ص9-6.
[11]. ساروخانی، باقر؛ روشهای تحقیق در علوم اجتماعی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1373، چاپ دوم، ج1، ص524-513.
[12]. پاتریك، مكنیل، روشهای تحقیق در علوم اجتماعی، محسن ثلاثی، تهران، آگه، 1376، چاپ اول، ص19-18.
[13]. لیتل، دانیل؛ همان، ص6.
[15]. جمشیدی، محمدحسین؛ پیشین، ص79 تا 99.
[16]. اسكیدمور، ویلیام ؛ همان، ص87.
[17]. شاله، فیلیسین؛ شناخت روش علوم یا فلسفهی علمی، عیسی مهدوی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1355، چاپ سوم، ص203.
+
نوشته شده در جمعه 18 فروردین1391ساعت 0:2 توسط
|
سیری در معماری ایران ِدوران اسلامی 
اجرای هر طرح معماری به سه عنصر اجتماعی بستگی دارد: اول
جامعه ای که به آن طرح نیازمند است؛ دوم شخص یا اشخاصی که
از اجرای طرح حمایت می کنندو هزینه مالی آن را متعهد می شوند؛
سوم معمار یا استاد کارانی که طرح را اجرا می کنند. جذابیت
تحقیق و مطالعه معماری ایران ِدوران اسلامی در این است که دریابیم چگونه این عوامل سه گانه بر یکدیگر تأثیر می گذارند و سرانجام به احداث بنایی
منجر می شوند
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه 23 بهمن1390ساعت 23:53 توسط
|
خلاقيت
و راه های افزايش آن

بي
شك يكي از زيبا ترين ويژگي هاي انسان ،قدرت آفرينندگي و يا خلاقيت اوست.به واسطه ي
همين ويژگي است كه انسان مي تواند اهداف آرمان گرايانه خود را پديد آورد و توانايي
هاي خود را شكوفا سازد.آنچه
پيش از اين در مورد خلاقيت تصور مي شد بر اساس نگرش نبوغ آميز بنا شده بود و طبق
اين نگرش،خلاقيت به افراد خاصي تعلق داشت ؛افرادي كه از نبوغ استثنايي برخوردار
بوده و توانايي هاي ذهني آنان،فراتر از مردم عادي به شمار مي رفت .بنابراين خلاقيت
موهبتي آسماني پنداشته مي شد كه صرفاً در اختيار تعداد معدودي از افراد قرار گرفته
است در صورتي كه خلاقيت به افراد معدودي تعلق نداشته و تمامي افراد مي توانند
خلاقانه فكر كنند. تنها تفاوت عمده بين افراد نابغه و خلاق وافراد عادي در اين است
كه گروه اول روش هايي را به كار مي گيرند كه افراد ديگر از آن روش ها بي اطلاع هستند؛بنا
بر اين آموزش مهارت هاي خلاقيت نقش مهمي را در اين بين ايفا مي كند.
تعريف
خلاقيت و تخيل
تجاربي
كه ما در سال هاي اوليه در اختيار كودكان قرار مي دهيم در رشد آتي آنان تاثيرات
بسيارحياتي دارد.هر قدر اين تجارب غني تر باشد كودكان فرصت هاي بيشتري براي رشد و آمادگي
براي درك آن چيز هايي پيدا مي كنند كه در زمان حال و آينده به آن نياز دارند.ولي
تعريف خلاقيت و تخيل ساده نيست.اين تعاريف ممكن است:
خلاقيت
و تخيل را محدود به توليد يك كار هنري،براي مثال،يك نقاشي كنيد.
خلاقيت
و تخيل را محدود به هنرمثلاً فقط نقاشي يا موسيقي كند.
به
خلاقيت و تخيل صرفاً به عنوان يك مهارت-چيزي كه مي توان آن را از طريق آموزش آموخت
نگاه كرد.
آنان
را به عنوان چيزي كه فقط در شرايط مناسب رشد مي كند ببيند.
مفاهيم
كليشه اي را در بر بگيرد مانند اين گروه هاي خاصي از افراد طبيعتاً خلافند.
خلاقيت
و تخيل را معدود به تعداد انگشت شماري از افراد سرآمد كند.
لازم
است تذكراتي براي خلاقيت و تخيل ارائه دهيم كه:
نخبه
گرا نباشند.
اين
نكته را در نظر گيرند كه همه انسانها مي توانند خلاق باشند و قوه تخيل داشته
باشند.
از
استعداد هاي همه ي كودكان به بهترين وجهي بهره گيرد.
اين
نكته را در نظر گيرد كه همه ي كودكان به اين فرصت نياز دارندكه با مفاهيم بازي
كنند.
اهميت
وجود محيطي كه خلاقيت و تخيل را تشويق مي كند به رسميت بشناسد.
خلاقيت
و تخيل را غالباً به هم ربط مي دهند،براي مثال در پيامد مطلوب براي يادگيري
كودكاني كه آموزش و پرورش اجباري را مي گذرانند به اين نكته پرداخته شده است ولي
نمي توان جاي اين دو را با هم عوض كرد اگر قرار است به طور مؤثري خلاقيت و تخيل را
تشويق كنيم بايد بدانيم چه هستند و چگونه با هم ارتباط دارند.در ضمن لازم است
ارتباط آن ها را با حوزه هاي ديگري مثل زيبايي شناسي و بازي بدانيم.
چند
تعريف ديگر از خلاقيت
خلاقيت
از جمله مسائلي است كه درباره ماهيت و تعريف آن تاكنون بين محققان و روان شناسان
توافق به عمل نيامده است.در مجموع تعريف ها خلاقيت را چنين تقسيم بندي مي نمايد:
بعضي از تعريف ها،ويژگي هاي شخصيتي افراد را محور قرار داده و بعضي ديگر بر اساس
فرايند خلاق و تعريف هاي ديگر بر حسب محصول خلاق به خلاقيت نگريسته اند.
از
جمله افرادي كه بر حسب شخصيت به خلاقيت مي نگرد گيلفورد است.او معتقد است خلاقيت
مجموعه اي از توانايي ها و خصيصه هاست كه موجب تفكر خلاق مي شود.تعريف هاي ديگري
مبتني بر فرايند خلاقيت است مانند تعريف مدنيك از نظر او خلاقيت عبارت است از:شكل
دادن به عناصر متداعي به صورت تركيبات تازه كه با الزامات خاصي مطابق است يا به
مفيد است. هرچه عناصر تركيب جديد غير مشابه تر باشند،فرايند حل كردن خلاقتر خواهد
بود.
عده
زيادي به خلاقيت بر اساس محصول توجه نمي نمايند. به طور مثال گيزلين معتقد است:
خلاقيت ارائه كيفيت هاي تازه اي از مفاهيم و معاني است.
تايلور
خلاقيت را شكل دادن تجربه ها در سازمان بندي هاي تازه مي داند.
همان
طور كه ملاحظه مي شود وجه اشتراك اين دو تعريف و تعريف هاي ديگري تازگي و نو بودن
است.اما تازگي به تنهايي نمي تواند مفهوم خلاقيت را روشن كند. زيرا بسياري چيز
هاست كه نو و تازه است ولي خلاقانه نيست.
اشكالي
كه در تعريف خلاقيت در مبناي تازگي وجود داشت محققاني را بر آن داشت تا عنصر ارزش
را به آن اظافه كنند. بنابر اين ملاك محصول خلاق در بسياري از نظريه هاي معاصر
تازگي و تناسب يا ارزش.
استين
خلاقيت را بر مبناي اين دو عامل چنين تعريف مي كند:
خلاقيت
فرايندي است كه نتيجه آن يك كار تازه اي مي باشد كه توسط گروهي در يك زمان به
عنوان چيزي مفيد و رضايتبخش مقبول واقع شود.
ورنون
نيز از همين چشم انداز به خلاقيت مي نگرد.
خلاقيت
توانايي شخص در ايجاد ايده ها،نظريه ها،بينش ها يا اشياي جديد و نو و باز سازي
مجدد در علوم و ساير زمينه هاست كه بوسيله متخصصان به عنوان پديده اي ابتكاري و از
لحاظ علمي،زيبايي شناسي،فن آوري و اجتماعي با ارزش قلمداد گردد.محور اصلي تعريف
ورنون نيزهمان تازگي و ارزش است،منتهي تلاش شده با بيان ابعاد مختلف اين دو عنصر
تعريف هاي قبلي تكميل گردد.
استرنبرگ
نيز تفكر خلاق را تركيبي از قدرت ابتكار،انعطاف پذيري و حساسيت در برابر نظرياتي
كه يادگيرنده را قادر مي سازد خارج از تفكر نا معقول به نتايج متفاوت و مولد
بينديشد كه حاصل آن رضايت شخصي و احتمالاًخشنودي ديگران خواهد بود. آمابيل ضمن
تاكيد اين تعريف قيدي به آن اظافه ميكند. آمابيل معتقد است در تكميل دو عنصري كه
در اغلب تعريف ها آمده يعني تازگي و تناسب و ارزشمندي بايد اين نكته را اضافه نمود
كه عمل خلاق از طريق اكتشاف انجام مي گيرد نه از طريق الگوريتم. بنا براين
مثلاًاگر يك شيميدان زنجيره تركيبي شناخته شده را عيناً براي تركيب تازه اي كه
قبلاً نبوده طي كند كار خلاقي نكرده،هرچند كار او مفيد و با ارزش باشد.اين مساله
در مورد هركار ديگر هنري نيز مصداق دارد.
+
نوشته شده در یکشنبه 23 بهمن1390ساعت 23:32 توسط
|

اسکیس خوشبختی

با احمق بحث نکنیم و بگذاریم در دنیای احمقانه خویش ، خوشبخت زندگی کند.
با وقیح جدل نکنیم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روح مارا تباه می کند.
از حسود دوری کنیم چون اگر دنیا را هم به او بدهیم باز از زندان تنگ حسادت بیرون نمی آید.
تنهایی را به بودن در جمعی که ما را از خودمان جدا می کند، ترجیح دهیم.
از «از دست دادن» نهراسیم که ثروت ما به اندازه شهامت ما در نداشتن است.
بیشتر را به کمتر ترجیح ندهیم که قدرت ما در نخواستن و منفعت ما در سبکباری است.
کمتر سخن بگوییم که بزرگی ما در حرفهایی است که برای نهفتن داریم، نه برای گفتن!
از سرعت خود بکاهیم، چون آنان که سریع تر می روند فرصت کمتری برای تفکردارند.
دیگران را ببینیم، تا در دام خود محوری، اسیر نشویم.
از کودکان بیاموزیم، پیش از آنکه بزرگ شوند و دیگر نتوان از آنان آموخت...
+
نوشته شده در پنجشنبه 20 بهمن1390ساعت 23:30 توسط
|
معرفی
کتاب :
طراحی
شهری: خیابان و میدان


نویسنده: JC
Moughtin استاد بازنشسته ی برنامه ریزی ، دانشگاه ناتینگهام ، انگلستان /
__________________________
کتاب "طراحی
شهری: خیابان و میدان" به دنبال ارائه تجزیه و تحلیل در حوزه های مختلف شهر،
به بررسی خیابان ها و حوزه های تحت تاثیر آنها، میادین و ساختمان هایی که چهره
عمومی مراکز بزرگ و کوچک شهری را تحت تاثیر می دهند، می پردازد.
این
کتاب ضمن برشمردن ویژگی های اصلی طراحی در تفکر امروز، توانسته تعریف بهتری از
عناصر اصلی شهری را برای خوانندگان بازگو نماید. کتاب حاضر به بررسی عمیق ترکیب،
طراحی و جزئیات خیابان و میادین شهری و نقشی که انها در برنامه ریزی شهری بر عهده
می گیرند می پردازد. /
در
چاپ سوم کتاب، فصولی با عناوین "طراحی شهری پایدار" و "تحلیل بصری"
اضافه شده که آخرین نظریه ها و حوزه های تحت نفوذ این مباحث را توضیح می دهد و
باعث گردیده اهمیت علمی و کارکردی کتاب افزایش یابد
در این
کتاب Cliff Moughtin به نقش عملکردی و ساختاری خیابان و میادین پرداخته،
سمبل ها و نشانه های ماندگار در بستر تاریخی آنها را بررسی می نماید و این در حالی
است که طرح این موضوعات در مقابل تعاریف و قوانین گذشته طراحی شهری قرار می گیرد. /
مخاطبان
این کتاب دانشجویان و متخصصین معماری، معماری منظر، طراحی شهری و برنامه ریزان شهری
می باشند. /
موضوعات :Urban
Design
- پیشگفتار
- مقدمه
- طراحی
شهری و مردم
- مفاهیم
اساسی طراحی
- شهرها
و ساختمانها
- میدان
یا پلازا
- خیابانها
- معماری
ساحلی ، رودخانه و کانال های آبی (شامل یک نمونه موردی در بارسلونا)
- طراحی
شهری پایدار
- تحلیل
بصری
- مطالعات
موردی در طراحی شهری، از جمله منطقه Brayford در Lincoln
- نتیجه
گیری
- کتابشناسی
-
منابع
- فهرست
+
نوشته شده در جمعه 14 بهمن1390ساعت 22:36 توسط
|
شهرهای سرماخورده





شهر
یاکوتسک
روسیه سردترین شهر جهان است.ساکنان این شهر واقع در شمال شرقی
سیبری،
نیمی از سال را با دمای حدود 60درجه سانتیگراد زیر صفر سپری میکنند.
هر چند در حال حاضر دمای هوای یاکوتسک به 38درجه سانتیگراد زیر صفر میرسد اما مردم این
شهر همچنان مجبورند با چند دست لباس گرم در
خیابانهای مملو از برف و یخ تردد کنند تا جایی که برخی از آنها
پوشیدن 2پالتو پوست و چند جوراب را برای جلوگیری از یخزدگی بدن لازم و
ضروری میدانند.
در
حال حاضر این شهر حدود 20هزار نفر جمعیت دارد.
در میان ما آدمها، افرادی وجود
دارند که طبعی گرم داشته و به همان اندازه افرادی را میبینیم که طبیعت
سردی دارند. شاید این مثال ربطی به آنچه خواهیم نوشت نداشته باشد، اما در میان
شهرهای زمین نیز، مناطقی را میبینیم که به لطف نزدیکی با خط گرم استوایی، گرمایی
فوقالعاده داشته و بسیاری دیگر نیز به دلیل دور بودن از این خط و نزدیکی به دو سر
قطب زمین چهرهای سرد به خود گرفته اند.
روی
صحبت این گزارش، شهرهای سرد جهان است. شهرهایی که علاوه بر سرد بودن پایتخت کشورهای
خود نیز محسوب میشوند. شهرهایی مخصوص عاشقان برف و یخ که علاقهای به آفتاب و
سواحل شنی کنار دریا ندارند. بنابراین، اگر شما هم از این گروه جهانگردان هستید به
همراه داشتن لباس گرم را حین مطالعه ویژگیهای این پایتختهای سرد فراموش نکنید.
1-آستانه، قزاقستان:
این
شهر که از سال 1997، عنوان پایتختی خود را از آلماتی گرفته است اگر چه به دلیل
معماری منحصر به فرد خود شهرتی جهانی پیدا کرده اما دمای منفی 52 درجه آن نیز،
سرمای زاید الوصفی را نصیب آن کرده است. ساختمانهایی همچون کاخ صلح، کاخ ریاست
جمهوری آکاوردا یا مسجد نورآستانه که معمولاً در مسیر هر بینندهای قرار دارند
از جمله بناهای معروف این شهر به شمار میروند.بنای 105 متری بیترک (Bay terek) و برج دیدبانی
آن سمبل این شهر بوده و به گفتهای داستانی افسانهای و تاریخی از درخت زندگی،
پرنده افسانهای شادی و تخممرغ را در خود جای داده است.
2-اولانباتور، مغولستان:
شهر
اولانباتور که دمای آن در زمستان به 49 درجه زیرصفر نیز میرسد در ساحل رودخانه
تول قرار گرفته و دور تا دور آن را چهار کوه مقدس با جنگلهایی از درختان کاج به
هم تنیده با سراشیبهای شمالی و دامنههای چمنزار جنوبی پوشانده است.
تابستانهای
این شهر گرم است، اما زمستانهایی بسیار خشن داشته به نحوی که حتی محلیهای عادت
کرده به این آب و هوا نیز مجبور به پوشیدن پوستینهای مخصوص از جنس پشم شتر میشوند.
3-مینسک، بلاروس:
شهر
منیسک برخلاف دمای منفی 40 درجه زمستانی خود به داشتن مردمانی خون گرم شهرت دارد. خیابانهای
تمیز، پارکهای پر درخت و خیابانهایی که به لطف کم بودن گردشگر همواره خالی است. با
این وجود مملو از جاذبههایی است که مورد طبع تمام بازدیدکنندگان فرهنگی به شمار
میرود. سیرک منیسک از جمله مکانهایی است که ارزش یکبار دیدن را داشته و به خصوص
محل خوبی برای تفریح کودکان به شمار میرود. گذشته از تمام این ویژگیها، ارزان
بودن خدمات و هزینههای تفریحی این شهر نسبت به اکثر شهرهای اروپایی، موضوعی است
که تا حد بسیار زیادی یخ دمای زیرصفر آن را برای گردشگران آب میکند.
4-اوتاوا، کانادا:
سرد
بودن اوتاوا و دمای منفی 37 درجه این شهر، شهروندان آن را همچون دیگر نقاط کانادا
به سمت یک ورزش معروف زمستانی به نام هاکی روی یخ سوق داده است.
از
جاذبههای معروف و طبیعی این شهر که هر زمستان، شاهد علاقهمندان به ورزشهای
زمستانی همچون اسکیت و هاکی است، کانال ردیو است که اولین میراث جهانی آن نیز به
شمار میرود.
کانالی
که از شهر گذشته و به بزرگترین میدان یخبازی طبیعی جهان تبدیل شده است.
5-هلینسکی، فنلاند:
پایتخت
سرد فنلاند را طبیعتی از دریا و مجمعالجزایر وسیع در برگرفته و به این شهر چهرهای
آمیخته از ظاهر شهری شیک و با طبیعتی زیبا و جذاب داده است. پایین آمدن دمای این
شهر تا منفی 33 درجه در اواسط ماه زمستان این فرصت را برای علاقهمندان ورزشهای
زمستانی به وجود میآورد تا روی سطح یخی آن، به جست و خیز بپردازند.
پارک
مرکزی این شهر، مکانی است که تمام دوستداران ورزشهای زمستانی،فرصت یادگیری انجام
این فعالیتها را در آن پیدا میکنند.
6-بخارست، رومانی:
اگر
چه بوخارست، زمستان سرد زیبایی دارد، اما جمعیت گردشگران را بیشتر اوقات باید در
فصل بهار آن هنگام آب شدن بخها مشاهده کرد. زمستانهایی این شهر منفی 32 درجه دما
دارد با این وجود، این «پاریس کوچولوی" اروپا، به جای جاذبههای زمستانی،
مخلوطی از معماری نئوکلاسیک، برجهای کهن رومی و ساختمانهای عصر کمونیست را به
گردشگران نمایش میدهد که همواره به این سبک به فریفتن آنها میپردازند.
از
نکات مهم این شهر، همچون لقب آن، ارزانی خدماتی است که در مقایسه با شهر پاریس بسیار
مقرون به صرفهتر است.
7-ویلینوس، لیتوانی:
شهر ویلینوس
که در سال 2009، عنوان مرکز فرهنگی اروپا را نیز یدک میکشید، از جمله شهرهای
اروپایی محسوب میشود که دارای ویژگیهای لازم برای گذراندن تعطیلات آخر هفته
گردشگران است.
تنها
در فاصله کمی از شهر، علاقمندان به اسنوموبایل، فرصت سواری روی این دستگاههای
برفشکن را به دست آورده و میتوانند در مسیرهای جنگلی و میادین برفی آن سواری
کنند.
دریاچه
آن که به لطف دمای منفی 30 درجه محیط، کاملاً منجمد میشود بهترین مکان برای ماهیگیری
و کباب ماهی پس از یک سواری اسنوموبایلی بلند مدت است.
از دیگر
ویژگیهای گردشگری این شهر امکان همراه شدن گردشگران با ساکنان محلی دهکدههای
اطراف و سپری کردن یک شب در میان برف و درخت و سرما است.
8-تالین، استونی:
شهر
تالین که در این فصل از سال همچون ویلینوس به دمایی منفی 30 درجه میرسد، با دهکده
باستانی قرون وسطایی خود و سرزمینهایی سفید و پوشیده از برف به جذب گردشگر میپردازد.
تنها بخش خطرناک این شهر، حضور جمعیت گوزنهای قطبی آن است که احتمال ایجاد مزاحمتهایی
گاه جدی را برای گردشگران به وجود میآورد.
9-نوک، گرینلند:
شهر
منفی 5/29 درجهای نوک با چهره یخی و زیبای خود که ابتدای آنرا در بر گرفته به یکی
از منحصر به فردترین پایتختهای جهان تبدیل شده است. بازدیدکنندگان این شهر میتوانند
برای دیدن سرزمین پوشیده از یخ آن با بالگرد روی این شهر پرواز کرده و به مشاهده ویرانههای
نورس (Norse) یا جست و خیزهای والهای شناور در خطوط ساحلی آن بپردازند.
موزه
ملی این شهر که در محله قدیمی نوک قرار دارد، بهترین مرکز برای شناخت بهتر گذشته یخزده
گرینلند و طبیعت خیره کننده امروز آن است.
10-ورشو، لهستان:
حرص و
ولع شهر در به خدمت گرفتن فرهنگ، تقریباً نیمی از جاذبههای فرهنگی اروپا را در آن
قرار داده است. موزهها، گالریها و مناطق تاریخی، مناظر و محیطهای فرهنگی همچون
کاخ فرهنگ و علم که یکی از بلندترین بناهای به جای مانده از مکتب معماری دوره
استالین در لهستان است به این شهر ویژگی خاصی بخشیده است. ویژگی
که حتی در دمای 29 درجه زیر صفر این شهر هم یخ نمیزند .
+
نوشته شده در چهارشنبه 12 بهمن1390ساعت 20:17 توسط
|
انسان.طبیعت.معماری

معماری طبیعی
معماری طبیعی نوعی معماری آمیخته با رنگ است که در اوایل قرن بیستم به عرصه ظهور رسید. معمارانی چون فرانک لوید رایت، آنتونی گادی و رادولف استینر که هر کدام با الهام از طبیعت شیوه ای از این معماری را بنیان گذاشتند. این شیوه معماری به معنای تقلید صرف از طبیعت نیست بلکه در آن خواسته های بشر بعنوان موجودی خلاق و زنده در نظر گرفته می شود، به انسان فردیت می بخشد و به سازگاری انسان با طبیعت پیرامون و مشخصه های فرهنگی وی کمک می کند.
معماری طبیعی از توجه صرف به ابعاد فرهنگی و اجتماعی پا را فراتر گذاشته و جنبه های فیزیکی، روحی و روانی بشر و ارتباط وی با دنیای پیرامون را مد نظر قرار می دهد و در زمانی که معماری روز شدیداْ وابسته به اقتصاد، تکنیک و مقررات است معماری طبیعی این موارد را با ابعاد زیستی، فرهنگی و روحی بشر گره می زند.
اصل و مبدا معماری طبیعی
با خلق شیوه های نوین معماری بسیاری از معماران بر آن شدند که با تلفیق تکنیک های ساختمان سازی و الهام از طبیعت زندگی بشر امروز، معماری طبیعی را بنیان گذاری کنند.
لوئیس سالیوان (1856_1924): اولین فردی که به تجزیه و تحلیل مفاهیم معماری طبیعی پرداخت. وی در مورد طبیعت تحقیقات بسیاری انجام داد که نتیجه آن اصول نقشه کشی این شیوه معماری بود. او همچنین معمار بنای هندسی (شکل مقابل) است.

فرانک لوید رایت (1869_1956): وی مفاهیم را در جهت تصریح روابط میان طبیعت و معماری گسترش داد و به وضع دستور العمل هایی در خصوص چگونگی ساخت فضاهای داخلی و خارجی بنا و استفاده از مصالح ساختمانی سازگار با طبیعت پیرامون پرداخت.

آنتونی گادی (1852_1926): اولین فردی که طرح این شیوه ساخت و ساز را با ارائه صورت ساخته شده بنا بیان کرد و بر چگونگی ساختمان سازی بدین شیوه تاکید داشت . وی در اواخر عمرش معماری هندسی طبیعی را با ساخت دو فضای قوس دار در کلیسای "سگرادا فامیلی" متحول ساخت.

رادولف استینر (1861_1925): وی اصول این سبک متحول شده معماری را بیان کرد. این اصول شامل طبیعت ، فرهنگ و شعور بشر است.

+
نوشته شده در دوشنبه 5 دی1390ساعت 9:36 توسط
|

۱- کانسپت چیست؟
۲- طرح معماری چگونه شکل می گیرد؟
۳- از کجا شروع کنم (همیشه برای شروع طراحی با مشکل مواجه هستم)
۴- پیچیدگی و تضاد نهفته در مبحث طراحی معماری از کجا ناشی میشود؟
۵- آیا من به عنوان یک دانشجوی معماری باید سبک خود را داشته باشم؟
۶- ذوق و قریحه و استعداد در طراحی مفهومی ندارم چه کار کنم ؟
۷- اگر خیلی از کانسپت ها یک جرقه هستند ،چگونه میزان آن را تقویت کنم ؟
۸- بود و نبود کانسپت چه تاثیری بر بحث خلاقیت در معماری دارد؟
۹- چگونه تشخیص بدهم که کانسپت درستی دارم یا مسیر اشتباهی را طی میکنم؟
۱۰- یک معمار حرفه ای که مدافع بحث کانسپت است مثل میرمیران ، چگونه طراحی میکرد ؟ از کجا شروع می کرد؟ چگونه طرح را به اتمام می رساند ؟
قبل از ورود به پاسخها ، از دوستان میخوام که در ذهن خود پاسخی به پرسشها بدند ، بعد وارد مطالب بشند و طبیعتا بازخورد این مطالب برای بنده مهم هست بنابراین با هر بخش که موافق نیستید و نظر دیگری دارید، حتما آنرا بیان کنید و اگر در این زمینه مطلبی دارید آنرا برای ما ارسال کنید تا همینجا انتشار بدیم و بتونیم مقایسه ای داشته باشیم. ضمنا در تنظیم این مطالب از ترجمه مقاله کانسپت استفاده شده و نیز نیم نگاهی داشتم به ماهنامه شماره ۵۴ و ۵۵ معماری و شهرسازی که در آن معماران بزرگ ما گفته اند که چطور طراحی می کنند.
۱- کانسپت چیست؟
کانسپت چکیده مفهوم و اندیشه نهفته در طرح معماری است این مفهوم می تواند:
قیاسی باشد (analogies) ، که به معنی الگو گیری از ویژگیهایی که برای طرح مفیدند ، مثل الگو گیری از روابط معماری گذشته برای یک طرح یا مقیاس قرار دادن کار هنرمندان در استودیو برای طراحی یک ساختمان آزمایشگاه ( لویی کان – ساختمان تحقیقات پزشکی دانشگاه پنسیلوانیا)
استعاری و تشبیهی باشد ( metaphors and similes) مثلا استفاده از یک عنصر معماری برای به یاد آوردن یک مساله خاص ، (استعاره در ادبیات را ببینید) و یا به صورتی که عنصری را بتوانیم به موضوعی تشبیه کنیم مثل قاب سازی به دعوت. ( استعاره در معماری را از اینجا بخوانید چیزی دستگیرتون شد به من هم بگید)
جوهری باشد ( essences) توجه به جوهره درونی فضای معماری مثلا طراحی یک فضا با حس روحانی و تفکر برانگیز ( در مقاله مرجع از فضاهای لابی هتل اثر جان پورتمن مثال زده شده)
برنامه ای باشد (programmatic ) که در آن توجه به حل مسئله عملکردی و برنامه طرح در درجه اول قرار دارد. مثل خیلی از کارهای معماری مدرن.
ایده آل گرایانه باشد ، که ایده آلهای معمار در آن اولویت می یابد. مثلا توجه به معماری سبز و بهینه سازی مصرف انرژی. یا ایده آل گرایی میس واندر روهه در اغلب طرح هایش که برنامه طرح را تحت الشعاع قرار میداد.
و من اضافه می کنم کانسپت یا مفهوم نهفته در یک طرح ورای همه این تعاریف وقتی برای شما روشن میشود که بگویید : “ایده من در این طرح این است که …” یعنی تفکری که از آن به بعد طرح و برنامه معماری شکل داده میشود. منتها لازم است به نکته ظریفی اشاره شود ، اینکه داشتن کانسپت به معنی درستی آن کانسپت نیست ، در این راه ، بی راهه ها زیادند مثلا ایده کرم خاکی یک بی راهه است.
۲- طرح معماری چگونه شکل می گیرد؟
هیچ راه حل جامع و مانعی برای طراحی معماری وجود ندارد ، یعنی قرصی نیست که شما بخورید و از فردا زاها حدید یا نورمن فاستر یا کالاتراوا یا ریچارد میر یا مهدی مطلق … منتها شکل گیری طرح معماری به صورت سیستماتیک در چند مرحله صورت می گیرد از این مراحل می تواند یک بخش ضعیف تر و یک بخش قوی تر باشد ولی کلیت مطلب در مراحل زیر قابل خلاصه شدن است : ( شرح مفصل را در فرایند تولید در شرکت های معماری بخوانید)
شناخت و تحلیل برنامه طرح ( برنامه ریزی فیزیکی ، خواسته های کارفرما، ضوابط )
شناخت بستر طرح ( تحلیل زمین ،آب و هوا ،شیب،همسایگی،…)
شناخت نمونه های مشابه ( معماران موفق این مساله را چطور حل کرده اند)
شکل گیری طرح اولیه ( توصیه من این است که حل مناسب برنامه طرح در اواولیت شما و کانسپت شما باشد ، کرم خاکی را فراموش کنید) ولی همه کانسپتهای گفته شده هم اگر با شناخت صحیح استفاده شوند ، میتوانند خمیر مایه طرح معماری باشند. شما یک فضای خوب خلق کنید ، استفاده کننده و بازدید کننده را تحت تاثیر قرار بدید ، کسی هرگز کرم خاکی را نخواهد دید ولی با خلق یک فضای معماری مثل کلیسای آب آندو ، شما بر روح فرد اثر میگذارید ، این مهم است.
بازگشت به برنامه طرح ( حل دقیق برنامه ریزی فیزیکی ، فضای معماری …)
مذاکره با سازه ،برق و مکانیک ( مهم است که پس از تصویب طرح شما توسط کارفرما ، ملاحظات این بخشها طرح را دستخوش تغییری نامناسب نکند)
ارائه طرح ، اگر مسابقه و یا طرح دانشجویی است رنگ و لعاب و اگر در دنیای حرفه ای هستید ، آلبوم نقشه های مرحله اول
۳- از کجا شروع کنم (همیشه برای شروع طراحی با مشکل مواجه هستم و این مساله وقت زیادی را از من میگیرد)
راه موفقیت ، قوی شدن تکنیک معماری است،ما غالبا آنقدر به کانسپت طرح یا عملکرد یا سایر مسایل فکر می کنیم که در بخش تکنیک معماری ضعیف می مانیم . تکنیک چیست؟ توانایی تشخیص تعادل فرم،ترکیب فرم ها ،کار با سیستم های مختلف فرمی ( کم کردن از یک حجم ، زیاد کردن به یک حجم، ترکیب احجام) .ببخشید ولی معماران بدون توجه به این اصل خیلی خیلی خیلی مهم از دانشکده فارغ التحصیل می شوند : کارها را ببینید ،آنها را تجزیه ( به اجزاء ،کف،سقف،دیوار و… توجه کنید حتی دیکانستراکشنها هم قابل تجزیه اند ) و تحلیل کنید اگر یک استاد بزرک مثل مرتضی میرغلامی این کار را انجام دهد که عالیست ،اگر نه با مطالعه توضیح خود معماران می توان به درک صحیح رسید :در این بخش معماری کاملا مشابه شطرنج است .”شما باید به درک پوزیسیونی بالایی برسید” هر چه در این زمینه بگوییم ،کم گفتیم و این فقط با تمرین ممکن است. (خواستید بگید درک پوزیسیونی را کامل تشریح کنم)
برای درک بهتر ، ببینید تکنیک یک معمار در معماری مثل تکنیک یک نقاش در نقاشی و شاعر در شعر گفتن است ، شما در هر سبکی که کار میکنید ، باید با تکنیکهای اولیه معماری آشنا باشید، فضای معماری را بشناسید و … نقاش در هر سبکی که کار میکند ، در زمان دانشجویی یا کار آموزی تکنیکهای مختلفی فرا میگیرد ، جای این مطلب در دانشکده های معماری کمی کمرنگ است و هر روز کمرنگتر هم میشود ، عملا وقتی دانشجوی معماری شروع به طراحی میکند … بگذریم هرچه شما بیشتر کار ببینید ، کار تحلیل کنید، فضاها را در پلان با عکس های کتاب مطابقت بدید و درک خود را از معماری بالا ببرید ، از طرح ها اتود بزنید و دست خود را قوی و ذهن خود را آماده نگهدارید، راحت تر و سریعتر طراحی میکنید.
۴- پیچیدگی و تضاد نهفته در مبحث طراحی معماری از کجا ناشی میشود؟
پیچیدگی و تضادی که در معماری با آن درگیر هستیم حاصل دوگانه بودن معماری است :معماری گیلگمش هنرهاست نیمی هنر و نیمی فن . نیمه هنری برای ما در مرحله اول تاریک و مبهم است و در جستجوی آن به نیمه فنی و تکنیکی آن هم نمی رسیم بخش تکنیکی معماری در این نوشته تکنیک های اجرایی و مانند آن نیست (هرچند آن هم خود مقوله ای است) بلکه تکنیک های دوگانه شناخت احجام و درک سه بعدی فضا و پیاده کردن اندیشه از ذهن به کاغذ (و یا کامپیوتر) و توانایی رسیدن به فرم هایی متعادل و قوی است .یکی از تمرین ها به عنوان مثال دیدن یک طرح متوسط و برخورد تحلیلی با آن است:به نظر شما چه کار کنیم که این حجم “بهتر”شود؟ و تمرین دیگر تمرین حل عملکرد است . بسیاری از دانشجویان معماری از حل کردن عملکرد یک رستوران هم عاجزند و در جستجوی قله های رفیع کانسپت وقت خود را تلف می کنند.
۵- آیا من به عنوان یک دانشجوی معماری باید سبک خود را داشته باشم؟
باید بدانیم این مساله که دانشجویان به دمبال یافتن سبک خود هستند امری اشتباه است . دانشگاه توان یاددهی امور اجرایی و حرفه ای معماری را ندارد بنابراین توان استادان و دانشجویان باید به روی تکنیک معماری متمرکز باشد و تلاش اجباری برای رسیدن به کانسپت می تواند به سال آخر موکول شود. مثالی می زنم :
نقاشی توانایی کار با رنگ روغن و آبرنگ و… را ندارد،نمی تواند از چهره ترسیم صحیحی داشته باشد با تکنیک های فن نقاشی ناآشناست و در پی سبک نقاشی و مفهوم برای تابلو تمرین خود است !
دانشجوی موسیقی را در نظر بگیرید که نسبت به سبک های موسیقی نا آشناست ،آهنگهای مهم جدید و قدیم را به خوبی گوش نداده و تحلیل نکرده است ،با تکنیک های آهنگ سازی آشنا نیست و نت ها را هم به زور می شناسد . آیا او می تواند آهنگی “با مفاهیم عمیق” بنویسد؟ آیا او می تواند برای درس آهنگسازی ۲ خود نگران کانسپت باشد؟ ابتدا و تا مدتها باید تکنیک را فرا گرفت.
۶- ذوق و قریحه و استعداد در طراحی مفهومی ندارم چه کار کنم ؟
در خصوص نقش ذوق و قریحه اولیه ،طبیعی است که برخی از ما ذهن هنرمندانه تری دارند و شاید مفاهیم بلندتری را در کار خود بگنجانند ولی این شامل یک شکل از کانسپت می شود. مثلا کانسپت جرج پمپیدو،استفاده از تناقض معماری های تک و معماری بستر قدیمی طرح است .این کانسپت نه خیلی شاعرانه است و نه به قریحه ذاتی برمی گردد ولی طرح اپرای سیدنی طرحی است که مثل یک جرقه در یک لحظه به ذهن معمار راه یافته است.
۷- اگر خیلی از کانسپت ها یک جرقه هستند ،چگونه میزان آن را تقویت کنم ؟
ما همیشه وقت زیادی نداریم که برای خوردن جرقه یک کانسپت با مفهومی عمیق در طرح خود منتظر بمانیم ،بنابراین باید راهی برای باز کردن مسیر “نسیمی که از عالم بالا می وزد” وجود داشته باشد.
بله این راه وجود دارد ولی راه ساده ای نیست.این راه با ورزش دادن ذهن آماده می شود.ما تمام تکنیک ها را فرا گرفته ایم ولی هنوز در ارائه طرحی با مفهومی درونی عاجزیم.
دو نکته را باید بدانیم: اول اینکه کانسپت لزوما مساله ای عجیب و غریب و یک شعر الهام شده نیست .همیشه ما کلیسای نور تادو آندو یا کلیسای رونشان لوکوربوزیه را طراحی نمی کنیم . کانسپت می تواند “یک ترکیب خوب حجمی” به همراه فضاهای تامل برانگیز معمارانه باشد مثل کارهای ریچارد میر.
ثانیا همیشه لازم نیست طرح ما دارای کانسپت خاص درونی باشد.رسیدن به عملکرد بهینه اولین انتظاری است که از یک معمار می رود.
و همچنین هماهنگی با بستر و پاسخدهی به عملکرد با یک حجم پخته معماری خود می تواند دستمایه ای باشد بری طرح های گاها شاعرانه ای که در ابتدا خود شما هم فکر آن را نمی کردید.
۸- بودن و نبودن کانسپت چه تاثیری بر بحث خلاقیت در معماری دارد؟
موضوع خلاقیت در معماری جدا از داشتن یا نداشتن مفهوم درونی است .ارائه طرح خلاقانه معمولا از یک ذهن آماده و ورزیده بر می آید.
وقتی که معماری از سر ذوق گاهی شعر می خواند، قطعات نابی از موسیقی را می شنود، فیلم های هنری با مفاهیم عمیق دورنی می بیند و هر روزه یا هر هفته برنامه ای برای مطالعه و نقد و دیدن آثار ارزشمند معماری و شناخت معماران دارد .از نمونه های اجرا شده خوب یا بد آثار معماری ماهانه بازدید می کند،او ذهنی آماده برای یک اثر خلاقانه معماری دارد ،این اثر می تواند از یک مفهوم درونی عمیق شکل گرفته باشد و یا حتی طرحی باشد که فرم آن صرفا خلاقانه،جدید و نوآورانه است ،برخورد جدیدی با فضای معماری کرده یا با حرکتی فرمال ،بازدید کننده طرح را شگفت زده کرده است.
آثار خلاقانه او می تواند فاقد کانسپت های مفهومی درونی و صرفا پاسخی مناسب به بستر طرح باشد هرچند او می تواند رسیدن به این پاسخ را هدف اولیه خود و کانسپت نهفته در طرح بداند.
۹- چگونه تشخیص بدهم که کانسپت درستی دارم یا مسیر اشتباهی را طی میکنم؟
موضوع اینکه یک کانسپت ، مثلا کانسپت حجمی قوری برای طرح یک قهوه خانه یا اردک برای فروشگاه ماکیان (اثر رابرت ونتوری برنده جایزه پریتزکر –شرمنده کمال یوسف پور گرامی) کاری اشتباه است یا حرکت کرم خاکی موضوعی بی ربط است ، صرفا با مطالعه معماری ، و به صورت کم کم حاصل میشود ، معماری که به زور یک خط مقاله را میخواند و از کارهای معماری فقط عکسها را میبیند، چگونه این قوه تشخیص را خواهد یافت ؟
بحث دهم : میرمیران گفته است که چگونه طراحی میکند. این برای کسانی که به دمبال طراحی مفهومی هستند ، یک راه طی شده است ، راهی که این معمار بزرگ در طول حیات خود … بگذریم. در روزهای آینده متن این مقال ارزشمند برای علاقمندان آماده خواهد شد.
سخن آخر اینکه بحث کانسپت ، یک بحث عمیق و طولانی است ، من از دیدگاه خود به آن پرداختم ، در دانشکده های معماری ، اساتیدی که خود گاها از درک صحیح این مساله ناتوانند، توانایی روشن کردن راه را برای دانشجو ندارند و دانشجوی سرگردان در پی خرید کانسپت است. با این حال ، به هیچ وجه از نظر من اعتراض دانشجویان پذیرفته نیست. دانشجویان باید با مطالعه عمیق کتابهایی مفید و عالی مثل از زمان و معماری منوچهر مزینی ، زیبایی شناسی یورگ گروتر ، بوطیقای معماری ترجمه احمد رضا آی و کتابهایی که اخیرا ترجمه شده از کارهای معماران و … از هر دانشگاه و با هر امکاناتی که هستند سطح خود را بالا ببرند، مقالات را از دریای بیکران اینترنت دانلود کنید پرینت بگیرید و مطالعه کنید … و این را به خاطر داشته باشید که اولین وظیفه هر معمار این است که برنامه ای را دریافت کند و برگردان فضایی آنرا ارائه دهد .
برگرفته ازhttp://memarimodern.mihanblog.com/post
+
نوشته شده در جمعه 25 آذر1390ساعت 23:59 توسط
|
عوامل موثر برکانسپت( تصور کلی )درطراحی:

هدف – تحلیل سایت و مکان یابی ساختمان – عوامل فرهنگی اجتماعی- عوامل جغرافیایی- شرایط آب و هوایی – برنامه فیزیکی طرح – خواسته کار فرما – مقیاس و تناسبات – بررسی مصالح و تکنولوژی ساخت بنا – ابعاد انسانی و فضاهای معماری (حریم ها) و الزامات تاسیساتی
روش های مختلف طراحی معماری:
۱- روش طراحی فرم گرا ؛
که برای طراحی بناهایی مثل سینما، تئاتر، موزه، فرهنگسرا و تا حدودی مذهبی می توانیم از آن استفاده کنیم.
۲- روش طراحی عملکرد گرا؛
که برای طراحی ساختمان هایی مثل بیمارستان، مدرسه ها و برج های مسکونی مورد استفاده قرار می گیرد.
فرم و معنا در آفرینش معماری:

آفرینش معماری همواره با دو مقوله اساسی سر و کار داشته است: فرم یا شکل و مفهوم یا معنا. این دو مقوله که به ترتیب جنبه های صوری و معنایی معماری را تشکیل میدهند که از بحث انگیزترین مقولات در طول تاریخ معماری بخصوص معماری معاصر بوده اند.
آفرینش فرم در معماری: فرم یکی از مقوله های اساسی آفرینش معماری به شمار می آید. در واقع سنگین ترین وظیفه ای که برای معمار میتوان قائل شد، آفرینش فرم است، چرا که معمار بایستی در این مرحله با به کار گرفتن ماده زیبایی بیافریند، یعنی سخت ترین موجودیت را برای انتقال ظریف ترین معناها بکار گیرد.
نقش فرم در آفرینش معماری: برای معماران که از دیدگاه آفرینشی در فضای معماری به فرم می نگرند، آفرینش فرم از اهمیتی بسیار برخوردار است، زیرا معمار در آفرینش فضا آنچه را می خواهد بگوید، با استفاده از فرم ابراز می کند؛ همچنان که موسیقی سازان، نقاشان، شاعران و فیلمسازان نیز هریک به زبان و بیان خاص خود آنچه را در دل دارند، از طریق صوتها، کلامها و رنگها به مخاطبان خودشان انتقال می دهند.
فرم چه در موسیقی، چه در معماری و چه در شعر، بَعدهای ذهنی را می نمایاند و تنها راه ممکن برای انتقال مفهومی خاص از سوی آفریننده اثر به استفاده کننده و مخاطب است.
تشخیص فرم:
خصوصیت عملکردی فضا، به دنبال صفت های فرمال ِفضا می آیند . وقتی ما اتاق را ساختیم، خود به خود عملکرد را تعیین کرده ایم. بنابراین در معماری، یعنی در ساختن فضاها، ما به منظور دستیابی به کارویژه باید از فرم شروع کنیم.
فرم و فضای معماری:

عناصر فرم و فضا همراه یکدیگر واقعیت معماری را تشکیل میدهند. وقتی فضا توسط عناصر تشکیل دهنده فرم شروع به حبس شدن، محصور شدن، شکل گرفتن و سازماندهی شدن میکند و معنایی را در حیات موثر انسانی رقم می زنند معماری بوجود میآید.
+
نوشته شده در چهارشنبه 16 آذر1390ساعت 19:15 توسط
|